Monday, 29 October 2018

ایوب





ایوب      Job   
لغت فوق به معنای   بسوی خدا باز آمده یا موردِ خصومت   می باشد. 

اَیوب مرد خدا ترسی بود که در زمین عُوص زندگی میکرد. وی دارای همسر، هفت پسر و سه ختر، و اموال او بسیار زیاد و از همه بیشر بود. وی همیشه از بدی و شیطان اجتناب کرده و #خداوند او را مرد درست و کاملی می‌نامد. پس از آنکه خداوند به #شیطان اجازه داد که او را مورد آزمایش قرار دهد، وی اموال خود را از دست داده و تمامی بدنش دچار دملهای چرکین گردید، ولی در تمام این موارد خداوند را سجده و شکر کرد.
ایوب دارای سه دوست به نامهای اَلِیفازِ ت
یمانی و بِلْدَد شُوحی و سُوفَرِ نَعْماتی بود، که برای تسلی و دلداری نزد وی آمدند. هر سه آنها با ایوب صحبت کرده و سعی در توضیح ایجاد مشکل در زندگی ایوب به طریق مختلف کرده و گناه را به گردن #ایوب به خاطر گناه و عدم خدا ترسی او انداختند. زمانیکه سه دوست او نتوانستند جواب قانع کننده‌ای به ایوب بدهند، الیهو خادم وی که از همه جوانتر بود، شروع به سخن گفتن کرد و خداوند بعد از سخن گفتن الیهو بود که شروع به صحبت با ایوب کرده و ایوب نیاز خود به خداوند را در مشکلات احساس می‌کند.
سپس خداوند سلامتی و دو چندان از اموال او را به ایوب باز می‌گرداند. ایوب صد و چهل سال دیگر زندگی کرده و سپس وفات یافت.
حزقیال از ایوب همراه با نوح و دانیال از درستکاران و پارسایان نام می‌برد و در کتاب یعقوب از ایوب به عنوان مردی با صبر وتحمل که اعتماد و ایمان خود را به خدا در مشکلات از دست نداد، نام برده شده است.
به نقل از رازگاهان

Saturday, 27 October 2018

صدای خدا2

با بررسی دقیق داستان، می‌توانیم ببینیم صدای #خدا دارای چه ویژگی‌هایی است و آنچه از طرف خدا نیست دارای چه ویژگی‌هایی. من در اینجا به سه وجه مشخصه‌ای که در نبوت هر یک از این انبیا دیده می‌شود و می‌تواند به ما در جهت شناخت صدای خدا و صداهای غیر کمک کند، اشاره خواهم کرد.

علائم مشخصۀ صدای خدا

در این قسمت از داستان می‌بینیم که خدا آشکارا با نبیِ خود سخن می‌گوید. در طول داستان بارها و بارها به عبارت «خداوند می‌فرماید...» و «به دستور خداوند...» برمی‌خوریم. نبیِ داستان به دستور خداوند از یهودا رهسپار مملکتِ یربعام می‌شود و به اقتدار کلام خداوند با قدرتِ تمام بر ضد قربانگاه بت‌ها سخن می‌گوید. حال ببینیم این نبی از کجا اینقدر مطمئن بود صدای خدا را شنیده است. به اعتقاد من، او به سه دلیل عمده مطمئن بود که آنچه شنیده است صدای خداست:
۱-‏‏ اولین دلیل این است که پیامی که دریافت کرده بود کاملاً با هدف‌ و شخصیت خدا مطابقت داشت. این نبی به‌خوبی می‌دانست که خدا #مقدس است و از مذاهب و قربانگاه‌های دروغین نفرت دارد. بنابراین مطمئن بود که آنچه شنیده است با هدف و نقشه خدا سازگار است. به‌عنوان مثال اگر در دل خود احساس می‌کنید که باید وارد فعالیت‌های بشارتی شوید و این احساس با نوعی شادی عجیب همراه است، دلیلی ندارد که احساس‌تان از طرف خدا نباشد چون کاملاً با هدف و نقشۀ خدا که همانا نجات گمشدگان است مطابقت دارد. برعکس، اگر در محفلی هستید که می‌بینید سایرین می‌خواهند با ارواح ناپاک ارتباط برقرار کنند و ندایی در درون‌تان شما را از پیوستن به آنها برحذر می‌دارد، روشن است که این ندا از طرف خداوند است چون با نقشۀ او که همانا نابود کردنِ کارهای شیطان است همخوانی دارد.
۲-‏‏ پیغامی که این نبی گمنام دریافت کرده بود در او چنان احساس آرامش و اطمینانی بوجود ‏آورده بود که باعث شد بی‌هیچ ترس و واهمه یکراست به قلب سرزمین دشمن رود تا آن را اعلام کند. فرض کنید که شما یک #مسیحی عراقی هستید و خداوند در سال ۲۰۰۰ به شما می‌گوید باید به بغداد نزد صدام بروید و به او بگویید اگر از کارهای خود توبه نکند در پایان سال ۲۰۰۶ به دار آویخته خواهد شد. مطمئناً خیلی خواهید ترسید. تنها در صورتی دست به چنین کاری خواهید زد که شهامت، جسارت و آرامشی فوق‌طبیعی یافته باشید.
پس اگر احساس می‌کنید صدای خدا را شنیده‌اید، آیا این صدا در شما ترس و شک بوجود می‌آورد، یا ایمان و دلیری؟ اگر آنچه می‌شنوید در شما احساس هیجانی عجیب و آرامش‌خاطری عمیق ایجاد می‌کند و باعث می‌شود مطمئن باشید اتفاقی ویژه رخ خواهد داد (مانند نبی داستان ما که مطمئن بود قربانگاه دو نیم خواهد شد)، در آن صورت این صدا به احتمال زیاد از طرف خداوند است. #کتاب‌مقدس نیز به ما می‌گوید: «باشد که آرامش مسیح دل‌ها و ذهن‌های شما را فراگیرد». طبعاً چیزی که تقویت‌کنندۀ چنین آرامشی است، از طرف خداست. اما اگر این صدا آرامش‌تان را بر هم می‌زند، از طرف خدا نیست.
۳-‏‏ و بالاخره علامت سوم این است که صدای خدا معمولاً مستلزمِ پرداختنِ بهایی شخصی است. این بها برای نبیِ گمنامِ داستانِ ما این بود که اولاً باید روزه می‌گرفت، یعنی اجازه نداشت در طول مأموریتش به آب یا غذا لب بزند، و ثانیاً اجازه نداشت از راهی که رفته بود به سرزمین خود بازگردد. به‌عبارت دیگر، نبی گمنام باید برای اطاعت از این صدا از خودش مایه می‌گذاشت.
اصولاً کسی که حاضر نیست در زندگی خصوصی‌اش برای خدا مایه بگذارد، در حضور دیگران و در ملاء عام هم نمی‌تواند به‌خاطر خدا از چیزی دست بکشد. چگونگیِ زندگی شخصی و خصوصیِ فرد مسیحی است که نحوۀ زندگیِ جمعیِ او را رقم می‌زند. بنابراین آخرین علامت این است که ببینیم آیا صدایی که شنیده‌ایم مستلزمِ پرداختِ بها و دست کشیدن از تمایلات نفسانی‌مان است و یا اینکه برعکس، احساس غرور و خودْ بزرگ‌بینی را در ما تقویت می‌کند. کلام خدا همیشه مستلزمِ پرداختِ بها و زیر پا گذاشتنِ تمایلات نفسانی در زندگی خصوصی‌مان است.
البته این سه علامت تنها علاماتی نیستند که ثابت می‌کنند صدایی از طرف خداست یا نه، اما در این داستان به چنین نشانه‌هایی برمی‌خوریم و آنها را می‌توان در زندگی شخصی خودمان نیز بکار بست. بیایید یکبار دیگر آنها را مرور کنیم: ۱-‏‏ آیا پیغامی که شنیده‌ایم با هدف و شخصیت خدا آن طور که در کتاب‌مقدس مکشوف شده است مطابقت دارد؟ ۲-‏‏ آیا در ما ایمان و اطمینان بوجود می‌آورد؟ ۳-‏‏ آیا مستلزمِ فداکاری و ازخودگذشتگی هست؟
نبی داستان ما تا به اینجا خیلی خوب پیش رفته بود. پیغامی را که خدا به او داده بود با دلیری اعلام داشته بود، ضیافتِ ملوکانه را رد کرده بود و از راهی دیگر عازم یهودا بود. تا اینکه نبی دیگری از راه می‌رسد و به ‌دروغ ادعا می‌کند پیغامی از طرف خدا دارد. ببینیم علائم هشداردهنده‌ای که نشان می‌دهند صدایی از طرف خدا نیست چه‌ها هستند. در این مورد نیز می‌توان به سه علامت اشاره کرد:
