Monday, 6 August 2018

صلیب



                                                 #صلیب            

در عهدعتیق مجازات مرگ سنگسار بود اما گاه اجساد بر درختی باقی می‌ماندند تا برای متخلفین هشداری جدی باشد (یوشع ۱۰:‏۲۶ ، تثنیه ۲۱:‏۲۲-‏‏‏۲۳). یهودیان مرگ این اشخاص را به مثابۀ لعنت خدا بر زندگیشان می‌انگاشتند (غلاطیان ۳:‏۱۳) و جسد آنها می‌بایست پیش از غروب شب مدفون می‌شد (یوحنا ۱۹‏‌:۳۱). صلیب عیسی مطابق اشارات #عهدجدید یادآور همان درختی است که در عهدعتیق سمبل لعنت و حقارت بود (اعمال ۵:‏۳۰، ۱۰:‏۳۹، اول پطرس ۲:‏۲۴).
تاریخ گواه آن است که فینیقی‌ها و کارتاژها مجازات اعدام با صلیب را گاه اعمال می‌کردند اما این رومیان بودند که کاربرد گستردۀ آن را باب کردند. تنها بردگان و بدترین جنایتکاران به صلیب کشیده می‌شدند. مطابق سنت مسیحی، پطرس، رسول عیسی مسیح به شکل وارونه مصلوب شد که این واقعه با شواهد تاریخی دیگر همخوانی دارد.
رومیان به سه شکل دار (صلیب) به پا می‌کردند. یکی T شکل است که برخی بر این باورند که سمبل یکی از خدایان بنام تموز است. دیگری X شکل است که برخی از حواریون مسیح را بر آن مصلوب کردند. اما نوع متداول آن شکل است که گزارشات اناجیل با آن مطابقت دارد (متی ۲۷:‏۳۷، مرقس ۱۵:‏۲۶، لوقا ۲۳:‏۳۸ و یوحنا ۱۹:‏۱۹-‏‏‏۲۲).
در آن روزگار پس از آن که اتهام مجرم ثابت می‌شد، ابتدا او را به‌شدت شلاق می‌زدند. نوع شلاق و سنگینی ضربات به‌گونه‌ای بود که مجرم تا آستانۀ مرگ پیش می‌رفت. سپس او را مجبور می‌کردند که همانند یک برده صلیب خود را تا محل اعدام که همیشه خارج از شهر بود حمل کند و جرم او را نیز در این سفر دردناک با صدای بلند اعلام می‌کردند و همچنین به‌صورت مکتوب به همگان نشان می‌دادند. مرگ صلیب نتیجۀ درد و رنج تدریجی بود. گاه برای تسریع مرگ مجرمان، پاهای آنها را می‌شکستند (دو دزدی که با #مسیح مصلوب شدند) اما این امر دربارۀ مسیح رخ نداد زیرا که او پیشتر جان داده بود. اما برای کسب اطمینان از مرگ و برای اینکه بتوانند مطابق سنت یهود جسد را قبل از سبت دفن کنند، نیزه‌ای در پهلوی او فرو کردند (یوحنا ۱۹:‏۳۱ به بعد).
بدون شک مجازات اعدام با صلیب در زمرۀ دردناک‌ترین مرگ‌هایی است که به‌تصویر در می‌آید. اما اناجیل گزارش مفصلی از آن ارائه نمی‌دهند و تنها به این عبارت «او را مصلوب کردند»، بسنده می‌کنند. مطابق انجیل متی ۲۷:‏۳۴ مسیح از نوشیدن مایعی که قدری از درد او را می‌کاست پرهیز کرد چرا که می‌خواست هشیاری خود را تا به لحظۀ مرگ حفظ کند. همین امر او را کمک کرد تا به دزدی که با او مصلوب شده بود تسلی بخشد و همچنین آن هفت گفتار پایانی را بر صلیب بیان کند.
نویسندگان عهدجدید نه از منظر باستان‌شناسی و یا تاریخی بلکه از نقطه نظر درک الهیاتی و نجات‌شناسانه به صلیب علاقه نشان می‌دهند. به‌صورت خلاصه صلیب را می‌توان #انجیل نجات دانست زیرا که عیسی مسیح برای گناهان ما جان داد. صلیب عامل آشتی خدا با بشرست (دوم قرنتیان ۵:‏۱۹). ایدۀ برقراری صلح و آشتی‌ای که تمام کائنات را در بر می‌گیرد در رسالات افسسیان و کولسیان به‌چشم می‌خورد. صلیب دیوارهای جدایی نژادی و فرهنگی را از میان برمی‌دارد (افسسیان ۲:‏۱۴-‏‏‏۱۶). صلیب همچنین سمبل اتحاد ما با مسیح است (دوم قرنتیان ۵:‏۱۴)، اتحادی که همۀ ابعاد زندگی ما را در بر می‌گیرد. صلیب برای ایمانداران به #مسیح طریق زندگی است.

                                         پرستش



واژۀ پرستش به‌معنای ابراز تشکر و قدرشناسی قلبی است. در عهدعتیق پرستش در قالب "حمد و ثنا"، "عرض حال"، "تقدیم قربانی"، "نذر کردن" (نه به‌معنای معامله با خدا بلکه ابرازِ عملی تشکر) و "کلاً تقدیم خود"، بیان می‌شد. #عهدعتیق به‌کرات بر لزوم پرستشی تأکید می‌ورزید که در آن برگزاری مراسم و آیین جایگزین حالت وجودی شخصی نگردد. اگر فرد صادقانه با تمام قلب خود در حضور خدا حاضر نمی‌شد، پرستش او مقبول نبود (مزمور ۴۰:‏۶-۸؛ عاموس ۵:‏۲۱-۲۴). در واقع پرستش، پاسخ انسان به عملکرد سرشار از فیض و رحمت خداست.
پرستش واکنش انسان به کنش خداست (عبرانیان ۱۳:‏۱۵ و انجیل مرقس ۱۰:‏۴۵) و هر چه این واکنش آگاهانه‌تر صورت گیرد، پرستش با محتواتر می‌گردد. عهدجدید نیز به‌صراحت تقدیم همۀ وجود و زندگی خود به خدا را پرستش قلمداد می‌کند (رومیان ۱۲:‏۱). به یک معنا، عملکرد غیر از آن در نقطۀ مقابل پرستش قرار می‌گیرد. عهدجدید نیز همچون #عهدعتیق پرستشی که ما را نسبت به نیازهای نیازمندان بی‌تفاوت می‌کند، مزمت می‌نماید چرا که ابراز لطف و محبت به خدا می‌باید در خود شخص چنین رویکردهایی را نسبت به دیگران ایجاد کند.



خلقت تازه


واژۀ احیا در عهدجدید و عهدعتیق به دو معنای مختلف اما مرتبط به هم بکار رفته است. این واژه در عهدجدید، یک بار به‌صورت اسم و سه بار به‌صورت فعل بکار رفته و در هر چهار مورد به احیای نهایی خلقت اشاره دارد (برای نمونه نگاه کنید به اعمال رسولان ۳:‏۲۱). اما مفهوم احیا در واقع به نبوت‌های انبیای عهدعتیق برمی‌گردد، بخصوص به زمانی که قوم خدا در تبعید و به دور از سرزمین خود بسر می‌بردند. به‌عنوان مثال، ارمیای نبی زمانی را پیشگویی می‌کند که قوم اسرائیل در سرزمین بابل در تبعید هستند اما سپس به موطن خود باز می‌گردند (ارمیا ۲۷:‏۲۲). احیا برای انبیای عهدعتیق، بازگشت از تبعید قلمداد می‌شد. شبیه این نوع نبوت‌ها را می‌توان در نوشته‌های سایر انبیا از جمله حزقیال (حزقیال ۳۷)، اشعیا (اشعیا ۴۰-‏‏‏‏۵۵) و دانیال (دانیال ۹) نیز شاهد بود. از نگاه یهودیان، مفهوم احیا و بازگشت بیشتر جنبۀ مادی داشت. یهودیان زمانی را متصور می‌شدند که در آن پادشاه اسرائیل مانند آنچه در زمان داوود باب بود بار دیگر بر سایر ملل حکمرانی می‌کند و برکات مادی را بر اسرائیل جاری می‌سازد (حتی شاگردان مسیح نیز از احیا چنین تصوری داشتند: اعمال ۱:‏۶).

