Wednesday, 26 June 2019

اهمیت صعود مسیح به آسمان

۶ اهمیت صعود مسیح به آسمان؛

شرح ماجرای صعود مسیح اینگونه است؛
“همین‌كه عیسی این را گفت، در حالی‌كه همه نگاه می‌کردند، بالا برده شد و ابری او را از نظر ایشان ناپدید ساخت. هنگامی‌كه او می‌رفت و چشمان آنان هنوز به آسمان دوخته شده بود، دو مرد سفیدپوش در كنار آنان ایستادند و پرسیدند: «ای مردان جلیلی، چرا اینجا ایستاده‌اید و به آسمان نگاه می‌کنید؟ همین عیسی كه از پیش شما به آسمان بالا برده شد، همان طوری که بالا رفت و شما دیدید، دوباره به همین طریق باز خواهد گشت.»”
  کارهای رسولان ۱: ۹ الی ۱۱ TPV

۱) عیسی بعد از صعود خود به آسمان، به کار خود ادامه می دهد. او همچنان توسط روح القدس در سراسر جهان عمل می‌کند.

۲) عیسی صعود کرده، روح القدس را برای کلیسای خود فرستاد. انجیل لوقا ۲۴: ۴۹؛ “خود من عطیهٔ موعود پدرم را بر شما می‌فرستم. پس تا زمانی‌که قدرت خدا از عالم بالا بر شما نازل شود، در این شهر بمانید.”

- این همان وعده خدا در کتاب یوئیل ۲: ۲۸ می‌باشد.

- عیسی اهمیت آمدن روح القدس را قبلا به شاگردان خود گفته بود: انجیل یوحنا ۱۴: ۱۶، اعمال رسولان ۱: ۸.

- تحقق وعده مسیح را ما در اعمال رسولان ۲ می بینیم.

۳)   عیسی صعود کرده، اکنون در جایگاه پادشاهی خود در  آسمان می‌باشد.
- به هنگامی که استیفان سنگسار می شد، اعلان می کند که “پسر انسان” را در دست راست خدا ایستاده می بینم.

- صعود مسیح به آسمان، تحقق نبوت دانیال نبی در فصل ۷: ۱۳ و ۱۴ می‌باشد.

در مکاشفه ۳: ۲۱ مسیح اعلان می‌کند که او‌ بر تخت پدر خود نشست است.

۴) عیسی با صعود خود به آسمان، بازگشت او به نزد پدر آسمانی می باشد. انجیل یوحنا ۱۶: ۲۸ و ۱۳: ۱ و ۳

۵) عیسی صعود کرده به آسمان، واسط و کاهن ما می باشد. اول تیموتاوس ۲: ۵، دوم قرنتیان ۵: ۱۸ الی ۲۱.
- بعنوان کاهن اعظم برای ما شفاعت می کند؛ عبرانیان ۱: ۳ و ۷: ۲۵ و ۸: ۱.

۶) عیسی صعود کرده به آسمان، بعنوان پادشاه و داور عادل بازمیگردد. اعمال رسولان ۱: ۱۱، مکاشفه ۱۱: ۱۵و ۱۹: ۱۰ الی۱۶ و ۲۲: ۳.

برکات صعود عیسی بر کلیسایش باد
#صعودعیسی_مسیح_به_آسمان_خجسته_باد


چرا یک مسیحی نباید بترسد ؟

* چرا یک مسیحی نباید بترسد؟

ترس شاگردان از عیسی بخاطر شناخت کم آنها از او بوده است.
 دستور عيسى به کسانی (شاگردان) كه پیرو او هستند اينست، که آنها باید در ایمان به وی ثابت بمانند. عیسی در طوفانهای زندگی از ما می خواهد نترسيم و به او اعتماد کنیم.

امثال فصل ۱۱

#کتاب_امثال_فصل_یازدهم

1خداوند از ترازوی نامیزان کراهت دارد، اما وزنۀ کامل پسندیدۀ اوست.
2با تکبر، شرمساری می‌آید، اما حکمت با فروتنان است.
3راستیِ صالحان هادی ایشان است، کج‌رَوی خیانت‌پیشگان، مایۀ تباهی‌شان.
4توانگری در روز غضب به کاری نمی‌آید، اما پارسایی از مرگ رهایی می‌بخشد.
5پارساییِ راستان هموارکنندۀ راه آنهاست، اما شریران از شرارت خود سقوط می‌کنند.
6پارساییِ صالحان آنان را رهایی می‌بخشد، اما خیانت‌پیشگان در دام هوسهای خویش گرفتار می‌آیند.
7با مرگِ مردِ شریر، امیدش نیز بر باد می‌شود؛ چشمداشتهای او از قدرت تباه می‌گردد.‏11‏:7 یا: «چشمداشتهای قدرتمندان تباه می‌گردد».
8پارسا از تنگنا نجات داده می‌شود؛ شریر به جای او در آن فرو می‌افتد.
9ناپاکان به گفتارِ خود همنوع خویش را هلاک می‌کنند، اما پارسا را دانش او نجات می‌دهد.
10از کامیابیِ پارسایان شهر شادمان می‌شود، از نابودیِ شریران فریاد شادی برمی‌خیزد.
11از برکت صالحان، شهر سرافراز می‌شود، از دهان شریران، سرنگون!
12آن که همسایۀ خویش را خوار می‌سازد کم‌عقل است، اما شخص فهیم خاموش می‌ماند.
13سخن‌چین اَسرار را فاش می‌کند، اما شخص امین رازدار است.
14بی‌نقشه، لشکر شکست می‌خورد، اما از کثرت مشاوران، پیروزی حاصل می‌شود.
15ضامن شخص غریب، بی‌گمان زیان خواهد دید، اما هر که از دست دادن اکراه دارد، ایمن است.
16زنِ خوش‌رفتار عزّت می‌اندوزد، مردان بی‌رحم، تنها دولت.
17مرد مهربان به خویشتن نفع می‌رساند، مرد بی‌رحم، زیان.
18شریر اجرتِ دروغین می‌گیرد، آن که پارسایی می‌کارد، مزد حقیقی.
19پارسای راستین رو به سوی حیات دارد، پیرو شرارت، رو به سوی مرگ خویش.
20خداوند از کج‌دلان کراهت دارد، اما خشنود است از آنان که طریقشان راست است.
21یقین دان که شریران بی‌سزا نخواهند ماند، اما نسل پارسایان نجات خواهند یافت.
22حلقه‌ایست زرین در بینی گراز، زنِ زیبارویِ بی‌تشخیص.
23آرزوی پارسایان تنها به نیکویی می‌انجامد، امید شریران، تنها به غضب.
24یکی می‌بخشد و دولتش افزون می‌گردد، دیگری دریغ می‌ورزد و محتاج می‌شود!
25شخص سخاوتمند فراوان خواهد داشت؛ آن که سیراب می‌کند، خود نیز سیراب خواهد شد.
26آن که غَله را احتکار کند، نفرین مردم را می‌خرد، اما برکت بر سَرِ فروشندۀ آن خواهد بود.
27آن که نیکویی را بجوید، مقبول خواهد شد، اما آن که جویای بدی باشد، بر سَرَش خواهد آمد.
28آن که بر ثروت خویش توکل کند، سقوط خواهد کرد، اما پارسایان چون برگ سبز خواهند شکفت.
29باد است میراثِ آن که خانوادۀ خویش را عذاب دهد، نادان، خادم حکیمان خواهد شد.
30ثمرۀ پارسایان، درخت حیات است، آن که حکیم است جانها را صید می‌کند.
31اگر پارسا اجر خویش را بر زمین می‌گیرد، چقدر بیشتر، شریران و گنهکاران سزایشان را!

مزامیر ۸۴

#کتاب_مزامیر_فصل_هشتاد_و_چهارم

عنوان: جان من مشتاق صحنهای خداوند است، برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’گیتّیت‘.‏84‏:0 احتمالاً اصطلاحی است در موسیقی که معنی آن برای ما روشن نیست. مزمور پسران قورَح.
1ای خداوندِ لشکرها، چه دلپذیر است مسکن تو!
2جان من مشتاق بلکه مدهوش گشته است برای صحنهای خداوند! دل من و پیکرم برای خدای زنده فریاد برمی‌آورد.
3حتی گنجشک نیز برای خود خانه‌ای یافته، و پرستو برای خویشتن آشیانه‌ای، تا جوجه‌های خود را در آن بگذارد؛ در جوار مذبحهای تو، ای خداوندِ لشکرها، که شاهِ من و خدای من هستی.
4خوشا به حال آنان که در خانۀ تو ساکنند و همواره تو را می‌ستایند. سِلاه
5خوشا به حال مردمانی که نیرویشان از توست، و دلشان در شاهراههای تو.
6چون از وادی اشکها (‏84‏:6 در عبری: ”بَکا“ که به معنی ”گریستن“ است.) می‌گذرند، آن را به چشمه‌ساران بدل می‌سازند، و باران پاییزی نیز آن را به آبگیرها‏ (84‏:6 یا ”برکات“.) می‌پوشاند.
7از قوّت تا به قوّت پیش می‌روند، و هر یک در پیشگاه خدا در صَهیون حاضر می‌شوند.
8ای خداوند، خدای لشکرها، دعایم را بشنو! ای خدای یعقوب، گوش فرا ده! سِلاه
9خدایا، بر سپرِ(‏84‏:9 منظور از ”سپر“، ”پادشاه“ است.) ما بنگر! به روی مسیح خود نظر افکن!
10زیرا یک روز در صحنهای تو بهتر است از هزار در هر جای دیگر؛ دربانیِ خانۀ خدایم را ترجیح می‌دهم بر سکونت در خیمه‌های شرارت.
11زیرا یهوهْ خدا آفتاب و سپر است؛ یهوه لطف می‌کند و عزّت می‌بخشد. او هیچ چیز نیکو را دریغ نمی‌دارد، از آنان که در راستی گام برمی‌دارند.
12ای خداوندِ لشکرها، خوشا به حال کسی که بر تو توکل دارد!

