Saturday, 29 December 2018

مرقس 14. قسمت سوم

آیه مهم مهم نکته: این آیه خیلی حرف ها دارد کوه زیتون جایی است که #عیسی را دستگیر می کنند و اینجا بعد شادی و خواندن سرود پرستش عیسی رفت به سمت مرگ و بحران و آیا ما هم پرستش می کنیم و به سوی بحران برویم و این فرق معیار ما و معیار های خداوند است. ما پرستش می کنیم برای فرار از بحران.
 27   عیسی ایشان را گفت، همانا همة شما امشب در من لغزش خورید، زیرا مکتوب است شبان را می‌زنم و گوسفندان پراکنده خواهند شد.
 28   امّا بعد از برخاستنم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.
زکریا 13، 7 #یهوه صبایوت میگوید: «ای شمشیر به ضدشبان من و به ضد آن مردی که همدوش من است برخیز! شبان را بزن و گوسفندان پراکنده خواهندشد و من دست خود را بر کوچکان خواهم برگردانید.» عیسی می گوید همه شما همراه من در این شب لغزش می خورید بر اساس همین نبوت زکریا عیسی پلان خود را کامل می گوید مرا می زنند شما لغزش می خورید و بعد از برخاستنم (یعنی قیام)
 29   پطرس به وی گفت، هرگاه همه لغزش خورند، من هرگز نخورم.
نکته: غرور پطرس اینجاست خدا می گوید لغزش می خورید پطرس می گوید نه این غرور و تکبر ایماندار است و اینجا پطرس خود را بسیار بالاتر از بقیه می بیند و این همان غرور روحانی است.
امثال 16،18  تکبر پیش رو هلاکت است، و دل مغرورپیش رو خرابی.
اول قرنطیان 10، 12 پس آنکه گمان برد که قایم است، باخبر باشد که نیفتد.
این را سر در خانه ایماندار باید نصب کرد وقتی فکر میکنی در ایمان حال خوبی داری مواظب باش که نیفتی. پس ایماندار در جایی که نمی دانی سکوت کن و جلو جلو حرف نزن.
 30   عیسی وی را گفت، هرآینه به تو می‌گویم که امروز در همین شب، قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، تو سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.
 31   لیکن او به تأکید زیادتر می‌گفت، هرگاه مردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم. و دیگران نیز همچنان گفتند.
نکته: بقیه هم در غرور روحانی لغزش خوردند.
لوقا  22 ، 31 تا 32 پس خداوند گفت: «ای شمعون، ای شمعون، اینک شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند، لیکن من برای تو دعا کردم تاایمانت تلف نشود و هنگامی که تو بازگشت کنی برادران خود را استوار نما
هر جا در #کتاب مقدس اسمی را دو بار صدا کرد یا تاکید در کار است یا خرابکاری روی داده است بطور مثال آنجا که در کلام گفته شده "ای شائول ای شائول - ای ایلیا ای ایلیا - ای قائن ای قائن  ودر لوقا 22 ،31 ای شمعون ای شمعون" اینجا شیطان خواست و خدا اجازه داد یعنیبعضی وقت ها خدا اجازه می دهد که شیطان در زندگی ما یک کارهایی انجام بدهد و این خداوند است که می گوید " من اجازه دادم تا شیطان بیاید و تو را تلنگور بزند" و در کتاب مقدس بازهم داریم از این مطلب و آن هم در مورد ایوب است. و اما خدا برای او دعا می کنه تا در این آزمایش قبول شود. پس خدا می گوید
مهم مهم مهم ایماندار بدان که پس از سقوط در ایمان و بعد از بلند شدن دوباره یک درس می گیری بنابراین از افتادن نترس چون بعد از بلند شدن، تو در یک برکت عالی ایمانی می افتی و ما هر جا سقوط کردیم پس از بلند شدن توسط خداوند  ما با قدرت خواهیم توانست دیگران را بلند می کنیم یعنی در همان نقطه خدا اجازه می دهد تا تو لغزش بخوری تا بعدا از تو استفاده کند.