۱-‏‏ اولین علامت این است که صدایی که شنیده‌اید با هدف و شخصیت خدا مطابق نیست و غیرمؤدبانه و عجیب و غریب به‌نظر می‌رسد. نبی پیر در این داستان ادعا می‌کند که از طرف خدا حاملِ پیغامی برای نبی #یهوداست که درست برعکسِ پیغامی است که خود خدا چندی پیش به او داده بود. به‌علاوه، ادعا می‌کند که خدا این پیغام را به‌طور دست سوم برای نبی یهودا فرستاده است. تصورش را بکنید که کسی مستقیماً پیغامی جدی به شما داده باشد و از شما خواسته باشد حتماً از آن اطاعت کنید، و آن وقت کمی بعد شخص دیگری را نزدِ یک‌ نفر دیگر بفرستد تا بیاید و درست برعکس آن پیغام را به شما بدهد! آیا تعجب نمی‌کنید؟ آیا در مورد شخصیتِ منشاء اصلیِ پیغام دچار تردید نمی‌شوید؟ خدا دارای شخصیتی موقّر و قابل‌اعتماد است و این طور نیست که هر لحظه پیغامش را عوض کند. اگر هم بخواهد پیغامی دیگر به شما بدهد خودش مستقیماً و به شیوه‌ای که برای‌تان آشناست با شما سخن می‌گوید. مسلماً این طور نیست که از طریق کسی دیگر به شما بگوید که نقشه‌اش را عوض کرده است. این مطابق با شخصیت خدا نیست. ادعای نبی دوم با اهداف خدا هم سازگار نبود. خدا نبی اول را به قلب سرزمین دشمن فرستاده بود تا پیغامی ناخوشایند را به مردم آنجا اعلام کند. این مأموریت خطرناکی بود و نبی یهودا دستور داشت هر چه زودتر آن را انجام دهد و به یهودا بازگردد. در انجام چنین مأموریتی خورد و خوراک در اولویت نبود. حال این نبی دوم ادعا می‌کرد خدا به او گفته نبی داستان ما را به‌خاطر یک لقمه نان یکراست به منطقۀ خطر بازگرداند! پیغام نبی دوم نه تنها با عقل و منطق سازگار نبود، بلکه با شخصیت خدا هم تطبیق نداشت.
بنابراین این بار که شنیدید کسی ادعا می‌کند مستقیماً از طرف خدا پیغامی دارد، از خود بپرسید آیا این پیغام با شخصیت خدا سازگار است؟ آیا خدا در گذشته به این شیوه عمل کرده است؟ آیا خدا در گذشته با خود من به این شکل سخن گفته است؟ از یاد نبریم که عیسی مسیح فرموده است: «گوسفندان من صدای مرا می‌شناسند.» آری، تمام مسیحیان می‌توانند مستقلاً صدای خدا را بشنوند. برای این کار نیازی به شخصِ ثالث نیست، بویژه اگر خدا درست برعکسِ آن مطلب را به خودتان گفته باشد!
۲-‏‏ دومین علامت این است که پیغامی که می‌شنویم تنها برای جسم و تمایلات نفسانی‌مان خوش‌آیند است. صدای خدا با روح ما صحبت می‌کند و برای روح ما خوشایند است، ولی آنچه از طرف خدا نیست تنها به مذاقِ جسم‌مان خوش می‌آید و هوس‌های جسمانی را در ما تقویت می‌کند. پیغام نبی دوم آشکارا تنها برای جسمِ نبی اول خوشایند بود. نبی یهودا پس از اِتمام مأموریتش مسلماً خسته و گرسنه بود و به غذا فکر می‌کرد. به همین خاطر هم زیر درختِ بلوط مشغول استراحت بود. طبیعی است که تنِ او از دعوت به غذا بسیار خوشحال می‌شود. بنابراین اگر پیغامی می‌شنوید که در واقع تنها برای جسم‌تان خوشایند است، هر قدر هم که روحانی یا شگفت‌انگیز جلوه کند، بدانید که پیغامی واقعی نیست و در واقع بیشتر احتمال دارد که صدای نفسِ‌اَماره‌تان باشد که همیشه بهترین و راحت‌ترین چیزها را برای جسم‌تان می‌خواهد. برعکس، خواست خدا این است که جسم خود و تمایلات نفسانی‌مان را در راه او مصلوب کنیم.
۳-‏‏ و سرانجام یکی دیگر از نشانه‌های پیغام‌ کاذب این است که مستلزمِ هیچ نوع ایثار و فداکاری‌ای از جانبِ شخص نیست و برای اطاعت از آن لازم نیست از خود مایه بگذاریم. در این داستان، پیغامِ حقیقی‌ای که براستی از طرفِ خداست مستلزمِ پرداختن بها از جانبِ نبیِ یهوداست. او باید سرزمین خود را ترک کرده، جان خود را به خطر بیاندازد و به سرزمین دشمن رود. در راه نیز اجازه ندارد چیزی بخورد یا بیاشامد. اما پیغام نبی دوم برای او هیچ زحمتی در بر ندارد. در واقع او حتی الاغش را هم خودش آماده نمی‌کند.
تنها کاری که می‌‌کند این است که با نبیِ اول غذا می‌خورَد -‏‏ غذایی که مطمئناً زنش آن را پخته و هدف از آن افزایش محبوبیت و عزّت و احترام برای خودش است. پس سومین علامتی که نشان می‌دهد پیغامی از طرف خدا نیست این است که پیغام بیشتر به کسی که پیغام را آورده نفع می‌رساند تا به کسی که مخاطبِ آن است.
این موضوع را امروزه اغلب درمورد دعا برای مریضان شاهدیم. خدا البته گاهی اوقات مریضان را شفا می‌دهد. او این قدرت را دارد که حتی مردگان را از مرگ برخیزاند. اما در بسیاری از مواقع اراده خدا این نیست که مردم شفا پیدا کنند، و واقعیت این است که بسیاری از کسانی که به‌عنوان مثال مبتلا به سرطان‌اند، عاقبت بر اثر این بیماری می‌میرند. متأسفانه در این بین برخی با اینکه در مورد شفای فردِ بیمار مطمئن نیستند و پیغام خاصی از طرف خدا ندارند، ادعا می‌کنند صدای خدا را در این مورد شنیده‌اند و بدین ترتیب امیدی واهی به بیمار و بستگانش می‌دهند. نتیجۀ این کار البته این است که اینگونه افراد در نظر اطرافیان مردان و زنانِ روحانی و باایمانی جلوه می‌کنند که قادرند بر بیماری‌ها نهیب زنند! آنها پیروزمندانه و در حالیکه احساس مهم بودن می‌کنند بیمارستان را ترک می‌کنند. اما نتیجه این نبوت دروغین برای خود بیمار چه خواهد بود؟ او بجای آنکه بر خدا توکل کند و بپذیرد که در همه حال باید تسلیم ارادۀ او باشد، با وخیم‌تر شدنِ وضع مزاجی‌اش دچار شک و تردید می‌شود و قدرت خدا را زیر سؤال می‌برد، و یا کم‌ایمانیِ خودش را مسبب شفا نیافتن‌اش قلمداد می‌کند و خودش را به این سبب سرزنش می‌کند. بدین ترتیب چنین بیماری آخرین روزهای زندگی‌اش را در بدگمانی و شک و ابهام سپری می‌کند. اگر خدا براستی به کسی گفته باشد که دعای او باعث شفای فلان بیمار خواهد شد، چنین کسی حاضر خواهد بود برای رساندن این پیغام از یهودا تا بیت‌ئیل سفر کند، روزه بگیرد، و حتی جان خود را به مخاطره اندازد. اما معمولاً رساندن اینگونه پیغام‌های شفا برای دهندۀ پیغام‌ متضمنِ هیچ بهایی نیست، بلکه این بیمار و خانوادۀ او هستند که بیشترین بها را به‌خاطر چنین نبوت‌هایی می‌پردازند. ضمناً کدام نبیِ کاذب را می‌شناسید که پس از آنکه مشخص شد نبوتش ساختگی بوده و بیمار درگذشته است، از خانواده بیمار معذرت‌ خواسته باشد؟
بنابراین باید بسیار مواظب بود. مسیحیان می‌توانند صدای خدا را در مورد مسائل مختلف زندگی بشنوند، اما همیشه باید مواظبِ صداهایی که باعثِ فریبِ ماست و از طرف خدا نیست باشیم. اگر ندایی که شنیده‌ایم، احساسی که در قلب‌مان است یا پیغامی که دریافت داشته‌ایم با هدف و شخصیتِ خدا آنگونه که در کتاب‌مقدس آمده است مطابقت دارد، اگر وجودمان را از شادی و جرأتی پر می‌سازد که می‌دانیم از خود ما نیست، و اگر به‌نوعی مستلزم فداکاری و ازخودگذشتگی است، می‌توان گفت که چنین صدا، احساس یا پیغامی از طرف خداست. اما اگر آنچه می‌شنویم یا احساس می‌کنیم به‌طور کامل با شخصیت و اَعمالِ خدا منطبق نیست، اگر بجای آنکه روح ما را از شادی و آرامش آکنده سازد تنها برای جسم و تمایلات جسمانی‌مان خوشایند است، و اگر بیشتر برای منافع خود ما مفید است تا برای کسی که پیغام متوجۀ اوست، در آن صورت باید فوق‌العاده مواظب بود!