زن‌زناکار

#کتاب_امثال_فصل_هفتم

عنوان: شدار علیه زن زناکار
1پسرم، سخنان مرا نگاه دار و فرمانهای مرا نزد خود ذخیره کن.
2فرمانهای مرا نگاه دار تا زنده بمانی؛ تعلیمات مرا همچون مردمک چشم خویش پاس دار.
3آنها را بر انگشتان خود بربند و بر لوحِ دل خویش بنگار.
4به حکمت بگو: «تو خواهر منی»، و فهم را دوست خویش بخوان.
5تا تو را از زن زناکار حفظ کنند، و از زن بیگانه که سخنان تملّق‌آمیز می‌گوید.
6زیرا از پنجرۀ خانۀ خویش و از پسِ شبکۀ آن، بیرون را نگریستم
7و در میان ساده‌لوحان، در بین جوانان، جوانی کم‌عقل دیدم
8که در کوچه از نزدیکی گوشۀ او می‌گذشت و از راهِ خانۀ او می‌رفت،
9شامگاهان، آنگاه که روز رنگ می‌باخت و تاریکیِ شب دامن می‌گسترد.
10و اینک، زنی به دیدار او آمد، در لباس فاحشه، با خباثت دل.
11زنی یاوه‌گو و سرکش، که پاهایش در خانه تاب نمی‌آورَد؛
12دَمی در کوچه‌ها و دمی دیگر در میدانها در گوشه‌ای به کمین است.
13پس او را بگرفت و ببوسید و روی خویش بی‌حیا ساخت و گفت:
14«نزد من قربانیهای رفاقت است؛ زیرا امروز نذرهایم را ادا کرده‌ام.
15پس به دیدار تو بیرون آمدم و تو را سخت جستجو کرده، یافتم!
16بر بستر خود دیباها از کتان مصری گسترانیده‌ام؛
17بسترم را با مُر و عود و دارچین عطرآگین کرده‌ام.
18بیا تا بامداد از عشق سیر شویم؛ بیا تا یکدیگر را از عشق سرمست کنیم!
19زیرا شوهرم در خانه نیست و به سفری دراز رفته است.
20کیسۀ پر از پول با خود برده و تا بَد‌رِ کامل باز نخواهد گشت.»
21پس او را با سخنان بسیار بفریفت و با چرب‌زبانی اغوا کرد.
22و جوان بی‌درنگ از پی او روان شد، همچون گاوی که به کشتارگاه می‌رود و آهویی که به دام گرفتار می‌آید،‏7‏:22 معنی متن عبری این جمله روشن نیست.
23تا آنگاه که تیری بر جگرش می‌نشیند، چونان پرنده‌ای که به سوی دام می‌شتابد، و نمی‌داند که به بهای جانش تمام خواهد شد.
24پس حال، ای پسرانم، به من گوش فرا دهید و به آنچه می‌گویم توجه کنید.
25دل شما به راههایش متمایل نشود و در طریقهایش گمراه نگردد.
26زیرا بسیاری را از پا درافکنده و کشتگانش بی‌شمارند.
27خانۀ او راهِ گور (‏7‏:27 یا ”هاویه“ و یا ”جهان مردگان“.) است، که تا به حُجره‌های مرگ سرازیر می‌شود.

مزامیر ۸۰

#کتاب_مزامیر_فصل_هشتادم

عنوان: خدایا، ما را بازآور، برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’سوسنها‘. شهادت. مزمور آساف.
1ای شبان اسرائیل، گوش فرا ده، ای که یوسف را همچون گله‌ای هدایت می‌کنی! ای که در میان کَروبیان بر تخت نشسته‌ای، تجلی فرما!
2پیش روی اِفرایِم، بِنیامین و مَنَسی، نیروی خویش را برانگیز، و به نجات ما بیا!
3خدایا، ما را بازآور! روی خود را تابان ساز تا نجات یابیم.
4ای یهوه، خدای لشکرها، تا چند شعله‌های خَشمت بر دعاهای قومت زبانه خواهد کشید؟
5نان اشک بدیشان خورانیدی، و جام لبریز از اشک بدیشان نوشانیدی.
6ما را موضوع نزاع همسایگانمان می‌سازی، و دشمنان ما در میان خویش خندۀ تمسخر سر می‌دهند.
7ای خدای لشکرها، ما را بازآور؛ روی خود را تابان ساز تا نجات یابیم.
8تاکی از مصر برآوردی؛ قومها را بیرون راندی و آن را غرس کردی.
9زمین را پیش روی آن فراخ ساختی، پس ریشه گرفت و زمین را پر ساخت.
10کوهها را به سایۀ خود پوشانید، و سروهای تنومند را به شاخه‌هایش!
11شاخه‌های خود را تا به دریا‏ (80‏:11 منظور دریای مدیترانه است.) پهن کرد، و ساقه‌هایش را تا به نهر (.‏80‏:11 منظور رود فُرات است.)
12پس چرا دیوارهای آن را فرو ریختی تا هر رهگذری انگورهایش را برچیند؟
13گرازهای جنگل ویرانش می‌کنند و جانوران صحرا در آن به چَرا مشغولند!
14ای خدای لشکرها، نزد ما بازگرد! از آسمان بنگر و ببین! به یاری این تاک بیا،
15به یاری نهالی‌که دست راست تو غرس کرد، و پسری‏ (80‏:15 یا ”شاخه‌ای“.) که برای خود توانا ساختی.
16تاک تو را قطع کرده و به آتش سوزانده‌اند؛ باشد که از توبیخ روی تو هلاک گردند.
17باشد که دست تو بر مرد دست راستت قرار گیرد، بر آن پسر انسان که برای خود توانا ساختی.
18آنگاه از تو روی نخواهیم تافت؛ ما را زندگی بخش، تا نام تو را بخوانیم!
19ای یهوه خدای لشکرها، ما را بازآور؛ روی خود را تابان ساز، تا نجات یابیم.