ولی در عهدجدید در زندگی و خدمات عیسی مسیح و همچنین در تعالیم پولس رسول، می‌بینیم که احیا از حالت و معنای صرفاً مادیِ آن فراتر می‌رود و به تازه شدن دوبارۀ آفرینش اشاره می‌کند. احیا در عهدجدید فقط بازگشت جغرافیایی از سرزمینی چون مصر یا بابل نیست، بلکه منظور از این واژه، خروج و یا بازگشت از قدرت گناه است -‏‏‏ یعنی عامل اصلی‌ای که قوم خدا را همیشه به اسارت دشمنان برده است. عهدجدید زمانی را می‌بیند که ریشۀ همۀ اسارت‌ها یعنی همانا گناه خشکانده می‌شود و آفرینش دوباره به حالت اولیۀ عاری از گناه (یعنی عدن احیا شده) باز می‌گردد. برای مسیحیان، این احیا با تعلق پیدا کردن به عیسی مسیح و یکی شدن با او آغاز می‌گردد. روح خدا نیز در این روند احیا، به‌تدریج ما را از تمام عناصری که باعث می‌شود نسبت به خدا بیگانه شویم (یعنی از سرزمین اسارت)، آزاد می‌سازد تا با اشتیاق چشم‌انتظار روزی باشیم که همۀ خلقت کاملاً تازه و احیا گردد (رومیان ۸:‏۱۸-‏‏‏‏۲۵).

 

استرس



توسط معلم در #مسیح #کشیش نیما رضیانی
مقدمه امروز
نکته : دعا در مورد اینکه وظیفه کنونی ما ایمانداران چیست؛ خداوندا چشمان من را باز کن تا من ببینم
چرا دعوت شده ام؟
بدانیم چرا نجات یافتم؟
چرا مسیحی شده ام؟
خواندن کتاب یوشع بطور کامل در ارتباط با این دعا خوانده بشه بسیار مفید است و جالب است که بدانیم در این کتاب اردن سمبل مرگ و قیام است.
هفته گذشته فهمیدیم مزامیر درجات سیر و رفتن در یک راه و یک طریق است برای ایماندارانی که شروع کرده اند و قصد دارند به حضور خدا برسند. و دعا در تنگی را به عنوان پله اول بررسی کردیم و اینکه ایماندار در شروع از تنگی و فشار و ناراضی شدن از وضعیت خود مبنی بر عدم حرکت به سوی خدا داد و فغان می کنند.
پس اگر در تنگی و فشار هستید در حملات و فشارها قرار دارید خوشحال باشید.
در مرحله دوم دیدیم که پله دوم و مشکل دوم زبان دل ماست که زبان دلمان خوب نیست و حتی دچار حسد نسبت به خواهر و برادران دیگر خودمان و یا دشمنانمان هستیم و زبانمان دیگران را زخمی می کند و ...
در قسمت سوم یا پله سوم چه چیزی را میبینیم.
ایه های ۳ و ۴
نشان میدهد که این زبان حیله گر را فقط آتیش روی مذبح چاره می کند و مذبح همان صلیب است و هر جا سخن از صلیب بشود منظور رنج و فشار است.
باید بدانیم که خداوند این رنج و درد و فشار را برای زدودن حیله از زبان ما بکار می برد و اگر در سختی افتادیم فغان نکنیم زیرا جنس انسان جز به اتش و جز با کشیدن رنج در اثر حمل صلیب خود از مکر و حیله زبان خود رهایی نمی یابد.
 ایه ۵
این ایه کمی مشکل فهمیده می شود
قیدار در بالای اسرائیل و ماشک در پایین اسرائیل قرار داشتند و اینکه اورشلیم در وسط ان قرار دارد یعنی سردرگمی ایماندار در این وضعیت است. یعنی ایماندار در این وضعیت یک روز مست و خراب است یک روز در دعا و روزه است یک پا در دنیا دارد و یک پا در کلیسا دارد و خلاصه سر در گم است و باید گفت در این حالت به گفته کتاب مقدس نه سرد و نه گرم است ک باید تکلیف خودش را معلوم کند.
ایه ۶
 این ایه در حال ابراز نگرانی مزمور نویس از این است که از بیرون هم دچار فشار تست و منظور اینجا شیطان است که در حال آزار و اذیت از بیرون است و در همان زمان در ایه قبل دیدیم که از درون هم نفس داره فشار می اورد و این فشار بیرونی که شیطان است و همچنین مردم هم در حال افزایش این فشارها هستند وخلاصه در ۳ قسمت ایماندار در ناآرامی قرار گرفته است
 آیه۷
 در اینجا میبینیم که نابسامانی و نا آرامی با هم مانع حرکت ایماندار به سوی امن خدا هستند. نفس ایماندار از درون و شیطان و مردم بد از بیرون نمی خواهند که او به خدا نزدیک بشود. خدا در اینجا میگه بکن و نفس میگوید نکن و خدا در جایی می گوید کاری را انجام نده و نفس می گوید انجام بده و در کل ایماندار در سکون و بی حرکتی می ماند چون نفس چون گرگی درون ما در حال فعالیت است. نفس القا می کند بخر و بدست بیار و فراوان بخواه و ما در درس دعا دیدیم خدا می گوید نان کفاف روزانه یعنی با کم خواستن باعث بشویم که نفس در ما کاهیده بشود و بلافاصله با کاهیده شدن نفس خدا در ما افزوده می شود.
 برای همین است که داود می گوید خداوند زبان مرا برای بنا کردن باز کن. و اگر ایماندار امروزی از زبان خودش برای بنا کردن استفاده کند و دروغ نگوید و غیبت نکند چه اتفاق زیبایی شکل می گیرد.
 در آیه ۱۲۱ ایه ۱
 در این آیه می بینیم که مزمور نویس ان زمان که وضع اسفبار خودش را می بیند و به ان اعتراف می کند خدا یک حفاظتی را اعلام می کند و این حفاظت چگونه است؟ جواب این است که چشمان ایمان دار به بالا دوخته بشود یعنی روی خدا فوکوس کردن یعنی چشم خودش را به خدا بدوزد.
 و ما تجربه داریم در درگیری با مردم حال ادم چنان بد می شود که نمی تواند به خدا توجه کند و حواس از خدا دور شده و متوجه خشم و ناراحتی و ناراحتی ما از مردم می شود.
 پس از این به بعد با خود عهد کنیم که مسایل کوچکی را که در زندگی و از زندگی دنیا داریم کنار بگذاریم و به نقشه خدا و هدف خدا بپردازیم و تمرکز کنیم روی عیسی مسیح و در نتیجه به اعانت خدا خواهیم رسید و به صورت و شباهت خدا نزدیکتر خواهیم شد.
 حاشیه ها رو دور بریزیم و بگیم هر کس هر چه گفت مهم نیست و تمرکز کنیم به خداوند.
 آیه ۳
 چرا از پای تو سخن می گوید و از کلمه لغزش استفاده می کند ؟ زیرا قوم در بیابان با راه رفتن طولانی و در سرما و در گرما با سختی و در سال ۳ بار با رد کردن خطرات بسیار خودشان را به اورشلیم می رسانند از جمله حیوانات وحشی و پرتگاه ها و هزاران خطر دیگر و خدا در اینجا حفاظت می دهد و می گوید من با تو هستم و کنار تو هستم و ای ایماندار نترس و در این راه استوار قدم بردار زیرا در حفاظت من هستی و کلام می گوید او که حافظ توست نمی خوابد.
 همانطور که خدا به قوم وعده حفاظت می دهد پس امروز ایمانداری که در مرحله خطرات و سختی رفت

قرار داری نترس زیرا خدا در کنار توست.
 این یعنی خدا می گوید این راه سخت و تنگ و باریک است اما من در کنارت خواهم بود. پس نترس اگر در زجر و تنگی و فشار هستی و آن را بپذیر چون این روش رسیدن به عیسی مسیح و پادشاهی خداست. این درد و رنج ها و فشار و تنگی ها را عزیز بدارید و آنها را نشانه حضور خدا بدانید و بر اساس این آیه بدانید در حفاظت خداوند قرار دارید.