با سپاس از عزیزان در سایت  کلمه 

صدای خدا 1






با سپاس از سایت کلمه
دوستی دارم که اکنون راهبه است. سال‌ها پیش به اتفاق هم به یک جلسۀ شفا رفتیم. او قبل از جلسه به من گفت که خدا به او گفته است چشمانِ ضعیفش در آن جلسه شفا خواهد یافت و دیگر احتیاجی به عینک نخواهد داشت. بنابراین قبل از آغاز جلسه عینکش را روی زمین انداخت ‌و زیر پا خُرد کرد. دوست من آن روز با شور و حرارت برای شفای چشمانش دعا کرد، اما متأسفانه خبری از شفا نشد. آنچه او شنیده بود نه صدای خدا، بلکه ندای تخیلات خودش بود.
تقریباً در همان ایام، در جلسات دعای خانگی‌ای شرکت می‌کردم که هفته‌ای یکبار برگزار می‌شد. یکی از اعضای گروه که اتفاقاً جوان بسیار نازنینی هم بود گاه و بیگاه به منزل‌مان تلفن می‌زد و می‌گفت خدا به او گفته است باید در فلان ساعت و فلان محلِ بخصوص جلسه دعا داشته باشیم، که البته علاوه بر جلسۀ دعای هفتگی‌مان بود. اوائل می‌پذیرفتم، اما به‌تدریج که تعداد این تلفن‌ها بیشتر شد خودم را در وضعیت دشواری یافتم. دیگر نمی‌توانستم برنامه ‌روزانه‌ام را تنظیم کنم چون هر آن ممکن بود این شخص تلفن می‌کرد و می‌گفت خدا گفته است باید در فلان ساعت و فلان محل دعا کنیم. این موضوع خیلی مرا کلافه کرده بود. البته من با تمام وجود مشتاق دعا هستم، اما این وضعیت قدری عجیب بود. یک روز به خودم گفتم چرا خدا مستقیماً با خود من درباره این جلسات صحبت نمی‌کند؟ مگر من آدم بالغی نیستم؟ در درونم اصلاً احساس آرامش نمی‌کردم، و به همین خاطر دیگر به تلفن‌های این شخص جواب ندادم.
زمانی دیگر همسرم که دختر بزرگ‌مان را آبستن بود، در یک کنفرانس‌ بزرگ #مسیحی شرکت کرده بود. در یکی از جلسات کنفرانس، آقایی یکراست به‌طرف او می‌رود و با لحنی بسیار روحانی می‌گوید: «فرزندتان پسر خواهد بود!» نمی‌دانم آن شخص الآن کجاست تا از او بپرسم بر چه اساسی چنان نبوتی کرد.
البته این موضوع که مردم گاه در شنیدن صدای خدا دچار اشتباه می‌شوند به این معنا نیست که خدا با انسان سخن نمی‌گوید. خدا پیوسته از طرق گوناگون با انسان سخن می‌گوید: جهان طبیعت، وقایعِ پیرامون‌مان، افرادی که با آنها در ارتباطیم، خواب و رؤیا، ندای وجدان، و از همه مهمتر خود #کتاب‌مقدس، همه و همه راه‌هایی هستند که خدا از طریق آن با انسان‌ سخن می‌گوید. خدا می‌تواند به‌طور کاملاً مستقیم و شخصی در مورد شرایطی که در آن قرار داریم با ما صحبت کند. او شبان نیکوی ماست و ما مسیحیان می‌توانیم صدای او را بشنویم و تشخیص دهیم. در این موضوع تردیدی نیست.
اما همانطور که از نمونه‌های واقعیِ بالا پیداست، گاه پیش می‌آید که در شنیدن صدای خدا دچار خطا می‌شویم. البته منظورم پیغام‌هایی نیست که آشکارا با کلام خدا در تضاد است. منظورم این است که از کجا می‌توانیم مطمئن باشیم که خدا به ما می‌‌گوید به فلان جلسۀ دعا برویم، با اطمینان برای شفای فلان شخص دعا کنیم، به کشوری دیگر مهاجرت کنیم، یا از انجام فلان کار خودداری ورزیم؟ از کجا بدانیم چه چیزی سخنِ خداست و چه چیزی زاییدۀ تخیلات خودمان یا نتیجۀ خوراک مفصلی است که شب قبل نوش‌‌جان کرده‌ایم؟
برای یافتن پاسخ، یکی از بهترین راه‌ها بررسیِ متنی از کتاب‌مقدس است که در آن هم خودِ خدا آشکارا سخن گفته و هم کسی که به‌‌دروغ مدعی است پیغامش از طرف خداست. چنین متنی را در کتاب اول پادشاهان فصل ۱۳ می‌یابیم:
ماجرا از این قرار است که سلیمان پسر داود برای ساختن خانه خدا در اورشلیم (در یهودا، واقع در پادشاهی جنوب) مالیات سنگینی از مردم گرفته بود. پس از مرگ او، ساکنین سرزمین‌های شمالی خواهان دستمزد بیشتری بودند، اما پسر سلیمان که به جای پدر بر تخت نشسته بود با افزایش دستمزد موافقت نکرد. بنابراین ساکنین شمال به رهبری فردی به‌نام یربعام سر به شورش گذاشتند و حکومتی مستقل تشکیل دادند. اما یربعام خود را با مشکلی مواجه دید: خانه خدا در اورشلیم یعنی در سرزمین‌ جنوبی قرار داشت و مردم عادت کرده بودند همه ساله برای عبادت به آنجا بروند. بنابراین یربعام که به هیچ قیمتی حاضر نبود قدرت را از دست بدهد، مذهبی دروغین برای مردم اختراع کرد تا آنان بجای پرستش خدای حقیقی در اورشلیم، در همان سرزمین خودشان به پرستش بت‌ها بپردازند. او دو بتکده در مملکتِ خود ایجاد کرد: یکی در بیت‌ئیل و دیگری در دان. به همین جهت خدا نبیِ گمنامی را از یهودا به بیت‌ئیل فرستاد تا بت‌پرستیِ یربعام را نکوهش کند. خدا به‌طور مشخص دو چیز به این نبی می‌گوید: یکی اینکه در بیت‌‌ئیل نباید چیزی بخورد یا بیاشامد، و دیگر اینکه نباید از راهی که رفته است به یهودا بازگردد.
نبی گمنام به بیت‌ئیل می‌رسد و یربعام را کنارِ قربانگاهِ بت‌ها می‌یابد. تجسم کنید که فضای کاملاً مذهبی‌ای حکمفرماست و پادشاه و کاهنینش آماده‌اند قربانی بگذرانند که ناگاه صدای خشمگینانۀ نبیِ تازه‌وارد سکوتِ آنجا را می‌شکند. نبی خطاب به قربانگاه فریاد می‌زند: «کاهنانِ بتخانه‌هایی که در اینجا بخور می‌سوزانند همگی بر روی تو قربانی خواهند شد و استخوان‌هایشان بر آتش تو خواهد سوخت!» سپس برای آنکه ثابت کند سخنش از طرف خداوند است می‌گوید: «این قربانگاه شکافته خواهد شد و خاکسترش به اطراف پراکنده خواهد گردید!» طبعاً پادشاه با دیدن این صحنه‌ سخت به خشم می‌آید و مثل هر حاکمِ مستبدِ دیگری بیدرنگ دست خود را دراز کرده، دستور می‌دهد آن نبی گستاخ را دستگیر کنند. اما ناگهان دستش در همان حالت خشک می‌‌شود! قربانگاه نیز در برابر دیدگان حیرت‌زدۀ پادشاه و اطرافیانش به دو نیم می‌شود و خاکستر روی آن در اطراف پراکنده می‌گردد. پادشاهِ وحشت‌زده، تمناکنان از این نبی می‌خواهد دستش را به حالت اول برگرداند. او هم در کمال بزرگواری چنین می‌کند. پادشاه نفس راحتی می‌کشد و می‌کوشد ادای میزبانی سخاوتمند را درآورَد. بنابراین نبی را به ضیافتی در کاخ خود دعوت می‌کند. اما نبی که در مورد این موضوع صدای خدا را روشن و واضح شنیده است پاسخ می‌دهد: «حتی اگر نصف کاخ سلطنتی خود را به من بدهی همراه تو نمی‌آیم، زیرا خداوند به من فرموده تا وقتی اینجا هستم نه نان بخورم و نه آب بنوشم، و حتی از راهی که آمده‌ام به یهودا برنگردم!» عجب جوابِ دندان‌شکنی! نبیِ گمنام سوار الاغش می‌شود و از راهی دیگر به طرف یهودا به راه می‌افتد. تا اینجا همه چیزی به‌خوبی پیش رفته بود. نبی از دستور خدا اطاعت کرده بود و حتی لذیذترین خوراک‌های پادشاه نیز در عزم او برای اطاعت از صدای خدا خللی ایجاد نکرده بود. اما ناگهان ورق برگشت. چرا؟ چون صدای دیگری ‌شنید که از طرف خدا نبود. نبیِ داستانِ ما کمی که از شهر دور شد، درختِ بلوطی دید و از آنجا که پس از نکوهش پادشاه و قربانگاه او خسته و گرسنه بود، تصمیم گرفت قدری زیر سایۀ آن استراحت کند.
در این بین، نبی دیگری نیز بود. پسران این نبیِ پیر که آن واقعۀ شگفت‌انگیز را به چشم خود دیده بودند، نزد پدرشان رفتند و ماجرا را از سیر تا پیاز برای او تعریف کردند. نمی‌دانیم در فکر آن نبی دیگر چه می‌گذشت. شاید پیش خود می‌گفت: «ای کاش من جای این نبیِ غریبه بودم و چنین قدرتی داشتم!» شاید هم فکر می‌کرد که اگر این شخص واقعاً نبی است، بد نیست او را به خانه خود دعوت کند و از او پذیرایی نماید تا مردم ببینند و از آن پس بیشتر به او احترام بگذارند. به هر حال این نبیِ پیر به‌دنبال نبیِ داستان ما رفت و او را زیر درخت بلوط یافت و به صرف غذا دعوتش ‌کرد. اما نبی اول به او همان جوابی را داد که به پادشاه گفته بود. بااینحال این نبی دوم زیرک‌‌تر از آن بود که به این آسانی منصرف شود. او گفت: «من هم مثل تو نبی هستم و فرشته‌ای از جانب خداوند پیغام داده که تو را پیدا کنم و با خود به خانه ببرم و به تو نان و آب دهم.» (اما او دروغ می‌گفت).
نبیِ داستانِ ما که از فرطِ گرما به تنگ آمده بود و خسته و گرسنه و تشنه بود، سخن نبی پیر را باور ‌کرد و عازمِ خانه‌اش شد. اما متأسفانه آن غذا، آخرین خوراکِ زندگی‌اش بود. در حالیکه هر دو نبی سرگرم خوردن و نوشیدن بودند، ناگاه کلام خداوند از دهان نبی پیر به قهرمان داستان ما هشدار داد که از دستور خدا سرپیچی کرده و جسدش در کنار پدرانش دفن نخواهد شد. همین طور هم شد. نبیِ یهودا در راه توسط شیری کشته ‌شد.
این داستان بسیار مناسبِ حال مسیحیانی است که می‌خواهند بدانند چطور می‌توانند صدای خدا را از صداهایی که به اشتباه تصور می‌کنند از طرف خداست، تشخیص دهند. در این داستان هم به نمونه‌ای برمی‌خوریم از صدایی که آشکارا از طرف خداست و اگر از آن اطاعت شود نتایجی شگفت‌انگیز و تکان‌دهنده در پی خواهد داشت، و هم نمونه‌ای می‌بینیم از صدایی که مدعی است از طرف خداست اما در واقع چنین نیست و نتیجه‌ای جز ویرانی و مرگ ندارد.

میکاٸیل


میکائیل      Michael   

لغت فوق به معنای   چه کسی شبیه خداست؟   می باشد. 
میکائیل از فرشتگان اعظم است و از وی به عنوان رئیس ملائکه و نگهبان اسرائیل نام برده شده است.

در عهد جدید دو بار از میکائیل نام برده شده است. یکبار زمانی که با #شیطان بر سر جنازه #موسی وارد بحث گردید، و سزای عمل شیطان را به #خداوند واگذاشت و بار دوم در کتاب مکاشفه از وی به عنوان فرمانده سایر فرشتگان که در آسمان با شیطان و فرشتگان شریر همراه او، وارد جنگ شده و آنان را شکست داده و از آسمان رانده و شیطان که از آن به عنوان مار قدیمی نام برده شده با همراهانش به زمین سقوط می کنند.
در عهد قدیم، کتاب دانیال،از میکائیل به عنوان روسای فرشتگان و نگهبان اسرائیل و فرشته ای که مسئول حفظ قوم اسرائیل می باشد، نام برده شده است.