ندای حکمت

#کتاب_امثال_سلیمان_فصل_هشتم

عنوان: ندای حکمت
1آیا حکمت ندا در نمی‌دهد و فهم آوای خویش بلند نمی‌کند؟
2بر بلندیهای کنار راه می‌ایستد و نیز آنجا که راهها به هم می‌رسند.
3کنار دروازه‌های ورود به شهر و بر مدخلها بانگ برمی‌آورد:
4«شما را ای مردمان ندا می‌دهم، آوای خویش بر همۀ آدمیان بلند می‌کنم.
5ای ساده‌لوحان، هوشمندی را دریابید و ای جاهلان، دانادلی را به دست آرید.
6گوش فرا دهید، زیرا گفتنیهای ارزنده دارم و لبانم را به بیان درستیها می‌گشایم.
7بر زبانم حقیقت جاری می‌شود، و لبانم از شرارت کراهت دارد.
8سخنان دهانم همه بر حق است و هیچ انحراف و کجی در آن نیست.
9همۀ آنها بر شخص فهیم، روشن است و در چشم یابندگان معرفت، درست.
10رهنمود مرا به جای نقره اختیار کنید، و دانش را بیش از طلای ناب.
11زیرا حکمت از یاقوت ارزشمندتر است، و تمامی نفایس را با آن سَرِ برابری نیست.
12«من که حکمتم، با هوشمندی همخانه‌ام و از دانش و دوراندیشی برخوردارم.
13ترس خداوند، نفرت از بدی است؛ من از کبر و غرور، راه بد و زبان منحرف نفرت دارم.
14مشورت و خردمندی از آنِ من است، من فهم و قوّت را در اختیار دارم.
15به مدد من پادشاهان پادشاهی می‌کنند و حاکمان به عدالت حکم می‌نمایند.
16به واسطۀ من، فرمانروایان حکم می‌رانند، و نیز شریفان و جملۀ داورانِ عادل.‏8‏:16 یا: ”داوران جهان“.
17آنان را که دوستم دارند، دوست می‌دارم، و آنان که مرا به جِدّ بجویند، می‌یابند.
18دولت و جلال با من است، توانگریِ پایدار و عدالت.
19میوۀ من از طلا نیکوتر است، از طلای ناب، و محصول من بِه از نقرۀ اعلاست.
20در طریق پارسایی می‌خرامم، و در راههای عدالت گام می‌زنم.
21به دوستدارانم، توانگری به میراث می‌بخشم و خزاینشان را مملو می‌سازم.
22«خداوند مرا در آغازِ راه خویش تولد بخشید، پیش از کارهای خود در زمانهای قدیم.
23من از ازل شکل گرفتم،‏ (8‏:23 یا: «مقرر گشتم».) در ابتدا، پیش از آغاز جهان.
24آنگاه که هنوز ژرفاها نبود، من زاده شدم، زمانی که هیچ چشمۀ پرآبی وجود نداشت؛
25پیش از آنکه کوهها بر پا شوند، پیش از تپه‌ها، من زاده شدم؛
26پیش از آنکه زمین و دشتها را بیافریند یا ذره‌ای از غبار جهان را.
27آنگاه که آسمانها را استوار ساخت و افق را بر سطح ژرفا نشان گذاشت، من آنجا بودم؛
28آنگاه که ابرها را در بالا برنشانید و چشمه‌های ژرفا را استوار ساخت؛
29چون بر دریا حد قرار دادتا آبها از فرمان او تجاوز نکنند، و زمانی که بنیان زمین را نشان گذاشت.
30آنگاه همچون معماری‏ (8‏:30 یا: ”طفلی شیرخواره“. ) در کنار او بودم و هر روزه لذت بسیار می‌بردم، و همیشه در حضورش پایکوبی می‌کردم؛
31و پایکوبی من در جهانِ مسکونِ او و لذت من در بنی‌آدم بود.
32«پس حال، ای پسران، به من گوش فرا دهید؛ خوشا به حال آنان که طریقهای مرا نگاه دارند.
33رهنمود را بشنوید و حکیم باشید و از آن غفلت مکنید.
34خوشا به حال آن که به من گوش فرا دهد و هر روزه بر دروازه‌های من دید‌بانی کند و بر دَرم به انتظار بنشیند.
35زیرا هر که مرا یابد، حیات را یافته است و لطف خداوند شامل حالش می‌شود.
36اما هر که از یافتنِ من درمانَد، بر جان خود زیان رسانده است و هر که از من نفرت کند، مرگ را دوست داشته است!»

لوقا ۸

“عيسی هنوز با آن زن سخن می‌گفت كه شخصی از خانه يايروس آمد و به او خبر داده گفت: «دخترت فوت كرد. ديگر بيهوده به استاد زحمت نده.» اما وقتی عيسی اين را شنيد، به يايروس فرمود: «نترس! فقط به من اعتماد داشته باش! دخترت شفا خواهد يافت!» هنگامی كه به خانه رسيدند، عيسی اجازه نداد كه به غیر از پطرس، يعقوب، يوحنا و پدر و مادر آن دختر، كسی با او وارد اتاق شود. در آن خانه عده زيادی جمع شده و گريه و زاری می‌كردند. عيسی به ايشان فرمود: «گريه نكنيد! دختر نمرده؛ فقط خوابيده است!» همه او را مسخره كردند، چون می‌دانستند كه دختر مرده است. آنگاه عيسی وارد اتاق شد و دست دختر را گرفت و فرمود: «دختر، برخيز!» همان لحظه، او زنده شد و فوراً از جا برخاست! عيسی فرمود: «چيزی به او بدهيد تا بخورد.» پدر و مادر او از فرط شادی نمی‌دانستند چه كنند؛ اما عيسی اصرار كرد كه جزئيات ماجرا را برای كسی فاش ننمايند.”
لوقا۸ :۴۹-۵۶

مزامیر ۸۱

#مزامیر_فصل_هشتاد_و_یکم

عنوان: ای کاش قوم من به من گوش فرا می‌داد، برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’گیتّیت‘.‏81‏:0‏ احتمالاً اصطلاحی مربوط به موسیقی است. مزمور آساف.
1برای خدا که قوّت ماست بانگ شادی برآورید! برای خدای یعقوب فریاد بلند سر دهید!
2سرود آغاز کنید، دف را به صدا آرید، بربط خوش نوا و چنگ را!
3کَرِنا را بنوازید در ماهِ نو، در ماهِ تمام، در روز عیدمان!
4زیرا این است فریضه‌ای در اسرائیل، و قانونی از خدای یعقوب.
5آن را شهادتی در یوسف قرار داد، آنگاه که به مصاف سرزمین مصر بیرون رفت. صدایی ناآشنا می‌شنوم که می‌گوید:‏81‏:5 یا: «زبانی را که نشناخته بودم، شنیدم».
6«بار از شانه‌ات برگرفتم؛ دستهایت از سبد (‏81‏:6 منظور از ”سبد“، ”کار سخت و طاقت‌فرسا“ است.) رها شد.
7در تنگی فریاد برآوردی و تو را خلاصی دادم؛ از جایگاه مخفیِ رعد تو را اجابت کردم؛ نزد آبهای مِریبَه تو را آزمودم. سِلاه
8بشنو ای قوم من، که تو را برحذر می‌دارم! ای اسرائیل، کاش به من گوش فرا می‌دادی!
9در میان تو خدای غیر نباشد و در برابر خدای بیگانه سَجده مکن!
10من یهوه خدای تو هستم، که تو را از سرزمین مصر برآوردم. دهان خود را نیکو بگشا که من آن را پُر خواهم ساخت.
11«اما قوم من صدای مرا نشنیدند، و اسرائیل مطیع من نگشت!
12پس ایشان را به سختیِ دلشان وانهادم تا تدابیر خویش را پیروی کنند.
13کاش که قوم من به من گوش فرا می‌داد و اسرائیل در راههای من گام می‌زد.
14آنگاه به‌زودی دشمنانشان را مغلوب می‌ساختم و دست خویش را بر ضد مخالفانشان برمی‌گردانیدم!
15آنان که از خداوند نفرت دارند در برابر او خاضعانه سر فرود می‌آوردند، و سرنوشتشان ابدی می‌بود.
16اما تو را به نیکوترین گندم خوراک می‌دادم، و به عسل از صخره سیر می‌کردم.»

دعوت جهالت

دعوت جهالت
13بانو ’جهالت‘، یاوه‌گو است و ساده‌لوح، و هیچ نمی‌داند.
14بر درِ خانۀ خود می‌نشیند، بر کرسی‌ای در بالاترین نقطۀ شهر،
15و رهگذران را ندا می‌دهد، آنان را که مستقیم به راه خود می‌روند:
16«ای ساده‌لوحان، بدین سو آیید!» و به کم‌عقلان، گوید:
17«آبِ دزدیده شیرین است؛ و نانی که پنهانی خورده شود، لذیذ.»
18اما نمی‌دانند که مردگان، در آنجایند، و مهمانان او در اعماق گورند.‏9‏:18 یا ”هاویه“ و یا ”جهان مردگان“.

دعوت حکمت



عنوان: دعوت حکمت
1حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است.
2او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است.
3کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد:
4«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید:
5«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید.
6ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.»
7«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند.
8تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت.
9حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت.
10«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت.
11زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.
12اگر حکیمی، خود از آن بهره خواهی برد؛ اگر تمسخرگری، خود به تنهایی زیان خواهی دید.»


غیبت

#مثل_روز ....

غیبت معمولا شیرین و خوشمزه است؛ ما از فرو بردن آن لذت می‌بریم. و وقتی در درون ما فرو رفت، ما آنرا با خود به اطراف می‌بریم و نسبت به آن بیشتر حریص و گرسنه می‌شویم!                                                                                        اما باید در نظر داشته باشیم که پولس رسول در کتاب رومیان فصل اول آیۀ بیست و هشتم الی سی و دوم فرموده که؛ 28چون آنها خداشناسی را امری ناچیز شمردند، خدا آنها را تسلیم افكار فاسدشان نمود تا کارهای زشت و ناشایست بجا آورند. 29آنها از انواع شرارت و بدی و طمع و بدخواهی و همچنین از حسادت و آدمكشی و نزاع و فریبكاری و سوءنیّت پُر هستند. آنها شایعه می‌سازند 30و از یكدیگر بدگویی می‌کنند، از خدا نفرت دارند، گستاخ و متکبّر و لافزن و سازندهٔ بدیها هستند و از والدین خود سرپیچی می‌کنند. 31بی‌فهم و بی‌وفا و بی‌عاطفه و بی‌رحمند. 32و با وجود اینكه فرمان خدا را می‌دانند كه مجریان چنین كارها مستوجب مرگند ولی نه فقط خودشان این ‌كارها را می‌کنند بلكه دیگران را نیز در انجام آنها تشویق می‌کنند.