ایه ۳ یک جمله عالی دارد   # اونخواهد گذاشت.#
نکته: اینجا منظور از اسراییل ما هستیم و اینجا منظور از  اسرائیل قوم نیست.
از امروز این حفاظت  را مرتب بر خودتان و به دور و بری هایتان و تمام ایمانداران اعلام کنیم.
و نکته دیگر اینکه نترسید از اینکه به خدا بگویید که وضع خوبی ندارید و حالتون خوب نیست.
زیرا خدا در این اعلان تو را در حفاظت خود طبق مزمور ۱۲۱ قرار می دهد.

Saturday, 4 August 2018

صدای خدا



با سپاس از سایت کلمه
دوستی دارم که اکنون راهبه است. سال‌ها پیش به اتفاق هم به یک جلسۀ شفا رفتیم. او قبل از جلسه به من گفت که خدا به او گفته است چشمانِ ضعیفش در آن جلسه شفا خواهد یافت و دیگر احتیاجی به عینک نخواهد داشت. بنابراین قبل از آغاز جلسه عینکش را روی زمین انداخت ‌و زیر پا خُرد کرد. دوست من آن روز با شور و حرارت برای شفای چشمانش دعا کرد، اما متأسفانه خبری از شفا نشد. آنچه او شنیده بود نه صدای خدا، بلکه ندای تخیلات خودش بود.
تقریباً در همان ایام، در جلسات دعای خانگی‌ای شرکت می‌کردم که هفته‌ای یکبار برگزار می‌شد. یکی از اعضای گروه که اتفاقاً جوان بسیار نازنینی هم بود گاه و بیگاه به منزل‌مان تلفن می‌زد و می‌گفت خدا به او گفته است باید در فلان ساعت و فلان محلِ بخصوص جلسه دعا داشته باشیم، که البته علاوه بر جلسۀ دعای هفتگی‌مان بود. اوائل می‌پذیرفتم، اما به‌تدریج که تعداد این تلفن‌ها بیشتر شد خودم را در وضعیت دشواری یافتم. دیگر نمی‌توانستم برنامه ‌روزانه‌ام را تنظیم کنم چون هر آن ممکن بود این شخص تلفن می‌کرد و می‌گفت خدا گفته است باید در فلان ساعت و فلان محل دعا کنیم. این موضوع خیلی مرا کلافه کرده بود. البته من با تمام وجود مشتاق دعا هستم، اما این وضعیت قدری عجیب بود. یک روز به خودم گفتم چرا خدا مستقیماً با خود من درباره این جلسات صحبت نمی‌کند؟ مگر من آدم بالغی نیستم؟ در درونم اصلاً احساس آرامش نمی‌کردم، و به همین خاطر دیگر به تلفن‌های این شخص جواب ندادم.
زمانی دیگر همسرم که دختر بزرگ‌مان را آبستن بود، در یک کنفرانس‌ بزرگ مسیحی شرکت کرده بود. در یکی از جلسات کنفرانس، آقایی یکراست به‌طرف او می‌رود و با لحنی بسیار روحانی می‌گوید: «فرزندتان پسر خواهد بود!» نمی‌دانم آن شخص الآن کجاست تا از او بپرسم بر چه اساسی چنان نبوتی کرد.
البته این موضوع که مردم گاه در شنیدن صدای خدا دچار اشتباه می‌شوند به این معنا نیست که خدا با انسان سخن نمی‌گوید. خدا پیوسته از طرق گوناگون با انسان سخن می‌گوید: جهان طبیعت، وقایعِ پیرامون‌مان، افرادی که با آنها در ارتباطیم، خواب و رؤیا، ندای وجدان، و از همه مهمتر خود #کتاب‌مقدس، همه و همه راه‌هایی هستند که خدا از طریق آن با انسان‌ سخن می‌گوید. خدا می‌تواند به‌طور کاملاً مستقیم و شخصی در مورد شرایطی که در آن قرار داریم با ما صحبت کند. او شبان نیکوی ماست و ما مسیحیان می‌توانیم صدای او را بشنویم و تشخیص دهیم. در این موضوع تردیدی نیست.
اما همانطور که از نمونه‌های واقعیِ بالا پیداست، گاه پیش می‌آید که در شنیدن صدای خدا دچار خطا می‌شویم. البته منظورم پیغام‌هایی نیست که آشکارا با کلام خدا در تضاد است. منظورم این است که از کجا می‌توانیم مطمئن باشیم که خدا به ما می‌‌گوید به فلان جلسۀ دعا برویم، با اطمینان برای شفای فلان شخص دعا کنیم، به کشوری دیگر مهاجرت کنیم، یا از انجام فلان کار خودداری ورزیم؟ از کجا بدانیم چه چیزی سخنِ خداست و چه چیزی زاییدۀ تخیلات خودمان یا نتیجۀ خوراک مفصلی است که شب قبل نوش‌‌جان کرده‌ایم؟
برای یافتن پاسخ، یکی از بهترین راه‌ها بررسیِ متنی از کتاب‌مقدس است که در آن هم خودِ خدا آشکارا سخن گفته و هم کسی که به‌‌دروغ مدعی است پیغامش از طرف خداست. چنین متنی را در کتاب اول پادشاهان فصل ۱۳ می‌یابیم:
ماجرا از این قرار است که سلیمان پسر داود برای ساختن خانه خدا در اورشلیم (در یهودا، واقع در پادشاهی جنوب) مالیات سنگینی از مردم گرفته بود. پس از مرگ او، ساکنین سرزمین‌های شمالی خواهان دستمزد بیشتری بودند، اما پسر سلیمان که به جای پدر بر تخت نشسته بود با افزایش دستمزد موافقت نکرد. بنابراین ساکنین شمال به رهبری فردی به‌نام یربعام سر به شورش گذاشتند و حکومتی مستقل تشکیل دادند. اما یربعام خود را با مشکلی مواجه دید: خانه خدا در اورشلیم یعنی در سرزمین‌ جنوبی قرار داشت و مردم عادت کرده بودند همه ساله برای عبادت به آنجا بروند. بنابراین یربعام که به هیچ قیمتی حاضر نبود قدرت را از دست بدهد، مذهبی دروغین برای مردم اختراع کرد تا آنان بجای پرستش خدای حقیقی در اورشلیم، در همان سرزمین خودشان به پرستش بت‌ها بپردازند. او دو بتکده در مملکتِ خود ایجاد کرد: یکی در بیت‌ئیل و دیگری در دان. به همین جهت خدا نبیِ گمنامی را از یهودا به بیت‌ئیل فرستاد تا بت‌پرستیِ یربعام را نکوهش کند. خدا به‌طور مشخص دو چیز به این نبی می‌گوید: یکی اینکه در بیت‌‌ئیل نباید چیزی بخورد یا بیاشامد، و دیگر اینکه نباید از راهی که رفته است به یهودا بازگردد.
نبی گمنام به بیت‌ئیل می‌رسد و یربعام را کنارِ قربانگاهِ بت‌ها می‌یابد. تجسم کنید که فضای کاملاً مذهبی‌ای حکمفرماست و پادشاه و کاهنینش آماده‌اند قربانی بگذرانند که ناگاه صدای خشمگینانۀ نبیِ تازه‌وارد سکوتِ آنجا را می‌شکند. نبی خطاب به قربانگاه فریاد می‌زند: «کاهنانِ بتخانه‌هایی که در اینجا بخور می‌سوزانند همگی بر روی تو قربانی خواهند شد و استخوان‌هایشان بر آتش تو خواهد سوخت!» سپس برای آنکه ثابت کند سخنش از طرف خداوند است می‌گوید: «این قربانگاه شکافته خواهد شد و خاکسترش به اطراف پراکنده خواهد گردید!» طبعاً پادشاه با دیدن این صحنه‌ سخت به خشم می‌آید و مثل هر حاکمِ مستبدِ دیگری بیدرنگ دست خود را دراز کرده، دستور می‌دهد آن نبی گستاخ را دستگیر کنند. اما ناگهان دستش در همان حالت خشک می‌‌شود! قربانگاه نیز در برابر دیدگان حیرت‌زدۀ پادشاه و اطرافیانش به دو نیم می‌شود و خاکستر روی آن در اطراف پراکنده می‌گردد. پادشاهِ وحشت‌زده، تمناکنان از این نبی می‌خواهد دستش را به حالت اول برگرداند. او هم در کمال بزرگواری چنین می‌کند. پادشاه نفس راحتی می‌کشد و می‌کوشد ادای میزبانی سخاوتمند را درآورَد. بنابراین نبی را به ضیافتی در کاخ خود دعوت می‌کند. اما نبی که در مورد این موضوع صدای خدا را روشن و واضح شنیده است پاسخ می‌دهد: «حتی اگر نصف کاخ سلطنتی خود را به من بدهی همراه تو نمی‌آیم، زیرا خداوند به من فرموده تا وقتی اینجا هستم نه نان بخورم و نه آب بنوشم، و حتی از راهی که آمده‌ام به یهودا برنگردم!» عجب جوابِ دندان‌شکنی! نبیِ گمنام سوار الاغش می‌شود و از راهی دیگر به طرف یهودا به راه می‌افتد. تا اینجا همه چیزی به‌خوبی پیش رفته بود. نبی از دستور خدا اطاعت کرده بود و حتی لذیذترین خوراک‌های پادشاه نیز در عزم او برای اطاعت از صدای خدا خللی ایجاد نکرده بود. اما ناگهان ورق برگشت. چرا؟ چون صدای دیگری ‌شنید که از طرف خدا نبود. نبیِ داستانِ ما کمی که از شهر دور شد، درختِ بلوطی دید و از آنجا که پس از نکوهش پادشاه و قربانگاه او خسته و گرسنه بود، تصمیم گرفت قدری زیر سایۀ آن استراحت کند.
در این بین، نبی دیگری نیز بود. پسران این نبیِ پیر که آن واقعۀ شگفت‌انگیز را به چشم خود دیده بودند، نزد پدرشان رفتند و ماجرا را از سیر تا پیاز برای او تعریف کردند. نمی‌دانیم در فکر آن نبی دیگر چه می‌گذشت. شاید پیش خود می‌گفت: «ای کاش من جای این نبیِ غریبه بودم و چنین قدرتی داشتم!» شاید هم فکر می‌کرد که اگر این شخص واقعاً نبی است، بد نیست او را به خانه خود دعوت کند و از او پذیرایی نماید تا مردم ببینند و از آن پس بیشتر به او احترام بگذارند. به هر حال این نبیِ پیر به‌دنبال نبیِ داستان ما رفت و او را زیر درخت بلوط یافت و به صرف غذا دعوتش ‌کرد. اما نبی اول به او همان جوابی را داد که به پادشاه گفته بود. بااینحال این نبی دوم زیرک‌‌تر از آن بود که به این آسانی منصرف شود. او گفت: «من هم مثل تو نبی هستم و فرشته‌ای از جانب خداوند پیغام داده که تو را پیدا کنم و با خود به خانه ببرم و به تو نان و آب دهم.» (اما او دروغ می‌گفت).
نبیِ داستانِ ما که از فرطِ گرما به تنگ آمده بود و خسته و گرسنه و تشنه بود، سخن نبی پیر را باور ‌کرد و عازمِ خانه‌اش شد. اما متأسفانه آن غذا، آخرین خوراکِ زندگی‌اش بود. در حالیکه هر دو نبی سرگرم خوردن و نوشیدن بودند، ناگاه کلام خداوند از دهان نبی پیر به قهرمان داستان ما هشدار داد که از دستور خدا سرپیچی کرده و جسدش در کنار پدرانش دفن نخواهد شد. همین طور هم شد. نبیِ یهودا در راه توسط شیری کشته ‌شد.
این داستان بسیار مناسبِ حال #مسیحیانی است که می‌خواهند بدانند چطور می‌توانند صدای خدا را از صداهایی که به اشتباه تصور می‌کنند از طرف خداست، تشخیص دهند. در این داستان هم به نمونه‌ای برمی‌خوریم از صدایی که آشکارا از طرف خداست و اگر از آن اطاعت شود نتایجی شگفت‌انگیز و تکان‌دهنده در پی خواهد داشت، و هم نمونه‌ای می‌بینیم از صدایی که مدعی است از طرف خداست اما در واقع چنین نیست و نتیجه‌ای جز ویرانی و مرگ ندارد.
با بررسی دقیق داستان، می‌توانیم ببینیم صدای خدا دارای چه ویژگی‌هایی است و آنچه از طرف خدا نیست دارای چه ویژگی‌هایی. من در اینجا به سه وجه مشخصه‌ای که در نبوت هر یک از این انبیا دیده می‌شود و می‌تواند به ما در جهت شناخت صدای خدا و صداهای غیر کمک کند، اشاره خواهم کرد.