 منابع کتاب مقدس:   یهودا باب ۱ - مکاشفه باب ۱۲ - دانیال باب ۱۰ و ۱۲
  یهودا باب ۱ آیه ۹ 

۹ اما میکائیل‌، رئیس‌ ملائکه‌، چون‌ درباره‌ جسد موسی‌ با ابلیس‌ منازعه‌ می‌کرد، جرأت‌ ننمود که‌ حکم‌ افترا بر او بزند بلکه‌ گفت‌: “خداوند تو را توبیخ‌ فرماید.”   
  مکاشفه باب ۱۲ آیه ۷ تا ۹ 

۷ و در آسمان‌ جنگ‌ شد: میکائیل‌ و فرشتگانش‌ با اژدها جنگ‌ کردند و اژدها و فرشتگانش‌ جنگ‌ کردند، ۸ ولی‌ غلبه‌ نیافتند بلکه‌ جای‌ ایشان‌ دیگر در آسمان‌ یافت‌ نشد. ۹ و اژدهای‌ بزرگ‌ انداخته‌ شد، یعنی‌ آن‌ مار قدیمی‌ که‌ به‌ ابلیس‌ و شیطان‌ مسمی‌ است‌ که‌ تمام‌ ربع‌ مسکون‌ را می‌فریبد. او بر زمین‌ انداخته‌ شد و فرشتگانش‌ با وی‌ انداخته‌ شدند.   
  دانیال باب ۱۰ آیه ۱۳ 

۱۳ اما رئیس‌ مملكت‌ فارس‌ بیست‌ و یك‌ روز با من‌ مقاومت‌ نمود و میكائیل‌ كه‌ یكی‌ از رؤسای‌ اولین‌ است‌ به‌ اعانت‌ من‌ آمد و من‌ در آنجا نزد پادشاهان‌ فارس‌ ماندم‌.   
  دانیال باب ۱۰ آیه ۲۱ 

۲۱ لیكن‌ تو را از آنچه‌ در كتاب‌ حق‌ مرقوم‌ است‌ اطّلاع‌ خواهم‌ داد و كسی‌ غیر از رئیس‌ شما میكائیل‌ نیست‌ كه‌ مرا به‌ ضدّ اینها مدد كند.   

  دانیال باب ۱۲ آیه ۱ 

۱ «و در آن‌ زمان‌ میكائیل‌، امیر عظیمی‌ كه ‌برای‌ پسران‌ قوم‌ تو ایستاده‌ است‌، خواهد برخاست‌ و چنان‌ زمان‌ تنگی‌ خواهد شد كه‌ از حینی‌ كه‌ امّتی‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ تا امروز نبوده‌، و در آنزمان‌ هر یك‌ از قوم‌ تو كه‌ در دفتر مكتوب‌ یافت‌ شود رستگار خواهد شد.  

حول دعای ربانی 2

مفهوم بخشش در دعای ربانی:






توسط معلم در مسیح نیما ریانی
قرض های ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را می بخشیم.

بخشیدن برای ایمان دار #مسیحی یک امر بسیار مهم و اجباری است.
باید بدانیم بخشش از معدود کارهای ایمان داران است که باید انجام بشود.از طرفی بخشش از سخت ترین کارهایی است که ایمانداران باید انجام بدهد. یک :انسان زمانی می تواند ببخشد که کار خداوند را درک کرده باشه و معنی جان عزیز #عیسی را که داده شد برای ما درک کرده باشه و عمق محبت خدا را درک کرده باشه.اگر از لحاظ بعد آسمانی بدانیم خدا برای ما چه کرده هر روزه به رقص در می آئیمدو : گفتن اینکه ببخش راحت است اما در واقعیت بسیار سخت است  بخشش باید از بالا داده بشه زیرا روحی از بالا نیاز دارد و کار ساده ای نیست. بخشش یک تصمیم است که به قدرت خدا از بالا انجام می شود و انجام آن برای ما بسیار سخت است . حتی این عمل اینقدر سخت است که باید هر روز انجام این عمل و قدرت انجام آن را از خدا بخواهیم و در هر روز مشغول بخشش بدی های دنیا و مسئولین این بدی ها باشیم. نکته : ما وقتی می بخشیم فراموش نمی کنیم و تا آخر عمر آن کار بد را فراموش نخواهیم کرد. ولی بخشش تلخی این کار را از بین می برد.سه: بخشش در صورتی اتفاق می افتد که به فکر ملکوت عیسی و پادشاهی او باشید. نکته: عیسی به پطرس در مورد بخشش هفتاد بار هفت بار را بیان می کند. منظور مضربی از هفت است و به علت اهمیت این موضوع از این اعداد استفاده می کند و می گوید اگر نتوانی ببخشی در جایی افکنده می شود که محل دندان روی دندان سائیدن است.فلیپیان ۳ ایه ۱۳۳:من نمی‌گویم كه قبلاً این را به دست آورده‌ام و یا به كمال رسیده‌ام، بلكه آن را دنبال می‌کنم تا به چنگ آورم، همان‌طور كه مسیح نیز مرا به‌خاطر آن به چنگ آورده است.پس هم ببخشیم و هم اینکه طبق کلام نباید کهنگی  دیروز را به زندگی خودمان وارد کنیم یعنی بخشیم و فراموش کنیم. ممکن است بپرسید چگونه این کار سخت را انجام بدهیم؟ با قرار دادن ملکوت خدا به عنوان راه و هدفمان زیرا زمانیکه خدا اولویت شما باشد هیچ چیزی دست و پای شما را در رسیدن به خدا نمی بندد. وقتی هدف ما و تمام حواس ما رسیدن به ملکوت است به جفای اطرافیان و اعمال زشت دیگران نسبت به خودمان نخواهد بود. درست مثل دونده ای که هنگام مسابقه به هیچ عنوان به اطراف نگاه نمی کنند زیرا همین نگاه ممکن است او را از راه اصلی و مسابقه باز دارد. نکته: اگر کسی را بخشیدیم فراموش نکنیم که وضعیت به این سادگی به حال اول باز نمی گردد پس بعد بخشش با حکمت و با زیرکی با طرفتون برخورد کنید مگر اطمینان حاصل کنید که صد در صد آن شخص متحول مثبت شده. چون برنابا و پولس که در کلام می خوانیم که با هم مشکل پیدا کردند و بعد همدیگر را بخشیدند و هرگز همدیگر را ملاقات نکردند.نکته :بخشش یعنی واگذار کردن اتهام به خدا و پذیرفتن حاکمیت خدا  واگر ما در این نوع از اختلاف افتادیم نباید با ایماندار دیگر بجنگیم چون نه تنها خودمان آسیب میبینیم بلکه نمی توانیم الگوی مناسبی برای دیگران باشیماما ایماندار می تواند واگذار کند به خداوند تا خدا برای او بجنگد زیرا خدا این کا را به خوبی بلد است.نکته: بخشش اول به غیر ایمان دار می رسد. یعنی غیر ایمان دار را که خطا کرده زودتر ببخشید.نکته:  بخشش به معنی خار و زبون شدن نیست یعنی در صورت بخشش خطاکاری که خطای خود را تکرار می کند لازم نیست زیاده روی کنیم و می توان مثلا این شخص را به قانون واگذار کرد. و با این #بخشش فقط تلخی را از خود دور کنید. نکته: اگر خود ما خطایی نسبت به کسی انجام بدهیم و او با سماجت ما را نبخشد چه کنیم؟ بر اساس کلام خدا روش این است متی ۵ آیه ۲۳ تا ۲۴  پس اگر هدیهٔ خود را به قربانگاه ببری و در آنجا به‌خاطر بیاوری كه برادرت از تو شكایتی دارد، هدیهٔ خود را جلوی قربانگاه بگذار و اول برو با برادر خود آشتی كن و آنگاه برگرد و هدیهٔ خویش را تقدیم كن.اول حتی اگر هدیه برا قربانگاه خدا برده ای بگذار بر زمین یعنی هیچ کاری نکن و بعد طلب بخشش گنیعنی به او  بگو که ترا ببخشد و بعد سعی کن تا جبران خسارت کنی و بعد دعا کن برای انجام این بخشش و در صورتیکه جواب مثبت نداد دستت را بشوی و بقیه قضایا را به خداوند بسپار. نکته: اگر خطایی نسبت به کسی انجام دادیم و دیگر برای تقاضای بخشش او در دسترس ما نباشد مثلا مرده است چه کنیم.یعقوب 5 ایه 16 :نزد یكدیگر به گناهان خود اعتراف نماییو برای یكدیگر دعا كنید تا شفا یابید. دعای صمیمانهٔ شخص عادل و نیک بسیار مؤثّر است.پس نزد شخص امین اعتراف کنیم به این گناه و خطا و بعد از خدا بخواهیم که ما را ببخشد. و باز در این باره در کلام ؛ رومیان ۱۲ ایه ۱۸ و ۱۹  داریم :حتّی‌الامكان تا آنجا كه مربوط به شماست با همهٔ مردم در صلح و صفا زندگی كنید. ای دوستان عزیز، به هیچ وجه انتقام خود را نگیرید، بلكه آن را به مكافات الهی واگذار كنید، زیرا در #کتاب‌مقدس خداوند می گوید: «من مجازات می‌کنم و من جزا خواهم داد. اگر امکان دارد یعنی اگر امکان دارد در حد توان و قوت خودمون سعی کنیم با دیگران در صلح و صفا زندگی کنیم و بعد هم در همین ایه میگوید که انتقام را نیز به خدا واگذار کنیم و در اصل همه چیز را به خدا واگذار کنیم. نکته:یک اصل مهم در اجابت دعا بخشش است.