هفتاد ۸۲

#کتاب_مزامیر_فصل_هشتاد_و_دوم

عنوان: بینوایان و یتیمان را دادرسی کنید، مزمور آساف.
1خدا در شورای الهی در جایگاه خود قرار گرفته، در میان ’خدایان (‘‏82‏:1 یا ”داوران“.) داوری می‌کند:
2«تا به کی ناعادلانه داوری خواهید کرد و از شریران جانبداری خواهید نمود؟ سِلاه
3بینوایان و یتیمان را دادرسی کنید، و حقِ ستمدیدگان و فقیران را بستانید!
4بینوایان و نیازمندان را خلاصی دهید، و آنان را از دست شریران برهانید!»
5هیچ نمی‌دانند و هیچ نمی‌فهمند، و در تاریکی گام برمی‌دارند؛ همۀ بنیانهای زمین به لرزه درآمده است.
6گفتم: «شما خدایانید، و جملگی پسران آن متعال هستید؛
7اما همچون آدمیان خواهید مرد، و چون هر حاکم دیگر سرنگون خواهید شد.»
8خدایا برخیز و زمین را داوری فرما، زیرا تو قومها را جملگی به تصرف خواهی آورد.

مزامیر ۸۳

#کتاب_مزامیر_فصل_هشتاد_و_سوم

عنوان: خدایا، خاموش مباش، سرود. مزمور آساف.
1خدایا، خاموش مباش؛ ای خدا، تو را آرام و قرار نباشد!
2بنگر که چگونه دشمنانت طغیان کرده‌اند، و نفرت‌کنندگانت سرهای خویش را بر‌افراشته‌اند!
3بر قوم تو مَکرها می‌اندیشند، و بر عزیزان تو دسیسه می‌چینند!
4می‌گویند: «بیایید نابودشان کنیم تا دیگر قومی نباشند، و تا نام اسرائیل دیگر به یاد آورده نشود.»
5به یک دل دسیسه می‌چینند، و بر ضد تو پیمان می‌بندند:
6خیمه‌های اَدوم و اسماعیلیان، موآب و هاجْریان،
7جِبال، عَمّون و عَمالیق، فلسطین و ساکنان صور.
8آشور نیز بدیشان پیوسته است؛ ایشان بازویی برای فرزندان لوط گردیده‌اند. سِلاه
9با ایشان همان کن که با مِدیان کردی؛ که با سیسِرا و یابین نزد نهر قیشون کردی،
10که در عِین‌دور هلاک شدند، و سِرگین برای زمین گردیدند!
11بزرگانشان را چون عُرِب و ذِئِب بساز، و امیرانشان را جملگی چون زِبَح و صَلمونَّع!
12که می‌گفتند: «بیایید چراگاههای خدا را به تصرف خود درآوریم!»
13ای خدای من، ایشان را چون غبار گردباد گردان، و مانند کاه در برابر باد!
14چنانکه آتش جنگل را می‌سوزاند و شعله‌ای کوهها را مشتعل می‌سازد،
15همچنان به تندباد خویش تعقیبشان کن و به توفان خویش به هراسشان افکن!
16رویهایشان را از شرم آکنده ساز تا نام تو را، خداوندا، بجویند!
17باشد که تا به ابد شرمسار و پریشان باشند، و شرمنده و هلاک گردند!
18بگذار بدانند که تو تنها، که نامت یهوه است، بر تمامی زمین متعال هستی!

مزامیر ۸۴

#کتاب_مزامیر_فصل_هشتاد_و_چهارم

عنوان: جان من مشتاق صحنهای خداوند است، برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’گیتّیت‘.‏84‏:0 احتمالاً اصطلاحی است در موسیقی که معنی آن برای ما روشن نیست. مزمور پسران قورَح.
1ای خداوندِ لشکرها، چه دلپذیر است مسکن تو!
2جان من مشتاق بلکه مدهوش گشته است برای صحنهای خداوند! دل من و پیکرم برای خدای زنده فریاد برمی‌آورد.
3حتی گنجشک نیز برای خود خانه‌ای یافته، و پرستو برای خویشتن آشیانه‌ای، تا جوجه‌های خود را در آن بگذارد؛ در جوار مذبحهای تو، ای خداوندِ لشکرها، که شاهِ من و خدای من هستی.
4خوشا به حال آنان که در خانۀ تو ساکنند و همواره تو را می‌ستایند. سِلاه
5خوشا به حال مردمانی که نیرویشان از توست، و دلشان در شاهراههای تو.
6چون از وادی اشکها (‏84‏:6 در عبری: ”بَکا“ که به معنی ”گریستن“ است.) می‌گذرند، آن را به چشمه‌ساران بدل می‌سازند، و باران پاییزی نیز آن را به آبگیرها‏ (84‏:6 یا ”برکات“.) می‌پوشاند.
7از قوّت تا به قوّت پیش می‌روند، و هر یک در پیشگاه خدا در صَهیون حاضر می‌شوند.
8ای خداوند، خدای لشکرها، دعایم را بشنو! ای خدای یعقوب، گوش فرا ده! سِلاه
9خدایا، بر سپرِ(‏84‏:9 منظور از ”سپر“، ”پادشاه“ است.) ما بنگر! به روی مسیح خود نظر افکن!
10زیرا یک روز در صحنهای تو بهتر است از هزار در هر جای دیگر؛ دربانیِ خانۀ خدایم را ترجیح می‌دهم بر سکونت در خیمه‌های شرارت.
11زیرا یهوهْ خدا آفتاب و سپر است؛ یهوه لطف می‌کند و عزّت می‌بخشد. او هیچ چیز نیکو را دریغ نمی‌دارد، از آنان که در راستی گام برمی‌دارند.
12ای خداوندِ لشکرها، خوشا به حال کسی که بر تو توکل دارد!

Saturday, 15 June 2019

مزامیر ۶۲

#کتاب_مزامیر_فصل_شصت_و_دوم

عنوان: جان من برای خدا انتظار می‌کشد، برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’یِدوتون.‘‏ (62‏:0 احتمالاً اصطلاحی در ادبیات و یا موسیقی بوده است.) مزمور داوود.
1تنها برای خدا جان من در سکوت انتظار می‌کشد، زیرا نجات من از جانب اوست.
2او یگانه صخره و نجات من است، و دژِ بلند من، پس هرگز جنبش نخواهم خورد.
3تا به کِی بر مردی هجوم می‌آورید تا جملگی وی را به قتل رسانید، همچون دیواری خمیده و حصاری لرزان؟
4به‌یقین بر آنند که او را از جایگاه بلندش سرنگون کنند؛ از دروغ گفتن لذت می‌برند؛ با دهان خود برکت می‌دهند، اما در دلها‌یشان نفرین می‌کنند. سِلاه
5تنها برای خدا، ای جان من، در سکوت انتظار بکش! زیرا امید من از جانب اوست!
6او یگانه صخره و نجات من است؛ و دژ بلند من، پس جنبش نخواهم خورد.
7بر خداست نجات و عزت من؛ صخرۀ نیرومند و پناه من در خداست.
8ای قوم، همواره بر او توکل کنید، و سفرۀ دل خویش را بر او بگشایید؛ زیرا که خدا پناه ماست. سِلاه
9براستی که بنی‌آدم نَفَسی بیش نیستند، و آدمیان فریبی بیش نی؛ در کفۀ ترازو بالا می‌روند، زیرا جملگی با هم از بخار نیز سبکترند!
10بر ظلم توکل مکنید و به مالِ دزدی امید مبندید؛ و هرچند بر دارایی‌تان افزوده گردد، دل بدان مبندید.
11خدا یک بار گفته است و من دو بار شنیده‌ام که: قدرت از آن خداست
12و محبت نیز از آن تو، ای خداوندگار. به‌یقین که تو هر کس را سزا خواهی داد، بر حسب آنچه کرده است.

مزامیر ۶۳

#مزامیر_فصل_شصت_و_سوم

عنوان: جان من تشنۀ توست، مزمور داوود، آنگاه که در بیابان یهودا به سر می‌برد.
1خدایا، تو خدای من هستی، با تمام وجود، تو را می‌جویم؛ جان من تشنۀ توست، و پیکرم مشتاق تو، در زمین خشک و بی‌طراوت و بی‌آب!
2من در قُدس بر تو نگریسته‌ام و قدرت و جلالت را نظاره‌گر شده‌ام.
3از آن رو که محبت تو از حیات نیکوتر است، لبهایم تو را خواهد ستود.
4پس تا زنده‌ام تو را متبارک خواهم خواند، و در نام تو دستهایم را بر خواهم افراشت.
5جان من سیر خواهد شد چنانکه از مغز و چربی، (‏63‏:5 مقصود بهترین طعام است.) و دهانم با لبهایی شادمان تو را خواهد ستود.
6در بستر خود تو را یاد می‌کنم؛ و در پاسهای شب به تو می‌اندیشم.
7در سایۀ بالهایت شادمانه می‌سرایم، زیرا تو یاور من بوده‌ای.
8جان من به تو چسبیده است، و دست راستت مرا حمایت می‌کند.
9آنان که قصد جان من دارند هلاک خواهند شد، و به ژرفای زمین فرو خواهند رفت.
10به دم شمشیر سپرده خواهند شد و خوراک شغالها خواهند گردید.
11اما پادشاه در خدا شادی خواهد کرد، و هر که به او سوگند خورَد فخر خواهد نمود، زیرا دهان دروغگویان بسته خواهد شد.