علائم مشخصۀ صدای خدا

در این قسمت از داستان می‌بینیم که خدا آشکارا با نبیِ خود سخن می‌گوید. در طول داستان بارها و بارها به عبارت «خداوند می‌فرماید...» و «به دستور خداوند...» برمی‌خوریم. نبیِ داستان به دستور خداوند از یهودا رهسپار مملکتِ یربعام می‌شود و به اقتدار کلام خداوند با قدرتِ تمام بر ضد قربانگاه بت‌ها سخن می‌گوید. حال ببینیم این نبی از کجا اینقدر مطمئن بود صدای خدا را شنیده است. به اعتقاد من، او به سه دلیل عمده مطمئن بود که آنچه شنیده است صدای خداست:
۱-‏‏ اولین دلیل این است که پیامی که دریافت کرده بود کاملاً با هدف‌ و شخصیت خدا مطابقت داشت. این نبی به‌خوبی می‌دانست که خدا مقدس است و از مذاهب و قربانگاه‌های دروغین نفرت دارد. بنابراین مطمئن بود که آنچه شنیده است با هدف و نقشه خدا سازگار است. به‌عنوان مثال اگر در دل خود احساس می‌کنید که باید وارد فعالیت‌های بشارتی شوید و این احساس با نوعی شادی عجیب همراه است، دلیلی ندارد که احساس‌تان از طرف خدا نباشد چون کاملاً با هدف و نقشۀ خدا که همانا نجات گمشدگان است مطابقت دارد. برعکس، اگر در محفلی هستید که می‌بینید سایرین می‌خواهند با ارواح ناپاک ارتباط برقرار کنند و ندایی در درون‌تان شما را از پیوستن به آنها برحذر می‌دارد، روشن است که این ندا از طرف خداوند است چون با نقشۀ او که همانا نابود کردنِ کارهای شیطان است همخوانی دارد.
۲-‏‏ پیغامی که این نبی گمنام دریافت کرده بود در او چنان احساس آرامش و اطمینانی بوجود ‏آورده بود که باعث شد بی‌هیچ ترس و واهمه یکراست به قلب سرزمین دشمن رود تا آن را اعلام کند. فرض کنید که شما یک مسیحی عراقی هستید و خداوند در سال ۲۰۰۰ به شما می‌گوید باید به بغداد نزد صدام بروید و به او بگویید اگر از کارهای خود توبه نکند در پایان سال ۲۰۰۶ به دار آویخته خواهد شد. مطمئناً خیلی خواهید ترسید. تنها در صورتی دست به چنین کاری خواهید زد که شهامت، جسارت و آرامشی فوق‌طبیعی یافته باشید.
پس اگر احساس می‌کنید صدای خدا را شنیده‌اید، آیا این صدا در شما ترس و شک بوجود می‌آورد، یا ایمان و دلیری؟ اگر آنچه می‌شنوید در شما احساس هیجانی عجیب و آرامش‌خاطری عمیق ایجاد می‌کند و باعث می‌شود مطمئن باشید اتفاقی ویژه رخ خواهد داد (مانند نبی داستان ما که مطمئن بود قربانگاه دو نیم خواهد شد)، در آن صورت این صدا به احتمال زیاد از طرف خداوند است. کتاب‌مقدس نیز به ما می‌گوید: «باشد که آرامش مسیح دل‌ها و ذهن‌های شما را فراگیرد». طبعاً چیزی که تقویت‌کنندۀ چنین آرامشی است، از طرف خداست. اما اگر این صدا آرامش‌تان را بر هم می‌زند، از طرف خدا نیست.
۳-‏‏ و بالاخره علامت سوم این است که صدای خدا معمولاً مستلزمِ پرداختنِ بهایی شخصی است. این بها برای نبیِ گمنامِ داستانِ ما این بود که اولاً باید روزه می‌گرفت، یعنی اجازه نداشت در طول مأموریتش به آب یا غذا لب بزند، و ثانیاً اجازه نداشت از راهی که رفته بود به سرزمین خود بازگردد. به‌عبارت دیگر، نبی گمنام باید برای اطاعت از این صدا از خودش مایه می‌گذاشت.
اصولاً کسی که حاضر نیست در زندگی خصوصی‌اش برای خدا مایه بگذارد، در حضور دیگران و در ملاء عام هم نمی‌تواند به‌خاطر خدا از چیزی دست بکشد. چگونگیِ زندگی شخصی و خصوصیِ فرد مسیحی است که نحوۀ زندگیِ جمعیِ او را رقم می‌زند. بنابراین آخرین علامت این است که ببینیم آیا صدایی که شنیده‌ایم مستلزمِ پرداختِ بها و دست کشیدن از تمایلات نفسانی‌مان است و یا اینکه برعکس، احساس غرور و خودْ بزرگ‌بینی را در ما تقویت می‌کند. کلام خدا همیشه مستلزمِ پرداختِ بها و زیر پا گذاشتنِ تمایلات نفسانی در زندگی خصوصی‌مان است.
البته این سه علامت تنها علاماتی نیستند که ثابت می‌کنند صدایی از طرف خداست یا نه، اما در این داستان به چنین نشانه‌هایی برمی‌خوریم و آنها را می‌توان در زندگی شخصی خودمان نیز بکار بست. بیایید یکبار دیگر آنها را مرور کنیم: ۱-‏‏ آیا پیغامی که شنیده‌ایم با هدف و شخصیت خدا آن طور که در کتاب‌مقدس مکشوف شده است مطابقت دارد؟ ۲-‏‏ آیا در ما ایمان و اطمینان بوجود می‌آورد؟ ۳-‏‏ آیا مستلزمِ فداکاری و ازخودگذشتگی هست؟
نبی داستان ما تا به اینجا خیلی خوب پیش رفته بود. پیغامی را که خدا به او داده بود با دلیری اعلام داشته بود، ضیافتِ ملوکانه را رد کرده بود و از راهی دیگر عازم یهودا بود. تا اینکه نبی دیگری از راه می‌رسد و به ‌دروغ ادعا می‌کند پیغامی از طرف خدا دارد. ببینیم علائم هشداردهنده‌ای که نشان می‌دهند صدایی از طرف خدا نیست چه‌ها هستند. در این مورد نیز می‌توان به سه علامت اشاره کرد:
۱-‏‏ اولین علامت این است که صدایی که شنیده‌اید با هدف و شخصیت خدا مطابق نیست و غیرمؤدبانه و عجیب و غریب به‌نظر می‌رسد. نبی پیر در این داستان ادعا می‌کند که از طرف خدا حاملِ پیغامی برای نبی یهوداست که درست برعکسِ پیغامی است که خود خدا چندی پیش به او داده بود. به‌علاوه، ادعا می‌کند که خدا این پیغام را به‌طور دست سوم برای نبی یهودا فرستاده است. تصورش را بکنید که کسی مستقیماً پیغامی جدی به شما داده باشد و از شما خواسته باشد حتماً از آن اطاعت کنید، و آن وقت کمی بعد شخص دیگری را نزدِ یک‌ نفر دیگر بفرستد تا بیاید و درست برعکس آن پیغام را به شما بدهد! آیا تعجب نمی‌کنید؟ آیا در مورد شخصیتِ منشاء اصلیِ پیغام دچار تردید نمی‌شوید؟ خدا دارای شخصیتی موقّر و قابل‌اعتماد است و این طور نیست که هر لحظه پیغامش را عوض کند. اگر هم بخواهد پیغامی دیگر به شما بدهد خودش مستقیماً و به شیوه‌ای که برای‌تان آشناست با شما سخن می‌گوید. مسلماً این طور نیست که از طریق کسی دیگر به شما بگوید که نقشه‌اش را عوض کرده است. این مطابق با شخصیت خدا نیست. ادعای نبی دوم با اهداف خدا هم سازگار نبود. خدا نبی اول را به قلب سرزمین دشمن فرستاده بود تا پیغامی ناخوشایند را به مردم آنجا اعلام کند. این مأموریت خطرناکی بود و نبی یهودا دستور داشت هر چه زودتر آن را انجام دهد و به یهودا بازگردد. در انجام چنین مأموریتی خورد و خوراک در اولویت نبود. حال این نبی دوم ادعا می‌کرد خدا به او گفته نبی داستان ما را به‌خاطر یک لقمه نان یکراست به منطقۀ خطر بازگرداند! پیغام نبی دوم نه تنها با عقل و منطق سازگار نبود، بلکه با شخصیت خدا هم تطبیق نداشت.