حول دعای ربانی 1



توسط معلم در مسیح نیما رضیانی
ما را در آزمایش نیاور و از شریر رهایی ده.
این یعنی چی؟
 ما می دانیم که دنیایی که در آن به سر می بریم در شریر خوابیده مثلا ما می دانیم که در هر کجا پا می گذاریم شریر را می بینیم تلوزیون را نگاه میکنیم وسوسه و شریر را می بینیم پا به خیابان می گذاریم همه راه ها را به سوی شریر می بینیم و به خوبی پیداست که این دنیا در شریر خوابیده است.
اگر چشمی بینا داشتیم می دیدیم که شریر چگونه در بالای سر ما در حال حرکت است .
 کار شریر وسوسه است پس می توان گفت که این آزمایش همان وسوسه شریر و عامل های تاریکی است و مهم است که بدانیم خدا کسی را وسوسه نمی کند.
یعقوب باب 1 آیه 11 در نتیجه، شهوت آبستن می‌شود و گناه را تولید می‌کند و وقتی گناه کاملاً رشد كرد، باعث مرگ می‌شود.
پس علاوه بر وسوسه ها می بینیم که خواسته های خود ما و خواسته های نفس ما هم از عوامل آزمایش ما می باشد
پس ما هر روز صبح قدرت خون #عیسی #مسیح را بر زندگی خودمان اعلام کنیم
 هوای نفس که آبستن شود یعنی نفس چیزی را می خواد و تو به این خواسته تن در بدی در تو رشد نفس و شریر را شاهد خواهی بود به گفته کلام آبستن وسوسه خواهی شد و این کار ثمره اش این است که این نفس گناه می زاید پس باید به خودمان سختی بدهیم و هر چیزی که دلمون خواست تن ندهیم و سعی کنیم که به شباهت مسیح بشویم.
 به گفته کلام باید کاری کنیم که نور ما بر مردم بتابد و جهان کار ما را می بیند و مردم کار ما را می بینند و عمل ماست که نور ما را به دیگران نشان می دهد.
پس نفس را کنترل کنیم و با سختی دادن به خود راه عیسی مسیح را دنبال کنیم.
نیچه می گوید: من نجات مسیح را باور می کنم به شرطی که مسیحیان مثل یک نجات یافته رفتار کنند.
پس هر روز اعلام کنیم خدا من مثل یک قلم در دستان تو باشم و تو بگو چگونه باشم.
شریر و شیطان که عامل وسوسه است با استفاده از امیال طبیعی و غرایز  ما به ما وارد می شود و باید بدانیم که نفس ما خیلی بلاهای بدتری از شریر به سر ما می آورد.
 و باید بدانیم که شیطان به دنبال ایمانداری است که به دنبال نفس خود (افکار و احساسات و اراده ما) هستند و پولس به همین دلیل به ایمانداران نفسانی هشدار می دهد.
 و ما میبینیم که #شیطان با غرایز معمول ما مثل میل جنسی می تواند ما را در وسوسه بیاندازد. و ما را به دنبال خود بکشد.
اول پطرس آیه 6 و 77 : این امر باید شما را خوشحال كند، اگرچه برای زمان كوتاهی، شاید لازم باشد كه گرفتار درد آزمایشهای سخت شوید. چنانکه طلای فانی در آتش آزمایش می‌شود، ایمان شما نیز باید در زحمات امتحان گردد، (اگرچه ایمان از طلا خیلی گرانبهاتر است.) تا در آن روزی كه عیسی مسیح ظهور می‌کند، ایمان خالص شما موجب ستایش و جلال و افتخار شما بشود.
ما باید بدانیم که به عنوان یک مسیحی هر روز که بیدار می شیم در وسوسه و آزمایش توسط شریر و شیطان هستیم و گاها مثلا به محض بیدار شدن متوجه می شویم که حال خوبی نداریم و ... و خدا گاهی این اجازه را به شریر می دهد که ما را در این آزمایش قرار دهد و این برای محک زدن ما می باشد و باید بدانیم که هر سختی و مشکلی که برای ما پیش آمد و زمانی که در شرایط بدی قرار گرفتیم همه این ها کار شریر نیست و خدا در بعضی جاها این اجازه را به شریر می دهد تا ما در این شرایط قرار بگیریم تاپخته و کارآمد بشویم.
مهم است که هر روز خودمان را به زیر خون مسیح ببریم و به حال بد خودمون اجازه ندهیم.
 نکته:وسوسه به خودی خود گناه نیست ولی به مجردی که ما اجازه بدهیم این وسوسه به عمل بیانجامد گناه کرد هایم. برای همین است که عیسی می گوید به محض اینکه با نگاه بد به یک زن نگاه کردی درست مثل این است که عمل گناه آلودی را انجام داده ای.
 پس ما هر روز در وسوسه قرار می گیریم و این ما هستیم که نباید اجازه بدهیم اسیر این وسوسه بشیم و نباید اجازه بدهیم این وسوسه بر ما مسلط بشود.
چگونه این کار را انجام بدهیم؟ همیشه در دعا باشیم  یا کسانی که زیاد تنها بمانند بیشتر در وسوسه می افتند و یا بیکاری از عوامل دیگر در گناه افتادن است
هر چه خدا افزوده بشه گناه دورتر میشه.
 عامل ثروت و قدرت به خودی خود هیچکدام بد نیستند اما از عواملی هستند که شیطان برای ورود به ما و تسلط بر ما و تسخیر ما از آنها استفاده می کند.
پس ما باید دعا کنیم که خدا ما را در وسوسه نیاور و ما را آزمایش نکن.
چگونه ما از این وسوسه ها و آزمایش ها سربلند بیرون بیاوریم.
یعقوب باب 1 ایه 13 تا 166كسی‌كه گرفتار وسوسه می‌شود، نباید بگوید: «خداوند مرا به وسوسه انداخته است.» چون خداوند از بدی مبرّاست و كسی را به وسوسه نمی‌اندازد. انسان وقتی دچار وسوسه می‌شود كه مجذوب و فریفتهٔ شهوات خود باشد. در نتیجه، شهوت آبستن می‌شود و گناه را تولید می‌کند و وقتی گناه کاملاً رشد كرد، باعث مرگ می‌شود.
چگونه از این آزمایش و از این وسوسه ها رهایی بیابیم.
1 همیشه در دعا باشیم
2 همیشه کلام را بخوانیم
3 کمک گرفتن از #روح القدس
عیسی در باغ جتسیمانی  به شاگردان می گوید بیدار باشید تا در وسوسه نیفتید و وقتی دید شاگردان خواب هستند خودش به دعا ادامه داد نتیجه اش این شد که فردا با سربلندی از آن آزمایش عظیم پیروز بیرون آمد اما شاگردان که خوابیدند فردا فرار کردند و انکار کردند و...
 وقتی کلام را می خوانیم و ان را بلد هستیم درست موقعی که در آزمایش و وسوسه می افتیم با یاداوری کلام بر شریر پیروز می شویم درست مثل خود عیسی که در چهل روز بعد تعمیدش که در ازمایش افتاد با آگاهی کامل کلام بر شریر پیروز شد
 از طرفی وقتی کلام خدا را می دانی نقشه های خدا و خواسته های خدا را می دانی و به شریر اجازه نمی دهی که خواسته ها و نقشه های غلط در ذهن و اندیشه ات بارور شوند.
عبرانیان 4 آیه 122زیرا كلام خدا، زنده و فعّال و از هر شمشیر دو دَم تیزتر است و تا اعماق روح و نفس و مفاصل و مغز استخوان نفوذ می‌کند و نیّات و اغراض دل انسان را آشكار می‌سازد.
اگر کلام را بدانیم و آن را بشناسیم می توان مثل یک سلاح از آن استفاده کرد. هستند کسانی که در جنگ اسلحه دارند ولی طریقه استفاده از آن را بلد نیستند و در جنگ بازنده می شوند.
کمک گرفتن از روح القدس:
اول قرنتیان 10 آیه 133وسوسه‌هایی است كه برای تمام مردم پیش می‌آید، امّا خدا به وعده‌های خود وفا می‌کند و نمی‌گذارد شما بیش از توانایی خود وسوسه شوید. خدا همراه با هر وسوسه‌ای راهی هم برای فرار از آن فراهم می‌کند تا بتوانید در مقابل آن پایداری كنید.
پس ما هیچگاه بیش از توانمان در آزمایش قرار نمی گیریم و نکته مهم دیگر اینکه از بالا به ما کمک می رسد.
 ما در زندگی شاگردان می بینیم که خودشان به تنهایی مرتب در انکار و سقوط و بازگشت به ماهیگیری و .... هستند و مرتب از بالا یعنی از سوی عیسی تقویت می شدند و در آخر هم خدا به آنان گفت بروید در بالاخانه و در دعا منتظر بمانید و میبینیم که با نزول روح القدس چون عیسی توانمند شدند و تبدیل شدند به رسولان و در سرتاسر عالم با یک سخنرانی هزاران نفر را پیرو کردند و ... و این فقط قوت روح القدس است که چنین کرد.
اعمال رسولان باب 1 آیه 88 امّا وقتی روح‌القدس بر شما نازل شود قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دورافتاده‌ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود.»
 پس ما فقط باید از روح القدس بخواهیم و با کمک او می توانیم در مقابل وسوسه ها بایستیم و هر روز خود را زیر قدرت روح ببریم
نکته: تا قدرت خدا از بالا به کمک ما نیاید ما به تنهایی قادر به انجام هیچ کاری نیستیم.
 یادمان باشد ما در جنگ روحانی هستیم که در آن به افکار و اندیشه ها و ایمان و به نفس ما مرتب حمله می شود و ما به تنهایی نمی توانیم در این جنگ برنده باشیم. گوسفندی که نزدیک شبان باشد گرگ نمی تواند به او آسیب برساند.
 و در آخر دعای ربانی هم میبینیم که این دعا با پرستش تمام می شود و اعلام حاکمیت کلی خدا در همه دعاها به ما نشان داده می شود.
پس ما در دعاها تمام قوت ها و حاکمیت و قدرت و جلال را به خدا بدهیم تا او در ما عمل کند.
 در این دعا ما به حضور خدا مثل یک پدر وارد میشویم. نه مثل یک گدا با ذلت و خاری و در همه دعاها اولویت همه چیز خدا باشد (متی 6 ایه 33)

مزامیر درجات درس سوم

توسط معلم در مسیح کشیش نیما رضیانی

در مزمور 121 از اعانت الهی و حفاظت خدا گفته می‌شود تا ایماندار بداند که خدا او را حفظ می کند.

و همه ما ایمانداران این حفاظت را بارها چشیده ایم.

چه درهای بسته که برایمان باز شده چه دریاها که برای هر کدام از ما باز نشده و چه شفاها که نگرفتیم. اما یادمان باشد که زندگی #مسیحی کار آسانی نیست و باید #صلیب را بر دوش بگیریم ولی یادمان باشد با شادی این سختی ها را بگذرانیم زیرا باید بیاد بیاوریم که #عیسی مسیح گفته است در حفاظت من خواهید ماند و او هرگز نخواهد خوابید.

مزمور 121 آیه 7 خداوند تو را از هر بدی نگاه می دارد او جان تو را حفظ خواهد کرد.