اهمیت رفتن به کلیسا


🏃🏻 اهميت رفتن به كليسا و شركت كردن در جمع ايمانداران مسيحى در چيست؟

 بياييد از كلام خدا أطاعت كنيم كه ميفرمايد؛

⬅️ مزمور ١٦: ٣ ميفرمايد، و اما مقدسانی که بر زمینند، آنانند والامرتبگانی که همۀ خوشی من در ایشان است.

⬅️ عبرانيان ١٠: ٢٥، و از گرد آمدن با یکدیگر دست نکشیم، چنانکه بعضی را عادت شده است، بلکه یکدیگر را بیشتر تشویق کنیم - بخصوص اکنون که شاهد نزدیکتر شدن آن روز هستید.

🚩باشد كه هر روز اين حقيقت را مد نظر خود داشته باشيم كه نبايد اهميت مشاركت واقعى مسيحى را در جمع مؤمنين (كليسا) فراموش نماييم چرا كه بِنَا بر گفته كلام خدا (اول قرنتيان فصل ١٢) هر يك از ما مسيحيان عضوى از اعضاى بدن مسيح هستيم كه سر آن خود مسيح است. من و شما به يكديگر احتياج داريم و در جمع مؤمنين است كه بهمراه پرستش خداوند ميتوانيم يكديگر را بِنَا كنيم و از يكديگر بِنَا و تقويت شويم.

 🎯 چنانچه در اروپا تشريف داريد و ميخواهيد به كليسا برويد، ميتوانيد با ما خصوصى تماس بگيريد و شما را با خادمين و كليساهاى كتابمقدسى معرفى خواهيم كرد.

دوستدار شما

آموخته های من

در طی خدمت در کلیسا آموخته ام که؛
-  یک مسیحی کسی نیست که به ساختمان کلیسا می رود یا نه!
-  یک  مسیحی کسی نیست که کلمات و ادعاهای خوش آیند آدمی می گوید!
-  یک مسیحی کسی نیست که فقط فعالیتهای خوب انجام می دهد!
- یک مسیحی کسی نیست که برادر و خواهر خود را تنها به دلیل ضعفش ترک کند.

* یک مسیحی کسی است که رابطۀ شفاف، صمیمی و مداوم با خداوند دارد.
* یک مسیحی کسی است که به خداوند وفادار، تسلیم و سرسپرده است.
* یک مسیحی کسی است که دیگران را همانطور که هستند همچون مسیح می پذیرد و تحمل می کند.
* یک مسیحی کسی است که همانند مسیح و تحت هر شرایطی برادر و خواهر ایمانی خود را محکوم و ترک
نمیکند!

مزامیر ۶۴

#کتاب_مزامیر_فصل_شصت_و_چهارم

عنوان: از دسیسۀ شریران پنهانم بدار، برای سالار سرایندگان. مزمور داوود.
1خدایا، چون ناله برمی‌آورم، صدایم را بشنو، و حیاتم را از تهدید دشمن حفظ فرما!
2از دسیسۀ شریران پنهانم بدار و از هنگامۀ بدکاران،
3که زبان خود را چون شمشیر تیز می‌کنند، و سخنان تلخ را چون تیر بر زه می‌نهند
4تا از کمینگاههای خود بر راستان نشانه روند؛ و به ناگاه و بی‌پروا بر او تیر می‌افکنند.
5خویشتن را به کلامی پلید مسلح می‌کنند، و چون سخن می‌گویند، برای پنهان کردن دامهاست؛ و می‌گویند: «کیست که آنها را ببیند؟»
6بی‌انصافی را تدبیر می‌کنند و می‌گویند: «چه تدبیر کاملی اندیشیدیم!» براستی که دل و ذهن آدمی تفحص‌ناپذیر است!
7اما خدا تیرها بر ایشان خواهد افکند، و به ناگاه مجروح خواهند شد.
8زبان آنها را بر ضد خودشان بر خواهد گردانید و نابودشان خواهد کرد؛ و هر که آنان را ببیند بر ایشان سر خواهد جنبانید.
9آنگاه بنی‌آدم جملگی خواهند ترسید، و کار خدا را اعلام خواهند کرد، و در عمل او تأمل خواهند نمود.
10باشد که پارسا در خداوند شادی کند و در او پناه جوید، و راست‌دلان جملگی فخر نمایند!

مزامیر ۶۵

#کتاب_مزامیر_فصل_شصت_و_پنجم

عنوان: ای خدای نجات ما، برای سالار سرایندگان. مزمور داوود. سرود.
1خدایا ستایش در صَهیون در انتظار توست و نذرها به تو ادا خواهد شد.
2ای که دعا می‌شنوی نزد تو تمامی بشر خواهند آمد.
3آنگاه که اعمال شرارت‌آمیز بر ما چیره می‌شود تو نافرمانیهای ما را کفاره می‌کنی.
4خوشا به حال آنان که تو برمی‌گزینی و نزدیک می‌آوری تا در صحنهای تو ساکن شوند. از نیکویی خانۀ تو سیر خواهیم شد و از قدوسیت معبد تو.
5با کارهای شگفت در عدالت نجاتبخش خویش ما را اجابت می‌فرمایی، ای خدای نجات ما، که اعتماد همۀ کرانهای زمین و دوردست‌ترین دریاها بر توست.
6ای که به نیروی خویش کوهها را برقرار ساختی و خویشتن را به قدرت مسلح کردی؛
7که خروش دریاها را خاموش می‌گردانی، غرّش موجهای آنها و شورش قومها را.
8ساکنان کرانهای زمین از آیات تو حیرانند، تو مغرب و مشرق را به بانگ شادی وا می‌داری.
9تو به زمین روی کرده، آن را آبیاری می‌کنی، و غنای بسیارش می‌بخشی. نهر خدا از آب پر است؛ تو غله را برای مردم فراهم می‌کنی زیرا که چنین تهیه دیده‌ای.
10تو شیارهایش را سیراب می‌کنی و پشته‌هایش را هموار می‌سازی؛ به رگبارها آن را نرم می‌کنی و محصولش را برکت می‌دهی.
11به احسان خویش سال را تاجگذاری می‌کنی؛ جای چرخ ارابه‌هایت نیز از برکت لبریز است.
12چراگاههای صحرا نیز لبریز است و تپه‌ها کمر خود را به شادمانی بسته‌اند.
13چمنزارها خویشتن را به گله‌ها ملبس ساخته‌اند و وادیها به غله پوشیده شده است؛ بانگ شادی برمی‌آورند و می‌سرایند.

مزامیر ۶۶

#کتاب_مزامیر_فصل_شصت_و_ششم

عنوان: چه مَهیب است کارهای تو، برای سالار سرایندگان. سرود. مزمور.
1ای تمامی زمین، خدا را بانگ شادی دهید!
2جلال نام او را بسرایید و ستایشی پرجلال نثار او کنید!
3خدا را بگویید: «چه مَهیب است کارهای تو! به سبب عظمت توانایی‌ات دشمنانت در برابر تو کُرنِش می‌کنند.
4تمامی زمین تو را پرستش خواهند کرد، و در ستایش تو خواهند سرایید؛ آری، در ستایش نام تو خواهند سرایید.» سِلاه
5بیایید و ببینید خدا چه‌ها کرده است، او در کارهای خود برای بنی‌آدم، مَهیب است.
6دریا را به خشکی مبدل ساخت و مردم پیاده از رودخانه گذشتند. آنجا در او شادی کردیم،
7در او که به قدرت خود جاودانه فرمان می‌راند، و چشمانش مراقب قومهاست. پس طغیانگران خویشتن را برنیفرازند. سِلاه
8ای قومها، خدای ما را متبارک خوانید؛ آوای ستایش او را بشنوانید.
9زیرا جانهای ما را در میان زندگان نگاه داشته و پاهایمان را از لغزش باز داشته است.
10زیرا تو، خدایا، ما را آزموده‌ای؛ تو ما را همچون نقره در بوتۀ آزمایش گذاشته‌ای.
11ما را به دام درآوردی و باری بس گران بر پشت ما نهادی.
12مردمان را بر سر ما سوار کردی و از آب و آتش گذشتیم، لیکن ما را به جای خُرَّم درآوردی.
13با قربانیهای تمام‌سوز به خانه‌ات در خواهم آمد و نذرهایم را به تو ادا خواهم کرد،
14که لبهای خویش را بدانها گشودم و در زمان تنگی بر زبانشان آوردم.
15قربانیهای تمام‌سوزِ پروار به تو تقدیم خواهم کرد با رایحۀ قربانی قوچها؛ گوساله‌ها و بزها به تو پیشکش خواهم کرد. سِلاه
16ای همۀ خداترسان، بیایید و بشنوید؛ بگذارید آنچه را برای جان من کرده است، بازگویم.
17به دهان خویش نزد او فریاد برآوردم؛ و ستایش او بر زبان من بود.
18اگر بدی را در دل خود منظور می‌داشتم، خداوندگار نمی‌شنید.
19اما خدا براستی شنیده و به آواز دعای من گوش فرا داده است.
20متبارک باد خدا که دعای مرا رد نکرده و محبت خویش را از من دریغ نداشته است.