بنابراین این بار که شنیدید کسی ادعا می‌کند مستقیماً از طرف خدا پیغامی دارد، از خود بپرسید آیا این پیغام با شخصیت خدا سازگار است؟ آیا خدا در گذشته به این شیوه عمل کرده است؟ آیا خدا در گذشته با خود من به این شکل سخن گفته است؟ از یاد نبریم که #عیسی مسیح فرموده است: «گوسفندان من صدای مرا می‌شناسند.» آری، تمام مسیحیان می‌توانند مستقلاً صدای خدا را بشنوند. برای این کار نیازی به شخصِ ثالث نیست، بویژه اگر خدا درست برعکسِ آن مطلب را به خودتان گفته باشد!
۲-‏‏ دومین علامت این است که پیغامی که می‌شنویم تنها برای جسم و تمایلات نفسانی‌مان خوش‌آیند است. صدای خدا با روح ما صحبت می‌کند و برای روح ما خوشایند است، ولی آنچه از طرف خدا نیست تنها به مذاقِ جسم‌مان خوش می‌آید و هوس‌های جسمانی را در ما تقویت می‌کند. پیغام نبی دوم آشکارا تنها برای جسمِ نبی اول خوشایند بود. نبی یهودا پس از اِتمام مأموریتش مسلماً خسته و گرسنه بود و به غذا فکر می‌کرد. به همین خاطر هم زیر درختِ بلوط مشغول استراحت بود. طبیعی است که تنِ او از دعوت به غذا بسیار خوشحال می‌شود. بنابراین اگر پیغامی می‌شنوید که در واقع تنها برای جسم‌تان خوشایند است، هر قدر هم که روحانی یا شگفت‌انگیز جلوه کند، بدانید که پیغامی واقعی نیست و در واقع بیشتر احتمال دارد که صدای نفسِ‌اَماره‌تان باشد که همیشه بهترین و راحت‌ترین چیزها را برای جسم‌تان می‌خواهد. برعکس، خواست خدا این است که جسم خود و تمایلات نفسانی‌مان را در راه او مصلوب کنیم.
۳-‏‏ و سرانجام یکی دیگر از نشانه‌های پیغام‌ کاذب این است که مستلزمِ هیچ نوع ایثار و فداکاری‌ای از جانبِ شخص نیست و برای اطاعت از آن لازم نیست از خود مایه بگذاریم. در این داستان، پیغامِ حقیقی‌ای که براستی از طرفِ خداست مستلزمِ پرداختن بها از جانبِ نبیِ یهوداست. او باید سرزمین خود را ترک کرده، جان خود را به خطر بیاندازد و به سرزمین دشمن رود. در راه نیز اجازه ندارد چیزی بخورد یا بیاشامد. اما پیغام نبی دوم برای او هیچ زحمتی در بر ندارد. در واقع او حتی الاغش را هم خودش آماده نمی‌کند.
تنها کاری که می‌‌کند این است که با نبیِ اول غذا می‌خورَد -‏‏ غذایی که مطمئناً زنش آن را پخته و هدف از آن افزایش محبوبیت و عزّت و احترام برای خودش است. پس سومین علامتی که نشان می‌دهد پیغامی از طرف خدا نیست این است که پیغام بیشتر به کسی که پیغام را آورده نفع می‌رساند تا به کسی که مخاطبِ آن است.
این موضوع را امروزه اغلب درمورد دعا برای مریضان شاهدیم. خدا البته گاهی اوقات مریضان را شفا می‌دهد. او این قدرت را دارد که حتی مردگان را از مرگ برخیزاند. اما در بسیاری از مواقع اراده خدا این نیست که مردم شفا پیدا کنند، و واقعیت این است که بسیاری از کسانی که به‌عنوان مثال مبتلا به سرطان‌اند، عاقبت بر اثر این بیماری می‌میرند. متأسفانه در این بین برخی با اینکه در مورد شفای فردِ بیمار مطمئن نیستند و پیغام خاصی از طرف خدا ندارند، ادعا می‌کنند صدای خدا را در این مورد شنیده‌اند و بدین ترتیب امیدی واهی به بیمار و بستگانش می‌دهند. نتیجۀ این کار البته این است که اینگونه افراد در نظر اطرافیان مردان و زنانِ روحانی و باایمانی جلوه می‌کنند که قادرند بر بیماری‌ها نهیب زنند! آنها پیروزمندانه و در حالیکه احساس مهم بودن می‌کنند بیمارستان را ترک می‌کنند. اما نتیجه این نبوت دروغین برای خود بیمار چه خواهد بود؟ او بجای آنکه بر خدا توکل کند و بپذیرد که در همه حال باید تسلیم ارادۀ او باشد، با وخیم‌تر شدنِ وضع مزاجی‌اش دچار شک و تردید می‌شود و قدرت خدا را زیر سؤال می‌برد، و یا کم‌ایمانیِ خودش را مسبب شفا نیافتن‌اش قلمداد می‌کند و خودش را به این سبب سرزنش می‌کند. بدین ترتیب چنین بیماری آخرین روزهای زندگی‌اش را در بدگمانی و شک و ابهام سپری می‌کند. اگر خدا براستی به کسی گفته باشد که دعای او باعث شفای فلان بیمار خواهد شد، چنین کسی حاضر خواهد بود برای رساندن این پیغام از یهودا تا بیت‌ئیل سفر کند، روزه بگیرد، و حتی جان خود را به مخاطره اندازد. اما معمولاً رساندن اینگونه پیغام‌های شفا برای دهندۀ پیغام‌ متضمنِ هیچ بهایی نیست، بلکه این بیمار و خانوادۀ او هستند که بیشترین بها را به‌خاطر چنین نبوت‌هایی می‌پردازند. ضمناً کدام نبیِ کاذب را می‌شناسید که پس از آنکه مشخص شد نبوتش ساختگی بوده و بیمار درگذشته است، از خانواده بیمار معذرت‌ خواسته باشد؟
بنابراین باید بسیار مواظب بود. مسیحیان می‌توانند صدای خدا را در مورد مسائل مختلف زندگی بشنوند، اما همیشه باید مواظبِ صداهایی که باعثِ فریبِ ماست و از طرف خدا نیست باشیم. اگر ندایی که شنیده‌ایم، احساسی که در قلب‌مان است یا پیغامی که دریافت داشته‌ایم با هدف و شخصیتِ خدا آنگونه که در کتاب‌مقدس آمده است مطابقت دارد، اگر وجودمان را از شادی و جرأتی پر می‌سازد که می‌دانیم از خود ما نیست، و اگر به‌نوعی مستلزم فداکاری و ازخودگذشتگی است، می‌توان گفت که چنین صدا، احساس یا پیغامی از طرف خداست. اما اگر آنچه می‌شنویم یا احساس می‌کنیم به‌طور کامل با شخصیت و اَعمالِ خدا منطبق نیست، اگر بجای آنکه روح ما را از شادی و آرامش آکنده سازد تنها برای جسم و تمایلات جسمانی‌مان خوشایند است، و اگر بیشتر برای منافع خود ما مفید است تا برای کسی که پیغام متوجۀ اوست، در آن صورت باید فوق‌العاده مواظب بود!