نکته این است که می گوید از هر بدی و نمی گوید از بدکاران و اینجا به ما می گوید مشکل ریشه بدی است نه بدکاران(همان که شریعت می گوید) و اینجا کلام می‌گوید دشمن و شیطان که عامل بدی است یک بذری را در انسان می کارد و این بذر در انسان رشد می کند و زمانیکه این را بررسی می کنیم می‌بینیم که آدم با قبول وسوسه #شیطان وارد یک معامله می شود و بسیاری چیزها را از دست می دهد.

پیدایش باب 3 آیه های 2 تا 6

این به ظاهر یک داستان است اما به این سادگی نیست و انسان که قرار است شبیه خدا باشد در این شر قرار می گیرد و زن چیزی را که قرار نیست انجام بدهد انجام می دهد و در واقع می گوید: دلم می خواهد و این در اصل عامل خود گرایی است و این بذر خودگرایی است که به جای خدا گرایی در درون انسان شروع به رشد  می کند.

و این عامل خودگرایی در فرزندان آدم مثلا قائن هم دیده می شود و هر چه جلوتر هم می آییم این خود گرایی دیده می شود و در بابل هم این مساله مشهود است.

برج بابل باب 11 ایه های یک تا 6

تمام مردم در شنعار در خودگرایی گرد هم جمع شده بودند  و سکنی گزیده بودند معنی عبری شنعار یعنی نگهبانی بر مردگان یعنی مردمی که از لحاظ روحانی مرده اند و خدا در حال نظاره کردن این مردم است.

و می بینیم که این مردم به جای سنگ و گچ از آجر و قیر استفاده کردند یعنی انسانها با بکار بردن صنعت دست خود در تصمیم خدا دست بردند و گفتند بیایید شهری برای خود بسازیم و باید بدانیم شهر سازی در #کتاب مقدس عامل خوبی نیست و این بابلی ها شهری برای خود ساختند و برجی ساختند تا نامی برای خویشتن به جای نامی برای خدا بگذارند . و این شیطان است چون تمام مردم آن ناحیه از نسل سام و حام و یافث بودند و خدا در فکر برکت دادن نسل سام بود و برای همین خدا زبان ها را جدا ساخت و پس از این چون اقوام زبان همدیگر را نمی فهمیدند هر کس رفت به سمت قوم خودش و خدا به این وسیله ذریت خودش را بر روی نسل سام نگاهداری کرد و نقشه اش را در نگهداری از قوم وفادار به خودش و نیاکان ابراهیم به انجام رساند.

باید بدانیم وقتی خودگرایی انسان رو بیاید انسان هر کاری که دلش را بخواهد انجام می دهد و باید بدانیم اولین آجر خودگرایی در بابل نبود بلکه در پیدایش باب 3   توسط زن انجام شد و در مرحله بعد در شهرسازی توسط قائن انجام شده بود و باید بدانیم این اصل خودگرایی و استقلال انسان همینطوری ادامه می یابد و در زمان نبوکدنصر باز می بینیم و این شخص می گوید همه باید بت طلایی من را سجده کنند و فقط 4 نفر این کار را نمی کنند و این چهار نفر بقیت وفادار هستند و در مورد این مساله باید گفت که گسترش این خودگرایی در کلیساهای قرن بیستم در حال پیشروی است و برخی کلیساها کم کم در زیر قدرت یک بابل بزرگتر قرار گرفته اند و حتی برخی ایمانداران، امروزه وارد سیاست هم شده اند. در داستان دانیال قوم خدا به اسارت بابل می رود بابلی که خودگرایی را ترویج می کند.

پشت اینها همان خودگرایی است که در باغ عدن کاشته شد و باید بدانیم که موعظه هایی که بوی خودگرایی می دهد برای ایماندار سم محسوب می شود و تخم همان خودگرایی را در خود دارد.

به نوعی ما باید بدانیم که بابل سوم در حال اتفاق است و این خودگرایی در حال ریشه گرفتن است پس ایماندار مسیحی از خودت بگذر هر چقدر خودت را دوست داری همسایه ات را همانقدر دوست بدار یعنی از خود بگذر و مسیح هم بر روی صلیب گفت نه به اراده من یعنی از عامل خود گذشت.


دعای شما این باشد:خدا وقایع دور و برمان را با واقعیت این وقایع ببینیم زیرا در غیر این صورت ایماندار هپروتی خواهیم بود.

هی نگوییم محبت کنیم و قضاوت نکنیم و ..... هی تکرار و تکرار نکنیم بلکه بابل های زندگی را ببینیم.

خواندن دانیال نبی توصیه می شود.

دانیال باب 1 آیه 5 پادشاه همچنین دستور داد که هر روز از همان غذا و شرابی که به درباریان می‌دهند، به آنها نیز بدهند و بعد از سه سال تعلیم آنها را به حضور پادشاه بیاورند. دانیال، حنانیا، میشائیل و عزریا که از طایفهٔ یهودا بودند، در بین انتخاب شدگان بودند.


 پادشاه یعنی نبوکد نصر(سمبل شیطان)دستور می دهد که هر کس به بابل آمد باید 3 سال زیر نظر من تعلیم بگیرد یعنی نه تنها قوم خدابه اسارت شیطان رفته بلکه باید تعلیم هم از شیطان بگیرد.

در دانیال باب 1 ایه 8 می خوانیم که : بقیت وفادارا در آن زمان یعنی همان 4 نفر ( دانیال=بلتشصروحنانیا=شدرک و میشائیل=میشک و عزریا=عبدنغو )وقتی از طعام پادشاه خود را دور کردند یعنی از تعالیم و خوراک عامل شیطان سر باز زدند و زیر بار آن تعلیم نرفتند یعنی آلوده نشدند.

ایماندار امروزه هم باید از این آلودگی دور شود و خود را از این خطر دور نگهدارد و نگذارد خودگرا بشود و نگذارد این اصل و این عامل بدی یعنی همان تخم بدی و خودگرایی که در باغ عدن کاشته شد در او رشد کند.

هر گاه این اصل خودگرایی را در کتاب مقدس دنبال کنید و حتی در زندگی خودتان مثلا در زندگی زناشویی خودتون خواهید دید که تا کجا پیش می رود و در مقیاس بزرگتر هم خواهید دید این اصل خودگرایی و این منم منم کردن ها تا کجا پیش رفته است و باید بدانید که این سیستم که خواهید دید همان سیستم دجال است.

یادمان باشد دانیال و سه نفر دیگر در کتاب دانیال که غذای پادشاه را نخوردند و یا شخصیت های کتاب ارمیا چگونه در این همگرایی دهشتناک قاطی نشدند و در چرخه خودگرایی نیفتادند.

برگردیم به مزامیر

مزامیر 121 ایه 7  به تو می‌گوید: تو به من گفتی جان من را خلاصی ده (در آیه های قبل مزمور) و من خدای تو، نه تنها جانت را خلاصی نمی دهم بلکه تو را در حفظ خودم نگاه می دارم.

اما تو ایماندار هم قاطی دنیا نشو . تو اگر مثلا در مجالسی مست و خراب میشی پس سازش کردی و وارد خودگرایی و سیستم غلط دنیا شدی و باید تصمیم بگیری که یا واقعا دلت را به خدا بدهی و یا نه .

اما تکلیف خودت را معلوم کن نه اینکه محکومیت روی خودتان قرار بدهید بلکه این حرف را به حساب یک بیدار شدن بگذارید.

به صورت خلاصه

1  زائر خود را در تنگی می‌بیند و فغان می کند 2 خدا می گوید چشمانت را به من بدوز و به من تمرکز کن   (در مقابل تهمت و حرف چشمتان را ببندید و به عامل تفرقه بها ندهید و در مقابل بدگویی دهان را ببندید در مقابل حاشیه های کلیسا ساکت باشید و در مزمور 120 و 121 درجا نزنید) در این هفته سعی کنید مزامیر 120 و 121 را دوره کنید و این پله ها را رد کنید تا قابلیت صعود به پله 122 یعنی پله سوم و بعد ان را بدست آورید

