#صلیب
در عهدعتیق مجازات مرگ سنگسار بود اما گاه اجساد بر درختی باقی میماندند تا برای متخلفین هشداری جدی باشد (یوشع ۱۰:۲۶ ، تثنیه ۲۱:۲۲-۲۳). یهودیان مرگ این اشخاص را به مثابۀ لعنت خدا بر زندگیشان میانگاشتند (غلاطیان ۳:۱۳) و جسد آنها میبایست پیش از غروب شب مدفون میشد (یوحنا ۱۹:۳۱). صلیب عیسی مطابق اشارات #عهدجدید یادآور همان درختی است که در عهدعتیق سمبل لعنت و حقارت بود (اعمال ۵:۳۰، ۱۰:۳۹، اول پطرس ۲:۲۴).
تاریخ گواه آن است که فینیقیها و کارتاژها مجازات اعدام با صلیب را گاه اعمال میکردند اما این رومیان بودند که کاربرد گستردۀ آن را باب کردند. تنها بردگان و بدترین جنایتکاران به صلیب کشیده میشدند. مطابق سنت مسیحی، پطرس، رسول عیسی مسیح به شکل وارونه مصلوب شد که این واقعه با شواهد تاریخی دیگر همخوانی دارد.
رومیان به سه شکل دار (صلیب) به پا میکردند. یکی T شکل است که برخی بر این باورند که سمبل یکی از خدایان بنام تموز است. دیگری X شکل است که برخی از حواریون مسیح را بر آن مصلوب کردند. اما نوع متداول آن شکل است که گزارشات اناجیل با آن مطابقت دارد (متی ۲۷:۳۷، مرقس ۱۵:۲۶، لوقا ۲۳:۳۸ و یوحنا ۱۹:۱۹-۲۲).
در آن روزگار پس از آن که اتهام مجرم ثابت میشد، ابتدا او را بهشدت شلاق میزدند. نوع شلاق و سنگینی ضربات بهگونهای بود که مجرم تا آستانۀ مرگ پیش میرفت. سپس او را مجبور میکردند که همانند یک برده صلیب خود را تا محل اعدام که همیشه خارج از شهر بود حمل کند و جرم او را نیز در این سفر دردناک با صدای بلند اعلام میکردند و همچنین بهصورت مکتوب به همگان نشان میدادند. مرگ صلیب نتیجۀ درد و رنج تدریجی بود. گاه برای تسریع مرگ مجرمان، پاهای آنها را میشکستند (دو دزدی که با #مسیح مصلوب شدند) اما این امر دربارۀ مسیح رخ نداد زیرا که او پیشتر جان داده بود. اما برای کسب اطمینان از مرگ و برای اینکه بتوانند مطابق سنت یهود جسد را قبل از سبت دفن کنند، نیزهای در پهلوی او فرو کردند (یوحنا ۱۹:۳۱ به بعد).
بدون شک مجازات اعدام با صلیب در زمرۀ دردناکترین مرگهایی است که بهتصویر در میآید. اما اناجیل گزارش مفصلی از آن ارائه نمیدهند و تنها به این عبارت «او را مصلوب کردند»، بسنده میکنند. مطابق انجیل متی ۲۷:۳۴ مسیح از نوشیدن مایعی که قدری از درد او را میکاست پرهیز کرد چرا که میخواست هشیاری خود را تا به لحظۀ مرگ حفظ کند. همین امر او را کمک کرد تا به دزدی که با او مصلوب شده بود تسلی بخشد و همچنین آن هفت گفتار پایانی را بر صلیب بیان کند.
نویسندگان عهدجدید نه از منظر باستانشناسی و یا تاریخی بلکه از نقطه نظر درک الهیاتی و نجاتشناسانه به صلیب علاقه نشان میدهند. بهصورت خلاصه صلیب را میتوان #انجیل نجات دانست زیرا که عیسی مسیح برای گناهان ما جان داد. صلیب عامل آشتی خدا با بشرست (دوم قرنتیان ۵:۱۹). ایدۀ برقراری صلح و آشتیای که تمام کائنات را در بر میگیرد در رسالات افسسیان و کولسیان بهچشم میخورد. صلیب دیوارهای جدایی نژادی و فرهنگی را از میان برمیدارد (افسسیان ۲:۱۴-۱۶). صلیب همچنین سمبل اتحاد ما با مسیح است (دوم قرنتیان ۵:۱۴)، اتحادی که همۀ ابعاد زندگی ما را در بر میگیرد. صلیب برای ایمانداران به #مسیح طریق زندگی است.