با سپاس از عزیزان در سایت  کلمه

حرف های پدر با فرزندش


نامه ای از طرف پدر

فرزندعزيزم

شايد تو مرا نمی شناسی ، ولی من همه چيز را در بارة تو ميدانم (مزمور 1:139 )
من نشستن و برخاستن تو را می دانم (مزمور 2:139)
من از همة راهها و روشهای تو باخبد هستم (مزمور 3:139)
حتی موهای سرت را شمرده ام (متی 31-29:10)
چرا که من تو را شبيه خودم آفريده ام (پيدايش 27:1)
زندگی ، حرکت و هستی تو از من است (اعمال 28:17 )
چون فرزند من هستی! (اعمال 28:17)
قبل از اينکه در رَحِمِ مادرت شکل بگيری تو را مي شناختم (ارميا 5-4:1)
زيرا نقشة عالی من از همان ابتدا ، برگزيدن تو بود (افسسيان 12-11:1 )
پيش از اينکه روزهای زندگي ات آغاز شود همة آنها را در دفتر خود ثبت کرده ام (مزمور 139 : 15- 16)
محل و لحظة تولدت را من مقرر کرده بودم (اعمال 26:17)
من تو را بطور شگفت انگيزی آفريده ام (مزمور 14:139)
من تو را در رَحِمِ مادرت نقش بستم (مزمور 13:139)
پيش از آنکه به دنيا بيائی من خدای تو بودم (مزمور 6:71)
آنهائی که مرا نمي شناسند, مرا اشتباه معرفی می کنند. (يوحنا 8 : 41- 44)
من خشمگين و دور از مردم نيستم ، بلکه منشإ محبت هستم. (اول يوحنا 16:4)
و آرزوی من اين است که محبت خود را به تو نشان دهم. (اول يوحنا 1:3)
به همين دليل ساده که تو فرزند من و من پدر تو هستم (اول يوحنا 1:3)
می خواهم چيزهای بيشتر و بهتری از آنچه پدر جسمانی ات به تو می دهد ، به تو بدهم (متی 11:7)
چونکه من پدری کامل هستم. (متی 48:5)
هر هديه ای که گرفته ای از دستان من گرفته ای (يعقوب 17:1)
چون من محافظ تو هستم و احتياجات تو را می دانم. (متی 33-31:6 )
نقشة من هميشه اين بوده است که آيندة پُر اميد و خوبی به تو ببخشم. (ارميا 11:29)
چون با محبت ازلی تو را دوست می دارم (ارميا 3:31)
من به اندازة شن های دريا ، در بارة تو فکر ميکنم (مزمور 18-17:139)
وجود تو مايع شادی و خوشحالی من است. (صفنيا 17:3)
و ديگر هرگز احسان و برکت خود را از تو دريغ نخواهم نمود. (ارميا 40:32)
تو گَنج خاص من هستی (خروج 5:19)
و آرزوی من اين است که با تمامی دل و جان تو را در قلب خود جای دهم. (ارميا 41:33)
می خواهم چيزهای عظيم و مخفی که آنها را ندانسته ای بر تو آشکار سازم. (ارميا 3:33)
اگر با تمامی دل و جان مرا بطلبی مرا خواهی يافت. (تثنيه 29:4)
پس با من خوش باش و من آرزوی دل تو را به تو خواهم داد. (مزمور 4:37)
زيرا من اين ميل و رغبت را در تو ايجاد کرده ام. (فيليپيان 13:9)
من قادرم که کارهای بسيار فراتر از افکار، خواست و اميد تو انجام دهم. (افسسيان 20:3)
چون من تسلی و اميد را به تو می بخشم. (دو.م تسالونيکی 17-16:2)
و من آن پدر هستم که در مصيبتها ترا تسلی می دهم. ( دوم قرنتيان 4-3:1)
وقتی دلشکسته ای من نزديک تو هستم. (مزمور 18:34)
همچون شبانی که بره را در آغوش ميگيرد ، من هم تو را در آغوش ميگيرم (اشعيا 11:40)
و يک روزی همة اشکهای تو را پاک خواهم کرد (مکاشفه 4-3:21)
و هر دردی را که در اين دنيا متحمل شدی از تو برخواهم داشت. (مکاشفه 4-3:21)
من پدر تو هستم و تو را آنچنان دوست می دارم که پسرم #عيسی را دوست دارم. (يوحنا 23:17)
و محبت من نسبت به تو در عيسی مسيح آشکار شده است. (يوحنا 26:17)
چون عيسی منعکس کنندة جلال من و مظهر دقيق ذات و وجود من است. (عبرانيان 3:1)
او آمد تا به تو ثابت کند ، من با تو هستم نه برضٌد تو (روميان 31:8)
و به تو بگويد که من گناهانت را به حساب نمی آورم (بخشيدم) ( دوم قرنتيان 19-18:5)
عيسی #مسيح مُرد تا من و تو را باهم آشتی دهد. ( دوم قرنتيان 19-18:5)
مرگ او تنها راهی برای نشان دادن محبتم نسبت به تو بود. ( او.ل يوحنا 10:4)
به خاطر بدست آوردن تو من از تمام چيرهايی که دوست داشتم گذشتم. (روميان 32-31:8)
اگر هديه پسرم عيسی را بپذيری ، مرا پذيرفته ای (اول يوحنا 23:2)
و ديگر هيچ چيز نمی تواند تو را از محبت من جدا کند (روميان 39-38:8)
به خانه برگرد و من بزرگترين مهمانی را که تا بحال آسمان بخود ديده است را برای تو ترتيب خواهم داد. (لوقا 7:15)من هميشه پدر تو بوده ام و خواهم ماند (افسسيان 15-14:3)
و اما سوٌال من امروز از تو اين است که آيا می خواهی فرزندم باشی؟ (يوحنا 13-12:1)
من منتظر تو هستم. (لوقا 32-11:15)

دوستدار توپدرت،خدای قادر مطلق

Friday, 3 August 2018

بخشش در دعای ربانی




توسط معلم در #مسیح نیما ریانی
قرض های ما را ببخش چنانکه ما نیز قرضداران خود را می بخشیم.

بخشیدن برای ایمان دار مسیحی یک امر بسیار مهم و اجباری است.
باید بدانیم بخشش از معدود کارهای ایمان داران است که باید انجام بشود.
از طرفی بخشش از سخت ترین کارهایی است که ایمانداران باید انجام بدهد.
 یک :انسان زمانی می تواند ببخشد که کار خداوند را درک کرده باشه و معنی جان عزیز عیسی را که داده شد برای ما درک کرده باشه و عمق محبت خدا را درک کرده باشه.