مزامیر درجات درس دوم

مزامیر درجات درس دوم 2





توسط معلم در مسیح کشیش نیما رضیانی
مقدمه امروز
نکته : دعا در مورد اینکه وظیفه کنونی ما ایمانداران چیست؛ خداوندا چشمان من را باز کن تا من ببینم
چرا دعوت شده ام؟
بدانیم چرا نجات یافتم؟
چرا #مسیحی شده ام؟
خواندن کتاب یوشع بطور کامل در ارتباط با این دعا خوانده بشه بسیار مفید است و جالب است که بدانیم در این کتاب اردن سمبل مرگ و قیام است.
هفته گذشته فهمیدیم مزامیر درجات سیر و رفتن در یک راه و یک طریق است برای ایماندارانی که شروع کرده اند و قصد دارند به حضور خدا برسند. و دعا در تنگی را به عنوان پله اول بررسی کردیم و اینکه ایماندار در شروع از تنگی و فشار و ناراضی شدن از وضعیت خود مبنی بر عدم حرکت به سوی خدا داد و فغان می کنند.
پس اگر در تنگی و فشار هستید در حملات و فشارها قرار دارید خوشحال باشید.
در مرحله دوم دیدیم که پله دوم و مشکل دوم زبان دل ماست که زبان دلمان خوب نیست و حتی دچار حسد نسبت به خواهر و برادران دیگر خودمان و یا دشمنانمان هستیم و زبانمان دیگران را زخمی می کند و ...
در قسمت سوم یا پله سوم چه چیزی را میبینیم.
ایه های ۳ و ۴
نشان میدهد که این زبان حیله گر را فقط آتیش روی مذبح چاره می کند و مذبح همان #صلیب است و هر جا سخن از صلیب بشود منظور رنج و فشار است.
باید بدانیم که خداوند این رنج و درد و فشار را برای زدودن حیله از زبان ما بکار می برد و اگر در سختی افتادیم فغان نکنیم زیرا جنس انسان جز به اتش و جز با کشیدن رنج در اثر حمل صلیب خود از مکر و حیله زبان خود رهایی نمی یابد.
 ایه ۵
این ایه کمی مشکل فهمیده می شود
قیدار در بالای اسرائیل و ماشک در پایین اسرائیل قرار داشتند و اینکه اورشلیم در وسط ان قرار دارد یعنی سردرگمی ایماندار در این وضعیت است. یعنی ایماندار در این وضعیت یک روز مست و خراب است یک روز در دعا و روزه است یک پا در دنیا دارد و یک پا در #کلیسا دارد و خلاصه سر در گم است و باید گفت در این حالت به گفته کتاب مقدس نه سرد و نه گرم است ک باید تکلیف خودش را معلوم کند.
ایه ۶
 این ایه در حال ابراز نگرانی مزمور نویس از این است که از بیرون هم دچار فشار تست و منظور اینجا شیطان است که در حال آزار و اذیت از بیرون است و در همان زمان در ایه قبل دیدیم که از درون هم نفس داره فشار می اورد و این فشار بیرونی که شیطان است و همچنین مردم هم در حال افزایش این فشارها هستند وخلاصه در ۳ قسمت ایماندار در ناآرامی قرار گرفته است
 آیه۷
 در اینجا میبینیم که نابسامانی و نا آرامی با هم مانع حرکت ایماندار به سوی امن خدا هستند. نفس ایماندار از درون و شیطان و مردم بد از بیرون نمی خواهند که او به خدا نزدیک بشود. خدا در اینجا میگه بکن و نفس میگوید نکن و خدا در جایی می گوید کاری را انجام نده و نفس می گوید انجام بده و در کل ایماندار در سکون و بی حرکتی می ماند چون نفس چون گرگی درون ما در حال فعالیت است. نفس القا می کند بخر و بدست بیار و فراوان بخواه و ما در درس دعا دیدیم خدا می گوید نان کفاف روزانه یعنی با کم خواستن باعث بشویم که نفس در ما کاهیده بشود و بلافاصله با کاهیده شدن نفس خدا در ما افزوده می شود.
 برای همین است که داود می گوید خداوند زبان مرا برای بنا کردن باز کن. و اگر ایماندار امروزی از زبان خودش برای بنا کردن استفاده کند و دروغ نگوید و غیبت نکند چه اتفاق زیبایی شکل می گیرد.
 در آیه ۱۲۱ ایه ۱
 در این آیه می بینیم که مزمور نویس ان زمان که وضع اسفبار خودش را می بیند و به ان اعتراف می کند خدا یک حفاظتی را اعلام می کند و این حفاظت چگونه است؟ جواب این است که چشمان ایمان دار به بالا دوخته بشود یعنی روی خدا فوکوس کردن یعنی چشم خودش را به خدا بدوزد.
 و ما تجربه داریم در درگیری با مردم حال ادم چنان بد می شود که نمی تواند به خدا توجه کند و حواس از خدا دور شده و متوجه خشم و ناراحتی و ناراحتی ما از مردم می شود.
 پس از این به بعد با خود عهد کنیم که مسایل کوچکی را که در زندگی و از زندگی دنیا داریم کنار بگذاریم و به نقشه خدا و هدف خدا بپردازیم و تمرکز کنیم روی #عیسی مسیح و در نتیجه به اعانت خدا خواهیم رسید و به صورت و شباهت خدا نزدیکتر خواهیم شد.
 حاشیه ها رو دور بریزیم و بگیم هر کس هر چه گفت مهم نیست و تمرکز کنیم به خداوند.
 آیه ۳
 چرا از پای تو سخن می گوید و از کلمه لغزش استفاده می کند ؟ زیرا قوم در بیابان با راه رفتن طولانی و در سرما و در گرما با سختی و در سال ۳ بار با رد کردن خطرات بسیار خودشان را به اورشلیم می رسانند از جمله حیوانات وحشی و پرتگاه ها و هزاران خطر دیگر و خدا در اینجا حفاظت می دهد و می گوید من با تو هستم و کنار تو هستم و ای ایماندار نترس و در این راه استوار قدم بردار زیرا در حفاظت من هستی و کلام می گوید او که حافظ توست نمی خوابد.
 همانطور که خدا به قوم وعده حفاظت می دهد پس امروز ایمانداری که در مرحله خطرات و سختی رفت

قرار داری نترس زیرا خدا در کنار توست.
 این یعنی خدا می گوید این راه سخت و تنگ و باریک است اما من در کنارت خواهم بود. پس نترس اگر در زجر و تنگی و فشار هستی و آن را بپذیر چون این روش رسیدن به عیسی مسیح و پادشاهی خداست. این درد و رنج ها و فشار و تنگی ها را عزیز بدارید و آنها را نشانه حضور خدا بدانید و بر اساس این آیه بدانید در حفاظت خداوند قرار دارید.

ایه ۳ یک جمله عالی دارد   # اونخواهد گذاشت.#
نکته: اینجا منظور از اسراییل ما هستیم و اینجا منظور از  اسرائیل قوم نیست.
از امروز این حفاظت  را مرتب بر خودتان و به دور و بری هایتان و تمام ایمانداران اعلام کنیم.
و نکته دیگر اینکه نترسید از اینکه به خدا بگویید که وضع خوبی ندارید و حالتون خوب نیست.
زیرا خدا در این اعلان تو را در حفاظت خود طبق مزمور ۱۲۱ قرار می دهد

Sunday, 21 October 2018

مزامیر درجات درس اول

با یاری خداوندم عیسی مسیح چراغ روشنی را که به من داده اند بر راه دیگران قرار می دهم



مزامیر درجات درس یکم 1


توسط معلم در مسیح کشیش نیما رضیانی


مزامیر درجات شرح مزمورهای 120 تا 134 است که راه 


رسیدن به حضور امن خدا و چالشهای آن را در بر می گیرد



درس : مزامیر درجات جلسه اول

این درس بسیار مفید است و در راستای پلان خداست در پلان خدا ما هدف از خلقت را دیدیم و چگونگی رسید به این هدف  را هم خواهیم دید.

باید بدانیم که این درست نیست اگر فکر کنیم ، ما نجات گرفتیم و تمام بلکه باید فکر کرد که ما چرا نجات گرفتیم چرا نام #مسیحی بر ما نهاده اند و قرار هست چه کاری انجام بدهیم.

هدف از نجات چیست؟  هدف رسیدن به صورت و شباهت و سلطنت خداست و تا ما تبدیل نشویم و تغییر نکنیم به این صورت و شباهت نخواهیم رسید.

ما بایستی هر روزه در دعا باشیم باید در اعتراف باشیم باید در کلام باشیم و بخوانیم این کلام را.

ما نمی توانیم نجات را بگیریم و با همان خلق و خوی قبلی زندگی کنیم و به صورت و شباهت خدا در بیاییم.

زیرا هر کس بر اساس وجدان و درون خودش می داند که در این تغییر و تبدیل قرار دارد یا نه.

پولس رسول در این مورد می گوید گمان نمی کنم آن را به دست آورده باشم و دارم خود را می کشم.

یعنی اگر پولس با آن عظمت نمی تواند بگوید که به سلطنت و عظمت خدا رسیده پس ما چه می توانیم بگوییم .

ایمانداری که در اول راه شروع می کند باید تا پایان راه ایمانی خود مراحل بسیاری را  طی کند می تواند  این حرکت را در پلان خدا ببیند و ما طی حدود 8 ماه ماه این درس را در بیان شخصیت مطرح کرده ایم.

اما اکنون 

مزامیر درجات: مزامیر دل مشغولی های مقدسین خدا باخداست که حدود 150 تا هستند و با تم و موزیک گفته شده اند که با غم و شادی و با حس و حال این مقدسین چون داود بیان شده اند و بعضی جاها از قوم گفته اند و دل مشغولی این عزیزان را بیان کرده اند.

در ابتدا با همین روال که گفته شد پیش می رود و هر مزموری منظور خاص خودش را دارد ولی از مزمور 120 تا آخر مزمور 134 ما یک هماهنگی خاص می‌بینیم و در این مزامیر ما یک پیوستگی و یک ارتباطی را با یک منظور خاص را می بینیم که هدفی را دنبال می کند و به دلیل اینکه نام داوود در این مزامیر تا 122 گفته شده پس باید نوشته داود باشند و از آنجا که در این 134 مزمور یک درجات و پله هایی دیده میشود  به مزامیر درجات معروف هستند. و برای مزامیر 120 تا 134 مفسرین یک سری تئوری را مطرح می کنند.

1 کاهنان که برای پرستش در معبد جمع می شدند هنگام رفتن به سطح بالای معبد و حین طی کردن پله ها به سمت بالا باید یکی از  این مزامیر را می خواندند

2 یهودیان از هر جای جهان می بایستی در سال 3 بار به اورشلیم بازمی گشتند، در اعیاد #فسح و خیمه ها و عید نوبر یا #پنطیکاست.

نکته :هر جا در مزامیر کلمه اورشلیم آمد یعنی محل حضور خدا (امنیت خدا)

یعنی یک ایماندار از یک جایی و از یک مسیری شروع می کند تا برسد به محل حضور خدا. در طول این مسیر زائران و ایمانداران و این مزمور نویسان که از تمام نقاط جهان بودند به سمت اورشلیم می آمدند و در طول کل این مسیر مزامیر را می خواندند. و این بیانگر زندگی یک ایماندار مسیحی به سوی خداوند است. یعنی مزامیر خواندن، نشانه این است که که ایماندار یک مسیر خاصی را طی خواهد کرد و ما از مزمور 120 تا مزمور 130  مسیری خاص را به سوی محل حضور خدا را می بینیم یعنی از شروع ایمان تا رسیدن به پله آخر یعنی محل حضور خدا.

مزمور 120 آیه 1 در هنگام سختی به حضور خداوند دعا کردم و او دعایم را مستجاب فرمود.

در ابتدای مزمور 120 از درخواست کمک و دعا در تنگی می گوید و از یک فشاری در ابتدای ایمان خبر می دهد.

زائر از بیابان شروع کرده و به سمت اورشلیم حرکت میکند

نکته: درس مربوط به ایماندارانی است که نجات را دارند و از هدف ( حضور خدا)خیلی دور هستند.

و می خوانیم که نزد خداوند اعتراف کردم و ....

اینجا ما باید هر کدام نام خود را در جای شخص گوینده مزمور قرار دهیم مثلا مهرداد نزد خدا اعتراف کرد.

پس در این ابتدای زندگی روحانی ایماندار تنگی و فشار و حقارت و ضعف بسیاری را حس می کند و اصلا از شرایط راضی نیست. و مرتب داره اعتراض می کنه و مرتب داره تقاضا می کنه که حرکت کنه و کلافه است و دلش می خواد حرکت کنه به سمت اورشلیم ولی در تنگی است و نمی تواند حرکت کند.

این درست زمانی است که ایمانداران زندگی ایمانی خودشون را شروع می کنند و تنگی و فشار را درون خودش حس می کند . 