 از لغزش ها گریزی نیست اما وای به حال کسی که مسبب آن بشود و عیسی هر روزه برای ما شفاعت و دعا می کند و ما نباید بترسیم وقتی کلام را می خوانیم می بینیم  این همان پطرسی است که در اعمال رسولان موعظه کرد و 5 هزار نفر ایمان آوردند و خود را لایق ندانست که چون عیسی بر روی  #صلیب برود و سر و ته مصلوب شد.
 32   و چون به موضعی که جتسیمانی نام داشت رسیدند، به شاگردان خود گفت، در اینجا بنشینید تا دعا کنم.
 33   و پطرس و یعقوب و یوحنّا را همراه برداشته، مضطرب و دلتنگ گردید
نکته: 3 شاگرد قوی عیسی کنار او فراخوان می شوند و اینجا عیسی دلتنگ است و مضطرب و این یعنی عیسی در هیات انسان کم می آورد و حتی بعدا روی صلیب بعدا هم می گوید خدا چرا من راترک کردی و اولین بار است که نمی گوید پدر و این جایی است که عیسی کم آورده است.
متی 27 ،46 و نزدیک به ساعت نهم، عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: «ایلی ایلی لما سبقتنی.» یعنی الهی الهی مرا چرا ترک کردی.
اما باید بدانیم که این سخن قبلا  توسط پیامبران گفته شده و بشارت داده شده است.
مزامیر 22 ،1 ای خدای من، ای خدای من، چرا مراترک کرده ای و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی؟
اشعیا 53 ، ایه 4 تا 6  لکن او غم های ما را بر خود گرفت و دردهای ما را بر خویش حمل نمود. و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم. و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. وتادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ماشفا یافتیم. جمیع ما مثل گوسفندان گمراه شده بودیم و هریکی از ما به راه خود برگشته بود وخداوند گناه جمیع ما را بروی نهاد.
نکته: همیشه جواب دعای ما مثبت نیست و عیسی می گوید خدایا این پیاله از من بگذرد و خداوند می گوید نه و ما باید یاد بگیریم که جواب نه هم جواب است و ما در نظر گفتن به خدا حق داریم اما تصمیم گیری و جواب آخر را به خدا واگذار کنیم 
نکته خاص : خدا بهترین ها را به کسی می دهد که حق انتخاب را به خود خدا واگذار کند.
34   و بدیشان گفت، نَفْس من از حزن، مشرف بر موت شد. اینجا بمانید و بیدار باشید.
نکته: نفس عیسی بالا نمی آید.
 35   و قدری پیشتر رفته، به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد.
 36   پس گفت، یا اَبّا پدر، همه‌چیز نزد تو ممکن است. این پیاله را از من بگذران، لیکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.
نکته : اینجا هم عیسی می گوید پدر ولی روی صلیب می گوید "خدا"
 37   پس چون آمد، ایشان را در خواب دیده، پطرس را گفت، ای شمعون، در خواب هستی؟ آیا نمی‌توانستی یک ساعت بیدار باشی؟
نکته: اول سوال میکند و در این سوال غم و اندوه است یعنی من ارزش یک ساعت را برای تو نداشتم و امروزه ما هم گاهی می خوابیم و از کنار خدا بودن می مانیم و این در مورد پطرسی است که تا چند لحظه پیش می گوید من تا مرگ هم با تو هستم.
مرقس14،31 لیکن او به تاکید زیادتر میگفت: «هرگاه مردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم.» ودیگران نیز همچنان گفتند.
نکته: ما هر چه به زبان می آوریم ممکن است به سرمان بیاید و در آزمایش قرار بگیریم و باید مواظب باشیم ولی کسی که مدعی مردن با خدا شد نتوانست حتی با او بیدار بماند.
 38   بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح البتّه راغب است لیکن جسم ناتوان.
نکته: پس بعضی وقت ها اگر تنبلی را کنار بگذاریم و به خواندن کلام و دعا بپردازیم چه برکت ها که خواهیم گرفت و این مربوط می شود به اینکه کارهای جسمانی زیاد می شود و  امکان حرکت روحانی را کمتر می کند.
 39   و باز رفته، به همان کلام دعا نمود.