مزامیر ۶۷

#کتاب_مزامیر_فصل_شصت_و_هفتم

عنوان: روی خود را بر ما تابان کن، برای سالار سرایندگان: با همراهی سازهای زهی. مزمور. سرود.
1خدا ما را فیض و برکت عطا فرماید و روی خود را بر ما تابان کند، سِلاه
2تا راههای تو در جهان شناخته شود و نجاتت در میان همۀ قومها.
3خدایا، قومها تو را بستایند، همۀ قومها تو را بستایند.
4قومها شاد باشند و بانگ شادی برآورند چراکه تو قومها را به انصاف حکم می‌کنی و امتهای جهان را هدایت می‌نمایی. سِلاه
5خدایا، قومها تو را بستایند، همۀ قومها تو را بستایند.
6آنگاه زمین محصول خود را خواهد داد و خدا، خدای ما، ما را مبارک خواهد ساخت.
7خدا ما را مبارک خواهد ساخت و همۀ کرانهای زمین از او خواهند ترسید.

مزامیر ۶۸

#کتاب_مزامیر_فصل_شصت_و_هشتم

عنوان: دشمنان خدا پراکنده خواهند شد، برای سالار سرایندگان. مزمور داوود. سرود.
1خدا برخیزد و دشمنانش پراکنده شوند؛ آنان که از او نفرت دارند از حضورش بگریزند.
2چنانکه دود رانده می‌شود، ایشان را بِران؛ و چنانکه موم نزد آتش ذوب می‌شود، شریران از حضور خدا هلاک گردند.
3اما پارسایان شادمان باشند و در حضور خدا به وجد آیند و از فرط شادی پای کوبند.
4برای خدا سرود بخوانید و در ستایش نام او بسرائید، او را که بر ابرها سوار است، فریاد ستایش برافرازید؛‏ (68‏:4 یا: «او را که در بیابانها می‌راند، فریاد ستایش برافرازید»، و یا «او را که در بیابانها می‌راند، شاهراهی بسازید».) نام او یهوه است، در حضورش شادی کنید.
5پدر یتیمان و مدافع بیوه‌زنان خداست در مسکن مقدس خود.
6خدا بی‌کسان را صاحب خانه و کاشانه می‌گرداند و زندانیان را بیرون آورده، به سعادت می‌رساند؛ اما طغیانگران در زمینِ خشک ساکن خواهند شد.
7خدایا، هنگامی که پیش روی قوم خود بیرون رفتی، آنگاه که در بیابان خرامیدی، سِلاه
8زمین لرزید و آسمانها بارید، از حضور خدا، آن یگانۀ سینا، از حضور خدا، خدای اسرائیل.
9خدایا، تو باران فراوان بارانیدی و میراث خود را که خسته بود، مستحکم گردانیدی.
10جماعت تو در آن ساکن شدند، و در نیکویی‌ات، خدایا، تهیدستان را روزی رساندی.
11خداوندگار فرمان را صادر می‌کند؛ زنانی که بشارت می‌آورند، سپاه عظیمی هستند.
12شاهانِ لشکرها فرار کرده، می‌گریزند؛ زن خانه‌دار، غنیمت را تقسیم می‌کند.
13اگرچه در میان آغلها خفته باشی بالهای کبوتر به نقره پوشیده است‌ و پرهایش به طلای رخشان.
14چون قادر مطلق‏ (68‏:14 در عبری: ”شَدّای“.) پادشاهان را در آنجا پراکنده ساخت برف بر صَلمون بارید.
15ای کوه سترگ، ای کوه باشان؛ ای کوهِ با قله‌های افراشته، ای کوه باشان.
16چرا با حسد می‌نگری، ای کوهِ با قله‌های افراشته، بر کوهی که خدا برای سکونت خویش طلب نمود، بر مکانی که خداوند جاودانه در آن ساکن خواهد شد؟
17ارابه‌های خدا ده‌ها هزار و هزاران هزار است؛ خداوندگار در میان آنهاست، و سینا در قُدس است.
18آنگاه که به عرش برین صعود کردی اسیران را به اسیری بردی و هدایا از آدمیان گرفتی، حتی از طغیانگران، تا که تو ای یهوه خدا در آنجا سکونت گزینی.
19متبارک باد خداوندگار، خدای نجات ما که هر روزه متحمل بارهای ما می‌شود. سِلاه
20خدای ما خدای نجات است، و راههای گریز از مرگ از آن خداوندگارْ یهوه است.
21اما خدا سر دشمنان خویش را فرو خواهد کوبید فرق سر پر موی آنان را که در تقصیرات خود گام برمی‌دارند.
22خداوندگار فرموده است: «آنان را از باشان خواهم آورد؛ آنان را از ژرفای دریا باز خواهم آورد،
23تا تو پاهایت را در خون ایشان بشویی، و زبان سگانت نیز بهرۀ خویش را از دشمنان برگیرد.»
24خدایا، رژۀ تو دیده می‌شود رژۀ خدای من و شاه من به اندرون قُدس.
25در پیش، سرایندگانند؛ در پس، نوازندگان، و در میان، دوشیزگانِ دف‌نواز.
26خدا را در جماعت بزرگ متبارک خوانید، خداوند را، ای شما که از چشمۀ اسرائیلید.
27آنجاست بِنیامین کوچک، پیشاپیش ایشان، و آنجایند بزرگان یهودا، در گروه خویش، و بزرگان زِبولون، و بزرگان نَفتالی.
28خدایت برای تو، قدرت را امر فرموده است؛ خدایا، آنچه را که برای ما کرده‌ای استوار گردان.
29به سبب معبدت در اورشلیم پادشاهان برایت پیشکشها خواهند آورد.
30وحش نیزار را توبیخ فرما، و رمۀ گاوان را در میان گوساله‌های قومها. او طالبان خَراج را پایمال می‌کند، و قومهای جنگ‌طلب را پراکنده می‌سازد.
31فرستادگان از مصر خواهند آمد کوش به‌شتاب دستان خویش به سوی خدا دراز خواهد کرد.
32ای ممالک جهان، برای خدا سرود بخوانید، خداوندگار را با سرودها بستایید، سِلاه
33او را که بر آسمانها سوار است، بر آسمانهای کهن. هان، او آواز خود را می‌دهد، آوازی پر قدرت.
34قدرت خدا را اعلام کنید، که جلالش بر اسرائیل است و قدرتش در آسمانها.
35خدایا تو در قُدس خویش مَهیبی؛ خدای اسرائیل قوم خویش را قدرت و نیرو می‌بخشد. متبارک باد خدا!