پرستش
واژۀ پرستش بهمعنای ابراز تشکر و قدرشناسی قلبی است. در عهدعتیق پرستش در قالب "حمد و ثنا"، "عرض حال"، "تقدیم قربانی"، "نذر کردن" (نه بهمعنای معامله با خدا بلکه ابرازِ عملی تشکر) و "کلاً تقدیم خود"، بیان میشد. #عهدعتیق بهکرات بر لزوم پرستشی تأکید میورزید که در آن برگزاری مراسم و آیین جایگزین حالت وجودی شخصی نگردد. اگر فرد صادقانه با تمام قلب خود در حضور خدا حاضر نمیشد، پرستش او مقبول نبود (مزمور ۴۰:۶-۸؛ عاموس ۵:۲۱-۲۴). در واقع پرستش، پاسخ انسان به عملکرد سرشار از فیض و رحمت خداست.
پرستش واکنش انسان به کنش خداست (عبرانیان ۱۳:۱۵ و انجیل مرقس ۱۰:۴۵) و هر چه این واکنش آگاهانهتر صورت گیرد، پرستش با محتواتر میگردد. عهدجدید نیز بهصراحت تقدیم همۀ وجود و زندگی خود به خدا را پرستش قلمداد میکند (رومیان ۱۲:۱). به یک معنا، عملکرد غیر از آن در نقطۀ مقابل پرستش قرار میگیرد. عهدجدید نیز همچون #عهدعتیق پرستشی که ما را نسبت به نیازهای نیازمندان بیتفاوت میکند، مزمت مینماید چرا که ابراز لطف و محبت به خدا میباید در خود شخص چنین رویکردهایی را نسبت به دیگران ایجاد کند.
خلقت تازه
واژۀ احیا در عهدجدید و عهدعتیق به دو معنای مختلف اما مرتبط به هم بکار رفته است. این واژه در عهدجدید، یک بار بهصورت اسم و سه بار بهصورت فعل بکار رفته و در هر چهار مورد به احیای نهایی خلقت اشاره دارد (برای نمونه نگاه کنید به اعمال رسولان ۳:۲۱). اما مفهوم احیا در واقع به نبوتهای انبیای عهدعتیق برمیگردد، بخصوص به زمانی که قوم خدا در تبعید و به دور از سرزمین خود بسر میبردند. بهعنوان مثال، ارمیای نبی زمانی را پیشگویی میکند که قوم اسرائیل در سرزمین بابل در تبعید هستند اما سپس به موطن خود باز میگردند (ارمیا ۲۷:۲۲). احیا برای انبیای عهدعتیق، بازگشت از تبعید قلمداد میشد. شبیه این نوع نبوتها را میتوان در نوشتههای سایر انبیا از جمله حزقیال (حزقیال ۳۷)، اشعیا (اشعیا ۴۰-۵۵) و دانیال (دانیال ۹) نیز شاهد بود. از نگاه یهودیان، مفهوم احیا و بازگشت بیشتر جنبۀ مادی داشت. یهودیان زمانی را متصور میشدند که در آن پادشاه اسرائیل مانند آنچه در زمان داوود باب بود بار دیگر بر سایر ملل حکمرانی میکند و برکات مادی را بر اسرائیل جاری میسازد (حتی شاگردان مسیح نیز از احیا چنین تصوری داشتند: اعمال ۱:۶).
ولی در عهدجدید در زندگی و خدمات عیسی مسیح و همچنین در تعالیم پولس رسول، میبینیم که احیا از حالت و معنای صرفاً مادیِ آن فراتر میرود و به تازه شدن دوبارۀ آفرینش اشاره میکند. احیا در عهدجدید فقط بازگشت جغرافیایی از سرزمینی چون مصر یا بابل نیست، بلکه منظور از این واژه، خروج و یا بازگشت از قدرت گناه است - یعنی عامل اصلیای که قوم خدا را همیشه به اسارت دشمنان برده است. عهدجدید زمانی را میبیند که ریشۀ همۀ اسارتها یعنی همانا گناه خشکانده میشود و آفرینش دوباره به حالت اولیۀ عاری از گناه (یعنی عدن احیا شده) باز میگردد. برای مسیحیان، این احیا با تعلق پیدا کردن به عیسی مسیح و یکی شدن با او آغاز میگردد. روح خدا نیز در این روند احیا، بهتدریج ما را از تمام عناصری که باعث میشود نسبت به خدا بیگانه شویم (یعنی از سرزمین اسارت)، آزاد میسازد تا با اشتیاق چشمانتظار روزی باشیم که همۀ خلقت کاملاً تازه و احیا گردد (رومیان ۸:۱۸-۲۵).
No comments:
Post a Comment