نکته: به کدام کلام ؟؟ همان آیه 36 پدر این پیاله از من بگذرد و عیسی تا آیه 41 هم به همین وضع است و اینجا عیسی تنها شده و هر بار به سراغ برادران و رفیقان می رود تا شاید اتفاقی بیفتد ولی تنهایی با او همراه شده بود.
 40   و نیز برگشته، ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود و ندانستند او را چه جواب دهند.
 41   و مرتبه سوم آمده، بدیشان گفت، مابقی را بخوابید و استراحت کنید. کافی است! ساعت رسیده است. اینک، پسر انسان به دستهای گناهکاران تسلیم می‌شود.
نکته: یعنی دیگه فایده ندارد این امر از شما نیز گذشت و دیگر فایده ای ندارد پس بخوابید.
 42   برخیزید برویم که اکنون تسلیم کننده من نزدیک شد.
نکته: برخیزید برویم یعنی به کجا؟ عیسی که می داند شاگردان به دنبال او نمی آیند پس به کجا باید با هم بروند ؟ جواب : به سمت آزمایش می رویم به سمت دشمن من روبرو می شوم و آیا شما در این آزمایش چه خواهید کرد؟
دستگیری عیسی
 43   در ساعت وقتی که او هنوز سخن می‌گفت، یهودا که یکی از آن دوازده بود، با گروهی بسیار با شمشیرها و چوبها از جانب روسای کهنه و کاتبان و مشایخ آمدند.
 44   و تسلیم کننده او بدیشان نشانی داده، گفته بود، هر که را ببوسم، همان است. او را بگیرید و با حفظ تمام ببرید.
 45   و در ساعت نزد وی شده، گفت، یا سیّدی، یا سیّدی. و وی را بوسید.
 46   ناگاه دستهای خود را بر وی انداخته، گرفتندش.
 47   و یکی از حاضرین شمشیر خود را کشیده، بر یکی از غلامان رئیس کهنه زده، گوشش را ببرید.
نکته: پطرس است که شمشیر کشیده.
 48   عیسی روی بدیشان کرده، گفت، گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها به جهت گرفتن من بیرون آمدید!
 49   هر روز در نزد شما در هیکل تعلیم می‌دادم و مرا نگرفتید. لیکن لازم است که کتب تمام گردد.
نکته: همه اینها باید اتفاق بیافتد و نبوت ها باید امشب تمام شود.
 50   آنگاه همه او را واگذارده بگریختند.
نکته: اینجا همه فرار کردند با وجود آنکه حتی هنوز اتفاقی هم نیفتاده بود همه گریختند. 
 51   و یک جوانی با چادری بر بدن برهنه خود پیچیده، از عقب او روانه شد. چون جوانان او را گرفتند،
52   چادر را گذارده، برهنه از دست ایشان گریخت.
 نکته: این جوان خود مرقس است و پطرس کتاب را نوشته و مرقس جریان را تعریف کرده و پطرس یه جورایی این فرار مرقس را به تصویر می کشد.
محاکمه در حضور قیافا
 53   و عیسی را نزد رئیس کهنه بردند و جمیع روسای کاهنان و مشایخ و کاتبان بر او جمع گردیدند.
 54   و پطرس از دور در عقب او می‌آمد تابه خانة رئیس کهنه درآمده، با ملازمان بنشست و نزدیک آتش خود را گرم می‌نمود.
55   و روسای کهنه و جمیع اهل شورا در جستجوی شهادت بر عیسی بودند تا او را بکشند و هیچ نیافتند،
 56   زیرا که هرچند بسیاری بر وی شهادت دروغ می‌دادند، امّا شهادتهای ایشان موافق نشد.
نکته: هیچ چیزی را در عیسی نیافتند و این اشخاص با این همه دشمنی و فراست نتوانستند یک آتو و ملامت در عیسی بیابند تا او را محکوم کنند.
 57   و بعضی برخاسته شهادت دروغ داده، گفتند،
نکته:  در نهایت به دروغ روی آوردند. و به تهمت های دروغ روی آوردند
 58   ما شنیدیم که او می‌گفت، من این هیکلِ ساخته شده به دست را خراب می‌کنم و در سه روز، دیگری را ناساخته شده به دست، بنا می‌کنم.
نکته: تهمت دروغ
 59   و در این هم باز شهادتهای ایشان موافق نشد.
 60   پس رئیس کهنه از آن میان برخاسته، از عیسی پرسیده، گفت، هیچ جواب نمی‌دهی؟ چه چیز است که اینها در حقّ تو شهادت می‌دهند؟
 61   امّا او ساکت مانده، هیچ جواب نداد. باز رئیس کهنه از او سوال نموده، گفت، آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی؟