مزامیر ۶۹

#کتاب_مزامیر_فصل_شصت_و_نهم

عنوان: خدایا، نجاتم ده، برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’سوسنها‘. مزمور داوود.
1خدایا نجاتم ده، زیرا آبها تا به گردنم برآمده است.
2در لجن‌زارِ ژرف فرو رفته‌ام، جایی که نتوان ایستاد. به آبهای ژرف درآمده‌ام و سیلابها مرا در خود گرفته‌اند.
3از فریاد خود خسته شده‌ام؛ گلویم خشک شده و چشمانم از انتظار برای خدایم تار گشته است.
4آنان که بی‌سبب از من نفرت دارند، از شمار موهای سرم افزونترند. بسیارند کسانی که قصد نابودی‌ام دارند، دشمنانم که بر من تهمت ناروا می‌زنند. آنچه را که ندزدیده‌ام آیا باید اکنون بازگردانم؟
5خدایا تو حماقت مرا می‌دانی؛ تقصیرات من از تو پنهان نیست.
6ای خداوندگار، خداوندِ لشکرها، آنان که بر تو امید بسته‌اند به سبب من شرمنده نشوند. ای خدای اسرائیل، جویندگان تو به سبب من رسوا نگردند.
7زیرا به‌خاطر توست که اهانت را بر خود هموار کرده‌ام و رخسارم از شرم پوشیده شده است.
8در چشم برادرانم بیگانه گشته‌ام و در نظر پسران مادرم، اجنبی می‌نمایم؛
9زیرا غیرت برای خانۀ تو مرا سوزانده است و توهینهای اهانت‌کنندگانِ تو بر من فرو افتاده.
10آنگاه که اشک ریخته، روزه داشته‌ام، بر من اهانت رفته است.
11آنگاه که پلاس را جامۀ خویش ساخته‌ام، نزد ایشان ضرب‌المثل شده‌ام.
12موضوع گفتگوی دروازه‌نشینانم و ترانۀ میگساران گشته‌ام.
13و اما من، خداوندا، در زمان لطف تو، به درگاهت دعا خواهم کرد؛ در کثرت محبت خویش، خدایا، و در امانتد (‏69‏:13 یا ”وفاداری“.) نجاتبخش‌خود، اجابتم فرما.
14مرا از لجن‌زار خلاصی ده، تا فرو نروم. بگذار از چنگ نفرت‌کنندگانم بِرَهَم و از ژرفابها رهایی یابم.
15مگذار سیلابها مرا در خود گیرند، یا ژرفناها مرا فرو بلعند، یا گودال دهان بر من فرو بندد!
16خداوندا، اجابتم فرما، زیرا محبت تو نیکوست؛ بر حسب کثرت رحمت خویش، روی به جانبم بگردان.
17روی خود از خدمتگزار خویش مپوشان، به‌زودی اجابتم فرما، زیرا در تنگی هستم.
18به جانم نزدیک آمده، آن را بازخرید کن، به سبب دشمنانم مرا فدیه نما.
19تو اهانتی را که بر من می‌رود می‌دانی، و شرمساری و رسوایی مرا؛ همۀ خصمانم در نظر تواند.
20اهانت، دل مرا شکسته است، و درمانده گشته‌ام. انتظار ترحم داشتم، و نیافتم، تسلی‌دهنده‌ای جُستم، و یافت نشد.
21به جای خوراک، مرا زرداب دادند و چون تشنه بودم، سرکه‌ام نوشانیدند.
22باشد که سفرۀ ایشان، پیش رویشان، دامی گردد و چون در صلح و صفا به سر می‌برند، تله باشد.
23چشمانشان تار گردد تا نتوانند ببینند و کمرهایشان همواره لرزان باشد.
24خشم خود را بر ایشان فرو ریز، آتش غَضَبت به ایشان برسد.
25منزلگاه ایشان متروک گردد، و در خیمه‌هایشان کسی ساکن نشود.
26زیرا بر کسی که تو زده‌ای، آزار روا می‌دارند و دردهای مجروحان تو را بازمی‌گویند.
27تقصیر بر تقصیرشان بیفزا، از تبرئۀ تو بی‌نصیب مانند.
28از دفتر زندگان محو گردند، در زمرۀ پارسایان نیایند.
29و اما من، ستمدیده و دردمندم؛ نجات تو، خدایا، مرا محافظت کند.
30نام خدا را با سرودها خواهم ستود، و با شکرگزاری بزرگش خواهم داشت.
31این خدا را بیشتر پسند آید، تا گاو و گوساله‌ای که شاخ و سُم دارد.
32مسکینان چون این را بینند، شادمان خواهند شد؛ باشد که دلهای شما، ای جویندگان خدا، زنده گردد.
33خداوند نیازمندان را اجابت می‌فرماید، و قوم اسیر خویش را حقیر نمی‌شمارد.
34آسمان و زمین او را بستایند، دریاها نیز، و هر جنبنده‌ای که در آنهاست.
35زیرا خدا صَهیون را نجات خواهد داد، و شهرهای یهودا را از نو خواهد ساخت؛ و ایشان در آن ساکن خواهند شد و آن را به تصرف در خواهند آورد.
36نسل خادمانش آن را به میراث خواهند برد، و دوستداران نام او در آن ساکن خواهند شد.

مزامیر ۷۰

#کتاب_مزامیر_فصل_هفتادم

عنوان: خداوندا، تأخیر مکن، برای سالار سرایندگان. مزمور داوود. به جهت یادگاری.
1خدایا، به رهانیدنم تعجیل کن! خداوندا، به یاری‌ام بشتاب!
2آنان که قصد جان من دارند، سرافکنده و شرمسار گردند؛ آنان که تیره‌روزی مرا آرزومندند، واپس نشینند و رسوا گردند؛
3آنان که بر من هَه هَه می‌گویند، از سرافکندگی به عقب برگردند.
4اما آنان که تو را می‌جویند، همه در تو شادی کنند و به وجد آیند؛ آنان که نجات تو را دوست می‌دارند همواره بگویند: «خدا بزرگ است!»
5و اما من، ستمدیده و نیازمندم؛ خدایا نزد من بشتاب!

مزامیر ۷۱

#کتاب_مزامیر_فصل_هفتاد_و_یکم

عنوان: تو یاور و رهانندۀ منی؛ خداوندا، تأخیر مکن! آنگاه که قوّتم زایل شود ترکم مکن
1در تو ای خداوند پناه جُسته‌ام؛ هرگز مگذار سرافکنده شوم!
2به عدالت خویش مرا برهان و خلاصی‌ام ده. گوش خود را به من مایل گردان و نجاتم بخش!
3مرا صخرۀ پناه باش، که پیوسته بدان روی آورم. تو به نجات من حکم فرموده‌ای، زیرا که صخره و قلعۀ من تویی.
4ای خدای من، مرا از دست شریران خلاصی ده، و از چنگ مردمان ظالم و بی‌رحم برهان!
5زیرا تو، ای خداوندگار، امید من هستی، و تو ای خداوند، اعتماد من، از روزگار جوانی.
6از بدو تولد، تکیه‌گاهم تو بوده‌ای؛ از شکم مادر، تو مرا به دنیا آوردی. ستایش من پیوسته معطوف به توست!
7بسیاری را آیتی گشته‌ام، زیرا تو پناهگاه مستحکم منی.
8دهان من از ستایش تو آکنده است، و از وصف کبریایی تو، تمامی روز.
9به وقت پیری دورَم میفکن، و چون قوّتم زایل شود، ترکم مکن!
10زیرا دشمنان بر ضد من سخن می‌گویند، و آنان که در کمین جان مَنَند با هم مشورت می‌کنند.
11می‌گویند: «خدا ترکش کرده است؛ پس تعقیبش کنید و گرفتارش سازید، زیرا رهاننده‌ای نیست!»
12خدایا، از من دور مباش! ای خدای من به یاری‌ام بشتاب!
13مُدعیانِ جانم سرافکنده و نابود گردند، و آنان که در پی زیان منند به رسوایی و بی‌آبرویی ملبس گردند!
14و اما من، پیوسته امیدوار خواهم بود، و تو را هر چه بیشتر خواهم ستود.
15دهانم از عدالت تو خبر خواهد داد، و از نجات تو، تمامی روز، هرچند شمار آنها از دانش من فراتر است.
16با اعمال پرقدرت خداوندگارْ یهوه خواهم آمد و عدالتِ تو را و بس اعلام خواهم کرد!
17خدایا، تو مرا از روزگار جوانی تعلیم داده‌ای، و من تا هم‌اکنون شگفتیهای تو را اعلام می‌دارم.
18پس خدایا تا به وقت پیری و سپیدمویی نیز ترکم مکن، تا آنگاه که نسل بعد را از بازوی تو خبر دهم، و آیندگان را از توانایی تو.
19عدالت تو، خدایا، تا به عرشِ برین می‌رسد، ای که کارهای عظیم کرده‌ای! خدایا، کیست مانند تو؟
20تو که مرا از تنگیها و بلاهای بسیار گذراندی، دیگر بار، جانم را احیا خواهی کرد؛ آری، دیگر بار مرا از اعماق زمین بر خواهی آورد.
21بزرگی مرا افزون خواهی کرد و بار دیگر تسلی‌ام خواهی داد.
22من هم تو را به آوای چنگ خواهم ستود، به سبب امانت تو، ای خدای من! با نوای بربط در ستایش تو خواهم سرایید، ای قدوس اسرائیل!
23آنگاه که در ستایش تو بسرایم، لبهایم بانگ شادی سر خواهد داد، جان من نیز، که آن را فدیه داده‌ای.
24زبانم نیز تمامی روز، ذکر عدالت تو را خواهد گفت؛ زیرا آنان که در پی زیان من بودند، سرافکنده و شرمسار گردیده‌اند!

کتاب داوران

#کتاب_داوران، معرفی کتاب

معرفی کتاب داوران
واژۀ ’داوران‘ به رهبرانی اطلاق می‌شد که خدا به قوم اسرائیل عطا می‌فرمود تا از ایشان در برابر دشمنانشان حفاظت و حمایت کنند. در این کتاب به دوازده ’داور‘ اشاره شده است. اگر عیلی و سَموئیل را نیز از این داوران محسوب کنیم، شمار آنها به چهارده می‌رسد. کتاب داوران زمانی حدود ۳۵۰ سال را در بر می‌گیرد.
پس از رحلت یوشَع، قوم اسرائیل اعمال عظیم خدا را از یاد بردند و به بت‌پرستی گرفتار آمدند. ایشان نه تنها در بیرون راندن کامل کَنعانیان از سرزمین وعده کوتاهی ورزیدند، بلکه از رسوم بت‌پرستانۀ آنان نیز تقلید می‌کردند، با آنان وصلت می‌نمودند، و اخلاقیات منحط آنان را پیشۀ خود می‌ساختند. از این رو، خدا قوم اسرائیل را مجازات می‌نمود. ایشان چون در عمق فلاکت و سیه‌روزی سقوط می‌کردند، سرانجام نزد یهوه، خدای پدران خود فریاد برمی‌آوردند و خدا از رحمت خود، ’داوری‘ بر ایشان برمی‌گماشت و ایشان را رهایی می‌بخشید. اما دیری نمی‌پایید که همین چرخه تکرار می‌شد. در کتاب داوران، شاهد هفت چرخۀ گناه و رهایی هستیم.
مطالب کتاب داوران نه بر اساس ترتیب وقوع تاریخی، بلکه بر اساس موضوع مرتب شده است. هدف کتاب این است که نشان دهد انحطاط اخلاقی و بت‌پرستی در همۀ مناطق سرزمین وعده بر قوم اسرائیل حکمفرما بوده است: در جنوب (‏۳‏:۷ تا ۳۱)؛ در شمال (بابهای ۴ و ۵)؛ در مرکز (‏۶‏:۱ تا ‏۱۰‏:۵)؛ در مشرق (‏۱۰‏:۶ تا ‏۱۲‏:۱۵) و در مغرب (بابهای ۱۳ تا ۱۶).

