لغت فوق به معنای پدر قومها می باشد.
ابراهیم شخص اول و جد قوم اسرائیل است. او از نسل سام و نام پدرش تارح و برادرانش ناحور و حران بودند. آنها در اورکلدانیان زندگی میکردند و ابرام با سارا ازدواج کرد و سارای زنی نازا بود. هاران در ایام جوانی درگذشت و پس از آن، تارح پسرش ابرام و نوهاش لوط و عروسش سارای را با خود برداشته و اور کلدلنیان را به قصد کنعان ترک گفتند و به شهر حران رسیده و در آنجا ماندند.
پس از مرگ تارح، زمانی که ابرام ۷۵ ساله بود، خداوند به او فرمود که شهر خود را ترک کرده و به سرزمینی که خداوند به او نشان خواهد داد برود. پس ابرام همراه با همسرش و لوط، شهر خود را ترک گفت. وقتی به كنعان رسیدند، در كنار بلوطِ موره واقع در شكیم خیمه زد. سپس، از آنجا به كوهی كه در شرق بیتئیل است، كوچ كرده، و در آنجا چادر زد. و بیتئیل در جهت غربی و عای در طرف شرقی آن قرار داشت. ولی درآن سرزمین قحطی رخ داد و ابرام به طرف مصر کوچ کرد.
سارا نازا بود و بچه دار نمیشد پس کنیز مصری خود را به ابرام داد و او دارای پسری شد که او را اسماعیل نامیدند.
زمانی که ابرام نود و نه ساله بود، خداوند بر او ظاهر گشته، و نام او را به ابراهیم تغییر داده و فرمان ختنه را به او داده و گفت که او از ساره دارای پسری خواهد شد که قول خداوند است و او را اسحاق بنامند.
و #خداوند خواست که #ابراهیم را مورد آزمایش قرار دهد و به او گفت که اسحاق را قربانی کند، ولی زمانی که میخواست اسحاق را قربانی کند، خداوند قوچی را برای قربانی فرستاد و ابراهیم از آزمایش خداوند سربلند شد.
سارا در سن ۱۲۷ سالگی وفات یافت و ابراهیم او را در غار مکفیله که از جانب بنیحت به او واگذار شده بود، دفن کرد.
ابراهیم بار دیگر با زنی به نام قطوره ازدواج کرد كه برای او چندین فرزند به دنیا آورد. و ابراهیم در سن ۱۷۵ سالگی درگذشت و توسط پسرانش اسماعیل و اسحاق در غار مکفیله در کنار سارا به خاک سپرده شد.
منابع کتاب مقدس: پیدایش باب ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۶ ، ۱۷ ، ۲۲ ، ۲۳ و ۲۵
پیدایش باب ۱۱ آیه ۲۷ تا ۳۱
۲۷ و این است پیدایش تارح كه تارح، ابرام و ناحور و هاران را آورد، و هاران، لوط را آورد. ۲۸ و هاران پیش پدر خود، تارَح در زادبوم خویش در اورِ كلدانیان بمرد. ۲۹ و ابرام و ناحور زنان برای خود گرفتند. زن ابرام را سارای نام بود. و زن ناحور را مِلكَه نام بود، دختر هاران، پدر مِلكَه و پدر یسكَه. ۳۰ اما سارای نازاد مانده، ولدی نیاورد. ۳۱ پس تارح پسر خود ابرام، و نوادة خود لوط، پسر هاران، و عروس خود سارای، زوجة پسرش ابرام را برداشته، با ایشان از اور كلدانیانبیرون شدند تا به ارض كنعان بروند، و به حران رسیده، در آنجا توقف نمودند.
پیدایش باب ۱۲ آیه ۱ تا ۱۰
۱ و خداوند به ابرام گفت: «از ولایتخود، و از مولد خویش و از خانة پدر خود بسوی زمینی كه به تو نشان دهم بیرون شو، ۲ و از تو امتی عظیم پیدا كنم و تو را بركت دهم، و نام تو را بزرگ سازم، و تو بركت خواهی بود. ۳ و بركت دهم به آنانی كه تو را مبارك خوانند، و لعنت كنم به آنكه تو را ملعون خواند. و از تو جمیع قبایل جهان بركت خواهند یافت.» ۴ پس ابرام، چنانكه خداوند بدو فرموده بود، روانه شد. و لوط همراه وی رفت. و ابرام هفتاد و پنج ساله بود، هنگامی كه از حَرّان بیرون آمد. ۵ و ابرام زن خود سارای، و برادرزادة خود لوط، و همة اموال اندوختة خود را با اشخاصی كه در حران پیدا كرده بودند، برداشته، به عزیمت زمین كنعان بیرون شدند، و به زمین كنعان داخل شدند. ۶ و ابرام در زمین میگشت تا مكان شكیم تا بلوطستان موره. و در آنوقت كنعانیان در آن زمین بودند. ۷ و خداوند بر اَبرام ظاهر شده، گفت: «به ذریت تو این زمین را میبخشم.» و در آنجا مذبحی برای خداوند كه بر وی ظاهر شد، بنا نمود. ۸ پس، از آنجا به كوهی كه به شرقی بیتئیل است، كوچ كرده، خیمة خود را برپا نمود. و بیتئیل بطرف غربی و عای بطرف شرقی آن بود. و در آنجا مذبحی برای خداوند بنا نمود و نام یهوه را خواند. ۹ و ابرام طی مراحل و منازل كرده، به سمت جنوب كوچید. ۱۰ و قحطی در آن زمین شد، و ابرام به مصر فرود آمد تا در آنجا بسر برد، زیرا كه قحط در زمین شدت میكرد

No comments:
Post a Comment