اگر از لحاظ بعد آسمانی بدانیم خدا برای ما چه کرده هر روزه به رقص در می آئیم
دو : گفتن اینکه ببخش راحت است اما در واقعیت بسیار سخت است 
 بخشش باید از بالا داده بشه زیرا روحی از بالا نیاز دارد و کار ساده ای نیست. بخشش یک تصمیم است که به قدرت خدا از بالا انجام می شود و انجام آن برای ما بسیار سخت است . حتی این عمل اینقدر سخت است که باید هر روز انجام این عمل و قدرت انجام آن را از خدا بخواهیم و در هر روز مشغول بخشش بدی های دنیا و مسئولین این بدی ها باشیم.
 نکته : ما وقتی می بخشیم فراموش نمی کنیم و تا آخر عمر آن کار بد را فراموش نخواهیم کرد. ولی بخشش تلخی این کار را از بین می برد.
سه: بخشش در صورتی اتفاق می افتد که به فکر ملکوت عیسی و پادشاهی او باشید.
 نکته: عیسی به پطرس در مورد بخشش هفتاد بار هفت بار را بیان می کند. منظور مضربی از هفت است و به علت اهمیت این موضوع از این اعداد استفاده می کند و می گوید اگر نتوانی ببخشی در جایی افکنده می شود که محل دندان روی دندان سائیدن است.
فلیپیان ۳ ایه ۱۳۳:من نمی‌گویم كه قبلاً این را به دست آورده‌ام و یا به كمال رسیده‌ام، بلكه آن را دنبال می‌کنم تا به چنگ آورم، همان‌طور كه مسیح نیز مرا به‌خاطر آن به چنگ آورده است.
پس هم ببخشیم و هم اینکه طبق کلام نباید کهنگی  دیروز را به زندگی خودمان وارد کنیم یعنی بخشیم و فراموش کنیم. ممکن است بپرسید چگونه این کار سخت را انجام بدهیم؟ با قرار دادن ملکوت خدا به عنوان راه و هدفمان زیرا زمانیکه خدا اولویت شما باشد هیچ چیزی دست و پای شما را در رسیدن به خدا نمی بندد.
 وقتی هدف ما و تمام حواس ما رسیدن به ملکوت است به جفای اطرافیان و اعمال زشت دیگران نسبت به خودمان نخواهد بود. درست مثل دونده ای که هنگام مسابقه به هیچ عنوان به اطراف نگاه نمی کنند زیرا همین نگاه ممکن است او را از راه اصلی و مسابقه باز دارد.
 نکته: اگر کسی را بخشیدیم فراموش نکنیم که وضعیت به این سادگی به حال اول باز نمی گردد پس بعد بخشش با حکمت و با زیرکی با طرفتون برخورد کنید مگر اطمینان حاصل کنید که صد در صد آن شخص متحول مثبت شده.
 چون برنابا و پولس که در کلام می خوانیم که با هم مشکل پیدا کردند و بعد همدیگر را بخشیدند و هرگز همدیگر را ملاقات نکردند.
نکته :بخشش یعنی واگذار کردن اتهام به خدا و پذیرفتن حاکمیت خدا 
 واگر ما در این نوع از اختلاف افتادیم نباید با ایماندار دیگر بجنگیم چون نه تنها خودمان آسیب میبینیم بلکه نمی توانیم الگوی مناسبی برای دیگران باشیم
اما ایماندار می تواند واگذار کند به خداوند تا خدا برای او بجنگد زیرا خدا این کا را به خوبی بلد است.
نکته: بخشش اول به غیر ایمان دار می رسد. یعنی غیر ایمان دار را که خطا کرده زودتر ببخشید.
نکته:  بخشش به معنی خار و زبون شدن نیست یعنی در صورت بخشش خطاکاری که خطای خود را تکرار می کند لازم نیست زیاده روی کنیم و می توان مثلا این شخص را به قانون واگذار کرد. و با این بخشش فقط تلخی را از خود دور کنید.
 نکته: اگر خود ما خطایی نسبت به کسی انجام بدهیم و او با سماجت ما را نبخشد چه کنیم؟ بر اساس کلام خدا روش این است 
متی ۵ آیه ۲۳ تا ۲۴ 
 پس اگر هدیهٔ خود را به قربانگاه ببری و در آنجا به‌خاطر بیاوری كه برادرت از تو شكایتی دارد، هدیهٔ خود را جلوی قربانگاه بگذار و اول برو با برادر خود آشتی كن و آنگاه برگرد و هدیهٔ خویش را تقدیم كن.
اول حتی اگر هدیه برا قربانگاه خدا برده ای بگذار بر زمین یعنی هیچ کاری نکن و بعد طلب بخشش گن
یعنی به او  بگو که ترا ببخشد و بعد سعی کن تا جبران خسارت کنی و بعد دعا کن برای انجام این بخشش و در صورتیکه جواب مثبت نداد دستت را بشوی و بقیه قضایا را به خداوند بسپار.
 نکته: اگر خطایی نسبت به کسی انجام دادیم و دیگر برای تقاضای بخشش او در دسترس ما نباشد مثلا مرده است چه کنیم.
یعقوب 5 ایه 16 :نزد یكدیگر به گناهان خود اعتراف نمایی
و برای یكدیگر دعا كنید تا شفا یابید. دعای صمیمانهٔ شخص عادل و نیک بسیار مؤثّر است.
پس نزد شخص امین اعتراف کنیم به این گناه و خطا و بعد از خدا بخواهیم که ما را ببخشد. 
و باز در این باره در کلام ؛ رومیان ۱۲ ایه ۱۸ و ۱۹  داریم :حتّی‌الامكان تا آنجا كه مربوط به شماست با همهٔ مردم در صلح و صفا زندگی كنید. ای دوستان عزیز، به هیچ وجه انتقام خود را نگیرید، بلكه آن را به مكافات الهی واگذار كنید، زیرا در کتاب‌مقدس خداوند می گوید: «من مجازات می‌کنم و من جزا خواهم داد. اگر امکان دارد
 یعنی اگر امکان دارد در حد توان و قوت خودمون سعی کنیم با دیگران در صلح و صفا زندگی کنیم و بعد هم در همین ایه میگوید که انتقام را نیز به خدا واگذار کنیم و در اصل همه چیز را به خدا واگذار کنیم.