تقسیم‌بندی کلّی
۱-‏ مقدمه: ارتداد (‏۱‏:۱ تا ‏۳‏:۶‏)
۲-‏ هفت چرخۀ گناه و رهایی
‏۲‏-۱ عُتنِئیل (‏۳‏:۷ تا ۱۱)
‏۲‏-۲ ایهود و شَمجَر (‏۳‏:۱۲ تا ۳۱)
‏۲‏-۳ دِبورَه (بابهای ۴ و ۵)
‏۲‏-۴ جِدعون (‏۶‏:۱ تا ‏۸‏:۳۲)
‏۲‏-۵ تولَع و یائیر (‏۸‏:۳۳ تا ‏۱۰‏:۵)
‏۲‏-۶ یَفتاح، اِبصان، ایلون و عَبدون (‏۱۰‏:۶ تا ‏۱۲‏:۱۵)
‏۲‏-۷ شَمشون (بابهای ۱۳ تا ۱۶)
بخش پایانی: هرج و مرج دینی و اخلاقی (بابهای ۱۷ تا ۲۱)

مزامیر ۷۲

#کتاب_مزامیر_فصل_هفتاد_و_دوم

عنوان: عدالت خود را به پادشاه عطا فرما، مزمور سلیمان.
1خدایا، عدالت خود را به پادشاه عطا فرما، و انصاف خویش را به ولیعهد!
2تا او قوم تو را به انصاف داوری کند، و ستمدیدگانِ تو را به عدالت.
3باشد که کوهها برای قوم وفور نعمت بار آورند و تپه‌ها ثمرۀ انصاف را.
4باشد که او ستمدیدگانِ قوم را دادرسی کند، و کودکانِ نیازمندان را نجات بخشد، و ستمگر را فرو کوبد.
5باشد که تا خورشید باقی است، از او‏ (72‏:5 در عبری: ”از تو“.) بترسند، و تا ماه برقرار است، در تمامی نسلها.
6باشد که همچون بارش باران بر چمنزارِ چیده شده باشد، همچون رگبارها که زمین را سیراب می‌سازد.
7باشد که پارسایان در ایام او بشکفند، و وفور نعمت برقرار باشد، تا آن هنگام که ماه نیست گردد!
8باشد که از دریا تا به دریا فرمان براند، و از نهر (‏72‏:8 منظور رود فُرات است.) تا به کرانهای زمین.
9باشد که در پیشگاهش صحرانشینان سر فرود آرند، و دشمنانش خاک را بلیسند!
10باشد که شاهان تَرشیش و سرزمینهای ساحلی از برایش خَراج آورند؛ و شاهان صَبا و سِبا پیشکشها تقدیمش کنند.
11باشد که همۀ پادشاهان در برابرش سر فرود آرند و همۀ قومها خدمتش کنند.
12زیرا او نیازمند را هنگامی که فریاد برمی‌کشد، رهایی می‌بخشد، و ستمدیده را، و کسی را که یاوری ندارد.
13بر بینوا و نیازمند ترحم می‌کند، و جان نیازمندان را نجات می‌بخشد.
14جان ایشان را از ظلم و خشونت خواهد رهانید،
زیرا خون ایشان در نظر او گرانبهاست.
15عمرش دراز باد! باشد که طلای صَبا تقدیم او گردد! باشد که مردمان همواره دعاگویش باشند، و تمامی روز برایش برکت بطلبند.
16باشد که غله در سراسر زمین فراوان گردد، و بر فراز تپه‌ها موج زنَد، و میوۀ آن همچون لبنان باشد. باشد که مردمان همچون علف صحرا از شهرها شکوفه زنند.
17باشد که نام او جاودانه پاینده مانَد، و آوازه‌اش، تا آفتاب برمی‌تابد. باشد که قومها جملگی در او برکت یابند، و آنان نیز او را مبارک خوانند.
18متبارک باد یهوه خدا، خدای اسرائیل! تنها اوست که کارهای شگفت می‌کند.
19متبارک باد نام شکوهمندش تا ابد! تمامی زمین از جلال او آکنده باد! آمین و آمین!
20دعاهای داوود پسر یَسا پایان می‌یابد.

مزامیر ۷۳

#مزامیر_فصل_هفتاد_و_سوم

کتاب سوّم
عنوان: خدا قوّت قلب من است، مزمور آساف.
1به درستی که خدا برای اسرائیل نیکوست؛ برای آنان که پاکدلند.
2و اما من، چیزی نمانده بود پاهایم بلغزد؛ نزدیک بود قدمهایم از راه به در رود!
3زیرا بر فخرفروشان حسد بردم، آنگاه که رفاه شریران را دیدم.
4زیرا آنان را تا به مرگ دردی نیست؛ و تن ایشان سالم است.
5همچون دیگران در زحمت نیستند، و به بلاهای آدمیان گرفتار نمی‌آیند!
6از این رو، گردنبند کِبر بر گردنشان است، و تن‌پوشِ خشونت بر تنشان.
7چشمانشان از فربهی به در آمده است و خیالات دل ایشان را حد و مرزی نیست.
8تمسخر می‌کنند و بدخواهانه سخن می‌گویند، و متکبرانه، ظلم را بر زبان می‌رانند.
9دهانشان را بر ضد آسمان می‌گشایند، و زبانشان بر زمین جولان می‌دهد.
10از این رو قوم او به آنها روی می‌آورند و مشتاقانه هر سخن آنها را می‌پذیرند.‏73‏:10 در عبری: «آبهای پیاله‌ای پر را تا ته سر می‌کشند».
11و می‌گویند: «خدا چگونه بداند؟ آیا آن متعال علم دارد؟»
12آری، شریران چنین‌اند؛ همواره آسوده‌خیالند و دولتشان رو به فزونی است!
13بی‌گمان من به عبث دل خود را پاک نگاه داشته‌ام؛ و دستانم را به بی‌گناهی شسته‌ام!
14همۀ روز مبتلا بوده‌ام؛ و هر بامداد توبیخ گشته‌ام!
15اگر می‌گفتم: «‌چنین سخن خواهم گفت،» به نسل حاضر از فرزندان تو خیانت می‌ورزیدم.
16چون اندیشیدم که این را بفهمم، بر من بس دشوار آمد،
17تا آنکه به قُدس خدا داخل شدم؛ آنگاه سرانجامِ ایشان را دریافتم.
18براستی که ایشان را در جاهای لغزنده قرار می‌دهی؛ و به تباهیشان فرو می‌افکنی.
19چه به ناگاه هلاک گشته‌اند! و از وحشت، به تمامی نیست گردیده‌اند!
20همچون رؤیای شب، آنگاه که آدمی چشم گشاید، آن هنگام که تو برخیزی، خداوندگارا، ایشان را چون اوهام، ناچیز خواهی شمرد.
21آنگاه که جانم تلخ گشته بود و دلم ریش بود،
22وحشی بودم و جاهل و در پیشگاهت مانند حیوانی بی‌شعور بودم.
23[اما حال دریافته‌ام که] من پیوسته با توام، و تو دست راستم را می‌گیری.
24تو با مشورتِ خویش هدایتم می‌کنی، و پس از آن به جلالم می‌رسانی.
25در آسمان جز تو کِه را دارم؟ و بر زمین، هیچ چیز را جز تو نمی‌خواهم.
26تن و دل من ممکن است زائل شود، اما خداست صخرۀ دلم و نصیبم، تا ابد.
27زیرا براستی آنان که از تو دورند، هلاک خواهند شد؛ و آنان را که به تو خیانت می‌ورزند، نابود خواهی کرد.
28اما مرا نیکوست که به خدا نزدیک باشم. خداوندگارْ یهوه را پناهگاه خود ساخته‌ام تا همۀ کارهای تو را بازگویم.

امثال ۱۶

#کتاب_امثال_فصل_شانزدهم 1تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما پاسخ زبان از جانب خداوند می‌آید. 2همۀ راههای انسان در نظر وی پاک می‌نماید، اما...