نکته : این هم یک نبوت است  اشعیا 53 ، 7 او مظلوم شد اما تواضع نموده، دهان خود رانگشود. مثل برهای که برای ذبح میبرند و مانندگوسفندی که نزد پشم برندهاش بیزبان است همچنان دهان خود را نگشود.
 62   عیسی گفت، من هستم؛ و پسر انسان را خواهید دید که برطرف راست قوّت نشسته، در ابرهای آسمان می‌آید.
نکته: خیلی قاطع عیسی همان کلمه ای را می گوید که چند هزار سال قبل موسی از درون بته آتش شنید ( من هستم ) و این در واقع همان خداوندی  است که در بته آتش گرفته با موسی سخن گفته است و عیسی پس از 3 بار سکوت چه قاطع می گوید من هستم.
خروج 3 ، 14      خدا به‌ موسی‌ گفت‌: «هستم‌ آنکه‌ هستم‌.» و گفت‌: «به‌ بنی‌اسرائیل‌ چنین‌ بگو: اهْیه‌ (هستم‌) مرا نزد شما فرستاد.»
آیا کسی را که پدر تقدیس کرده، به جهان فرستاد، بدو میگویید کفر میگویی، از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟
 63   آنگاه رئیس کهنه جامه خود را چاک زده، گفت، دیگر چه حاجت به شاهدان داریم؟
 64   کفر او را شنیدید! چه مصلحت می‌دانید؟ پس همه بر او حکم کردند که مستوجب قتل است.
نکته: کاهن جامه درید این یعنی همه چیز تمام شد.
 65   و بعضی شروع نمودند به آب دهان بر وی انداختن و روی او را پوشانیده، او را میزدند و می‌گفتند، نبوّت کن. و ملازمان او را میزدند.
انکار پطرس
 66   و در وقتی که پطرس در ایوان پایین بود، یکی از کنیزان رئیس کهنه آمد
 67   و پطرس را چون دید که خود را گرم می‌کند، بر او نگریسته، گفت، تو نیز با عیسی ناصری می‌بودی؟
68   او انکار نموده، گفت، نمی‌دانم و نمی‌فهمم که تو چه می‌گویی! و چون بیرون به دهلیز خانه رفت، ناگاه خروس بانگ زد.
نکته: اولین انکار
69   و بار دیگر آن کنیزک او را دیده، به حاضرین گفتن گرفت که این شخص از آنها است!
 70   او باز انکار کرد. و بعد از زمانی حاضرین بار دیگر به پطرس گفتند، در حقیقت تو از آنها می‌باشی زیرا که جلیلی نیز هستی و لهجه تو چنان است.
نکته: انکار دوم
 71   پس به لعن کردن و قسم خوردن شروع نمود که آن شخص را که می‌گویید نمی‌شناسم.
نکته: انکار سوم
نکته مهم : اینجا پطرس با کلام خودش لعنت را بر زبان خودش به خودش وارد می کند و پطرس که همیشه اولین و ارشد ترین بود در کنار عیسی از مقام اولی می افتد و در قیام عیسی می بینیم پطرس اولین کسی نیست که عیسی او را می بیند و این یعنی سقوط پطرس از مقام و مرتبه شاگرد اول بودن که بعدا عیسی در هنگام دادن ماموریت به پطرس با گفتن 3 بار اینکه مرا دوست داری این 3 لعنت را از زندگی پطرس به دور می اندازد.  لوقا 22 ، 61   آنگاه خداوندروگردانیده به پطرس نظر افکند پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود به خاطرآورد که قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد.
 72   ناگاه خروس مرتبه دیگر بانگ زد. پس پطرس را به‌خاطر آمد آنچه عیسی بدو گفته بود که قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود. و چون این را به‌خاطر آورد، بگریست.
نکته: این گریستن شفا است و گریستن پشیمانی و شرم و ندامت است و این کاری است که یهودا نکرد و پطرس با این گریستن نجات دوباره یافت پس راه توبه همیشه بروی ایماندار باز است.

گردآوری از سلسله دروس کلاس اسکایپی معلم در مسیح نیما رزیانی

No comments:

Post a Comment

امثال ۱۶

#کتاب_امثال_فصل_شانزدهم 1تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما پاسخ زبان از جانب خداوند می‌آید. 2همۀ راههای انسان در نظر وی پاک می‌نماید، اما...