 نکته:یک اصل مهم در اجابت دعا #بخشش است.

Wednesday, 1 August 2018

آیات بی عدالتی و فساد الهی

  • آیات بی عدالتی و فساد الهی،‌ درک آدمها معمولا در طول تاریخ و# عرض جغرافیا از خدا و تخیلاتشان در مورد رفتارهای او در بسیاری از موارد به محتویات شخصیت خود آن آدمها ارتباط دارد. آدمهای مهربان خدایی مهربان، آدمهای تندخو خدایی تندخو،‌ آدمهای دانا خدایی دانا،‌ و آدمهایی ابله خدایی ابله را در گفته هایشان توصیف میکنند. در این بخش می آموزید که #قرآن چگونه خدا را توصیف میکند. خدایی که گمراه میکند، میکشد،‌ شکنجه میکند، مکر و حیله میکند. محمد یا هرآنکه این توصیافت از خدا را آورده شخصی است که آشکارا سادیست بوده است و از توضیح و تشریح  شیوه های شکنجه آدمها با جزئیاتی دلخراش لذت میبرده است.

  • النساء آیه 88 صفحه 93#
    چیست شما را که درباره منافقان دو گروه شده اید، و حال آنکه خدا آنان را به سبب کردارشان مرودو ساخته است؟ آیا میخواهید کسی را که گمراه ساخته هدایت کنید؟ و تو راهی پیش پای کسی که خداوند گمراهش کرده نتوانی نهاد.
     سوره النسا آيه 143 
     و هر کس را خداوند گمراه کند، راهی برای او نخواهی يافت
    سوره #الرعد آيه 33 
     و هر کس را خدا گمراه کند، راهنمايی برای او وجود نخواهد داشت
    سوره #الزمر آيه 23 
     و هر کس را خداوند گمراه سازد، راهنمايی برای او نخواهد بود
    سوره الزمر آيه 36 
     و هر کس را خداوند گمراه کند، هيچ هدايت‏ کننده‏ای ندارد

آیات برده داری قرآن


آیات برده داری، برده داری چیزیست که هیچیک از ما آنرا به چشم# ندیده ایم چون انسانها در چند نسل گذشته به شدت با آن در ستیز بودند و آنرا شکست دادند. امروز گاهی حمل و نقل انسانها برده داری مدرن خوانده میشود اما قرآن همان برده داری را تایید و در اسلام قانونی میکند که بدون شک غیر عادلانه و غیر انسانیست. قرآن انسانها را به دو دسته آزاد و برده تبدیل میکند،‌ و روشن# میسازد که انسان آزاد برتر از برده است. یک مسلمان میتواند برده داشته باشد، این برده ها با روشهای مختلف از جمله خرید و فروش و یا اسیر کردن در جنگ بدست می آیند. یک #مسلمان همچنین میتواند به هر تعدادی زنان برده داشته باشد و با آنها تماس جنسی برقرار کند، آری تجاوز به برده در #اسلام آزاد است،‌ و اسلامگرایان نیز از این حق خود گاهی با اسرا همچنان استفاده کرده اند. انسان برای اینکه بتواند به خدایی که برده داری را پذیرفته است اعتقاد .
داشته باشد یا باید اخلاق را کنار بگذارد یا عقل را،‌ و یا هردو را
ضَرَبَ لَكُم مَّثَلًا مِنْ أَنفُسِكُمْ هَل لَّكُم مِّن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن شُرَكَاء فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنتُمْ فِيهِ سَوَاء تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ.
برای شما از خودتان مثلی می آورد : مگر بندگانتان در آنچه به شما روزی ، داده ايم با شما شريک هستند تا در مال با شما برابر باشند و همچنان که شما آزادان از يکديگر می ترسيد از آنها هم بيمناک باشيد؟  آيات را برای مردمی که تعقل می کنند اين سان تفصيل می دهيم.
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقًا حَسَنًا فَهُوَ يُنفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَجَهْرًا هَلْ يَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ.
خدا برده زر خريدی را مثل می زند که هيچ قدرتی ندارد، و کسی را که از، جانب خويش رزق نيکويش داده ايم و در نهان و آشکارا انفاق می کند آيااين دو برابرند ? سپاس خاص خداست ، ولی بيشترشان نادانند.
در این آیات برده تعریف میشود، برده «هیچ قدرتی ندارد» و با ارباب خود برابر نیست.
قرآن، سوره المعارج (70) آیه 29 و 30
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ
إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ.
و کسانی که شرمگاه خويش نگه می دارند؛ مگر برای همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتی بر آنها نيست.
قرآن، سوره المؤمنون (23) آیات 5 و 6
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ.
و آنان که شرمگاه خود را نگه می دارند؛ جز بر همسران يا کنيزان خويش، که در نزديکی با آنان مورد ملامت قرار نمی گيرند.
قرآن، سوره المؤمنون (23) آیات 1 2 3 4 5 6 7
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ؛الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ؛وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ
وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ؛إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ؛فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ.
به تحقيق رستگار شدند مؤمنان؛آنان ، که در نمازشان خشوع می ورزند؛و آنان که از بيهوده اعراض می کنند؛و آنان که زکات را می پردازند
و آنان که شرمگاه خود را نگه می دارند؛ جز بر همسران يا کنيزان خويش، که در نزديکی با آنان مورد ملامت قرار نمی گيرند؛و کسانی که غير از اين دو بجويند از حد خويش تجاوز کرده اند.

امثال ۱۶

#کتاب_امثال_فصل_شانزدهم 1تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما پاسخ زبان از جانب خداوند می‌آید. 2همۀ راههای انسان در نظر وی پاک می‌نماید، اما...