این درس برای ایمانداری است که نجات را گرفته ولی در حال شروع حرکت به سمت امن خدا هستند. 

خداوند می گوید خوشا به حال آنان که از ضعف خود آگاه هستند. 

آن ایمانداری که خود را در قوت می بیند باید به این شک کند که در راه اصلی قرار دارد یا نه.

به نوعی می توان گفت کسی که در حال خدمت است اگر دریافت که وضعیت داغونی دارد می تواند بگوید در راه اصلی و درست قرار دارد.

ما در ابتدای این مزمور می بینیم که داود با آن عظمت و قدرت درونی  که دارد اولین چیزی که می گوید این است :خدا من از وضعیت خودم ناراضی هستم.

ایماندار مخصوصا خادمان اولین چیزی که بایستی اعتراف کنند این است که بگویند این واقعیت است که در فقر روحی هستند و مسکین هستند و حالشان خوب نیست.

#کلیسا های غرب امروزه فقط به ایماندار تلقین می کنند که شما سلامت هستید شما در قدرت هستید شما می توانید اما حقیقت این است که تمام مردان خدا و مقدسین در تمام مدت زندگی از سلامتی فکر و روح و جسم و ... برخوردار نبودند ولی با قدرت سلطنت خدا را می خواستند و یعقوب نمونه بارز این نوع ایماندار است.

یعقوب کسی است که در همه چیز ضعف داشت به جز اینکه تمام هدفش رسیدن به سلطنت خدا بود.

ایماندار ابتدا نجات را می گیرد و بعد خدا با #روح القدس شروع به تغییر و تبدیل او می کند و خدا با لطف خودش و با نجات این شخص را روی پله اول حرکت به سمت اورشلیم قرار می دهد و این استارت کار است و ایماندار باید بداند که شروع راه است و باید پله ها و درجاتی را طی کند تا به سمت اورشلیم حرکت کند و به آن برسد.

نکته:ایماندار باید در هنگام طی این مسیر مرتب این وضعیت ضعف و ناتوانی خود را حس کند.

ایمانداری که خود را خوب و قوی می بیند رشد ندارد و به نوعی از حرکت به سمت اورشلیم باز مانده است و در حال درجا زدن است برای همین است که ما می‌بینیم برخی خادمان سال های سال در حال موعظه مشابه و یکسان و تکراری هستند.

در مرحله بعد در مزمور می‌بینیم که مزمور می گوید خدا به داد من برس یعنی ایماندار باید با اعتراف به وضع نابسامان و بد خودش از خدا درخواست کمک کند و ایمانداری که در خدمت قرار دارد باید این مورد  را مثل بقیه اعلام کند و ما می‌بینیم داود با آن عظمتش این کار را انجام داده است.

پس پله اول در ایمان احساس تنگی و فریاد برآوردن از این تنگی و فشار و سختی است.

از تنگی و سختی تا خدمت به مسیح پلان خدا برای طی درجات ایمان است.

مزمور 120  آیه 2خداوندا، مرا از شر مردم دروغگو و از زبان حیله‌گران نجات بده.

اینجا داود مشکل اصلی خودش را اینطور بیان می کند خدایا دل من راست نیست نه با خدا صادقم نه با مردم صادقم و نه با خودم و دلم با زبانم یکی نیست.

و این زبان می تواند زخم بزند می تواند ویرانگر باشد زبان از زیادتی دل خبر بدهد . و ما آنچه در دل داریم می تواند باعث ویرانگری باشد

نکته : نسخه کیم جینز یا کتاب مقدس به عبری می توانند منابع خوبی برای #انجیل باشند زیرا هر ترجمه ای درست نیست.

اشعیاء باب 6 ایه 3 تا 7 هم بر این تایید دارد

یعنی اشعیا اولین مشکلش اینه که دلش و زبانش یکی نیست و صادق نیست و حتی می گوید قوم من هم همین مشکل را دارند.

ما ایمانداران هم مستثنا نیستیم ایماندارانی که دل و زبان یکی ندارند بسیارند و حتی شده ایماندار از همه چیز و حتی از خدا شاکی است اما در پرستش حال خوب و رضایت را می خواند و در واقع دل و زبان یکی

ندارد.

و داود هم همین را میگوید که دلش صاف نیست

خواندن یعقوب باب 3 توصیه می شود واگر کامل خوانده بشه دقیقا نشانگر همین وضع است.

برای رسیدن به اورشلیم و سلطنت خدا ما ملزم هستیم این دو پله و بعد پله های بعدی را طی کنیم و اگر به ترتیب این مدارج را طی نکنیم به پله و درجه بعدی نخواهیم رسید.

پله اول :اعلام نارضایتی از وضع خود

پله دوم : اعتراف به دورنگی دل و زبان

این یعنی روبرو شدن با وضعیت خود و ما در کلام این  را به خوبی می بینیم. در جاییکه پطرس با قدرت از وضعیت خود می گوید و وضع بد خودش را نمی بیند و به #عیسی می گوید من به دنبال تو می آیم و ما می بینیم که چطور خدا پطرس را به خودش روبرو کرد تا جاییکه پطرس اعتراف کرد به وضع داغون خودش و پس از این اعتراف خدا برکتی مضاعف به او داد که از برترین شاگردان شد.

نکته در مورد بابل : بابل یعنی خود و 267 بار کلمه بابل در کتاب مقدس امده و ما می‌بینیم که در کتاب مقدس خدا از تشکیل بابل به عنوان یک واقعه ناپسند یاد می کند زیرا شیطان هم با گفتن کلمه خود و نگفتن کلمه خدا بابل را بنا می کند .

پس ضعف خود را گفتن و فروتن شدن و از خود گذشتن جز اولین پله های این حرکت به سوی خدا و اورشلیم است.

Friday, 19 October 2018

انتقام را به خدا واگذار کنید




نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
زمانی که #داود فقط یک مرد جوان بود، سموئیل نبی او را به عنوان پادشاه بعدی اسرائیل تعیین کرد.

طولی نکشید که داود، جلیات غول پیکر را کشت. در نتیجه، در سراسر سرزمین اسرائیل به عنوان

قهرمان شناخته شد.
اما شائول پادشاه که در آن زمان بر اسرائیل حکمرانی می کرد، از محبوبیت داود خوشش نیامد.

بنابراین شروع کرد به آزار و اذیت داود. مثلا یک روز داود برای شائول چنگ می نواخت. ناگهان پادشاه

نیزه خود را به سوی داود پرتاب کرد. نیزه به فاصله کمی از کنار داود گذشت. داود فهمید که شائول

قصد دارد او را بکشد، از ترس جانش از اتاق بیرون دوید. خلاصه این که در کوهستان ها پنهان شد و

برای زندگی از غاری به غار دیگر پناه می برد.
فکرش را بکنید. داود کار بدی نکرده بود. او با شائول پادشاه با عزت و احترام رفتار کرده بود اما

پادشاه درصدد قتل او بود!
فکر نمی کنید داود به راحتی می توانست تلخ شود؟ مثلا می توانست به راحتی بگوید:"خدایا، چرا

این مرد سعی می کند به من صدمه بزند؟ من که با او کاری نکردم. این جا چه خبره؟"
اما داود این کار را نکرد. او نگرش مثبت ایمان را نگه داشت. از این که به شائول صدمه بزند، امتناع

کرد، حتی وقتی هم که فرصتش را داشت.
موقعیت فعلی خودتان را در نظر بگیرید. شاید در محل کار یکی از همکاران هر روز به شما اهانت و

بی حرمتی می کند. علیه شما به رئیس شرکت بدگویی می کند. در نتیجه ممکن است وسوسه

بشوید که حقش را کف دستش بگذارید! شما می گویید:"آخه چطور از من توقع می رود که به چنین

آدمی احترام بگذارم؟ اصلا مگه میشه این کار را کرد؟"
تا وقتی که مردم با ما مهربان هستند، احترام گذاشتن به آن ها آسان است. اما وقتی امتحان پیش

می آید و یک "شائول" در زندگی شما پیدا می شود، آن وقت خدا منتظر دیدن واکنش شما است:

آیا انتقام را به خدا واگذار می کنید یا خودتان تصمیم می گیرید درسی به آن شخص یاد بدهید؟
امروزه ایمانداران #مسیحی مانند داود، توسط خدا برای انجام کار برجسته ای انتخاب شده اند. وقتی

خدا، اشخاصی مانند شائول را در زندگی آن ها می گذارد، عده ای از این آزمایش سرافراز بیرون 

نمی آیند. این عده به جای اعتماد به خدا، دعا برای دشمنان و دریافت محبت مافوق طبیعی از #روح 

القدس، همیشه سعی می کنند خودشان امور را به دست بگیرند یا عدالت را خودشان اجرا کنند. 

همیشه سعی دارند با "شائول های" زندگی شان مقابله به مثل کنند. اما راه بهتری هم هست: اگر 

خودتان انتقام نگیرید و آن را به خدا واگذارید، شاهد #معجزه شگفت انگیزی خواهید بود. فراموش 

نکنید که خدا متخصص حل بحران است. او شخصی را که به شما صدمه می زند، می بیند. او می 

داند چطور عدالت را در زندگی شما اجرا کند. اگر انتقام را به خدا واگذارید، او بدی را می گیرد، 

تغییرش می دهد و به نفع شما از آن استفاده می کند.
یوسف به برادرانش گفت:"شما به من بدی کردید، اما خدا عمل بد شما را برای من به نیکویی مبدل

نمود و چنان که می بینید مرا به این مقام (نخست وزیر مصر- ابرقدرت آن روزگار) رسانیده است

(پیدایش فصل پنجاهم آیه 20). این آیه بیانگر تجربیات یوسف است. تجربیات به او یاد داده بودند که

خدا بدی را برای کسانی که به او اعتماد دارند، به نیکی مبدل می سازد. یک روز شائول در محاصره

فلسطینی ها قرار گرفت و خودکشی کرد. بدین ترتیب، داود به مقام پادشاهی رسید. خدا بدی ها

را به خوبی مبدل می سازد.


آیا آن قدر به خدا اعتماد دارید که منتظر شوید تا او پیشامدهای بد و ناگوار زندگی تان را جهت

خیریت شما به کار ببرد؟

امثال ۱۶

#کتاب_امثال_فصل_شانزدهم 1تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما پاسخ زبان از جانب خداوند می‌آید. 2همۀ راههای انسان در نظر وی پاک می‌نماید، اما...