Friday, 2 November 2018

داود 2

داود به دلیل ترس از شائول، با ششصد نفر همراهانش و خانواده آنان به شهر جَتّ در فلسطین و به نزد اَخیش پادشاه آنجا رفت. اَخیش محلی به نام صِقْلَغ را برای سکونت به آنان داد و داود برای یک سال و چهار ماه در انجا ماند و در این مدت با قبایل جَشُوریان و جَرِزّیان و عَمالَقَه در جنگ بود.
زمانی که داود همراه با اَخیش به جنگ رفته بود، عمالیقی‌ها به صِقْلَغ حمله کرده و شهر را سوزانده و همه و دو زن داود را نیز به اسیری بردند. داود پس از بازگشت و آگاهی از حمله عمالیقی ها، به تعقیب آنان پرداخته و پس از شکست دادن آنان همه اسیران و غنیمت‌ها را باز گرداند.
شائول در حمله فلسطینیان به اسرائیل شکست خورد و خودش و سه پسرش، یوناتان و ابیناداب و مَلْكیشُوع در این جنگ کشته شدند. در سومین روز بازگشت داود به صِقْلَغ از جنگ با عمالقه، شخصی نزد وی آمد و خبر شکست اسرائیل و کشته شدن شائول و یوناتان را به وی داد. داود و همراهانش برای قوم خدا و شائول و یوناتان ماتم گرفته و آن روز را روزه گرفتند. داود برای شائول و یوناتان مرثیه‌ای نوشته و دستور داد در سراسر اسرائیل خواند شود. متن این مرثیه در کتاب یاشَر ثبت شده است.
پس از مرگ شائول، #داود به شهر حَبْرُون رفت و در آنجا وی را به پادشاهی یهودا مسح کردند و داود مدت هفت سال و نیم بر خاندان یهودا در حَبْرُون# سلطنت کرد. بعد از مرگ شائول و سه پسرش در جنگ با فلسطینیان، ابنیر، جوانترین و تنها پسر شائول، اِیشْبُوشَت را به مَحْنایم آورده و در آنجا او را پادشاه ساخت. تمامی قبایل اسرائیل به غیر از قبیله یهودا که از داود حمایت می‌کردند، از پادشاهی اِیشْبُوشَت حمایت کردند.
در بین خاندان شائول و داود همیشه جنگ و نزاع بود. پس از آنکه اِیشْبُوشَت، ابنیر را متهم کرد که با یکی از کنیزان شائول به نام رصفه، دختر آیه، همبستر شده است. ابنیر خشمگین شده و دست از حمایت او برداشته و با قبول درخواست داود و برگردندان میکال زن سابق داود، عهد دوستی و همکاری با او بست. ابنیر هنگام که از حبرون و از نزد داود باز می‌گشت توسط یوآب در دروازه شهر و بدون آگاهی داود، به انتقام خون برادرش عسائیل، که توسط ابنیر در جنگ جبعون کشته شده بود، او را کشت.
او را در حبرون به خاک سپردند و داود برای او روزه گرفته و نوحه سرایی کرده و از او به عنوان یک مرد و یک سردار بزرگ یاد کرد.
اِیشْبُوشَت و اسرائیل پس از مرگ انبیر دچار اظطراب گشتند. دو تن از سرداران اِیشْبُوشَت به نامهای بَعْنَه و ریكاب، زمانی که او در خواب بود، وارد خانه شده و او را کشتند و سرش را برای داود بردند، داود هر دوی آنها را به سبب کارشان کُشت و سر اِیشْبُوشَت را در قبر اَبْنیر در حَبْرُون دفن كردند.
پس از مرگ اِیشْبُوشَت تمامی بزرگان اسرائیل در حَبْرُون جمع شده و داود را به پادشاهی تمامی اسرائیل مسح کردند. داود به مدت سی و سه سال بر یهودا واسرائیل سلطنت کرد. پس از آن داود به اورشلیم که در دست یبوسیان بود حمله کرد و پس از شکست آنان، قلعه صهیون را گرفت و در آنجا ساکن گشت و اورشلیم را پایتخت اسرائیل کرد و شروع به آبادانی شهر نمود. حیرام، پادشاه صور سفیرانی به همراه چوب سرو آزاد لبنان و نجاران و سنگ تراشان برای کمک و ساختن کاخی برای داود، به اسرائیل می‌فرستد. روز به روز بر قدرت داود افزوده می‌شد. فلسطینیان چون شنیدند داود به پادشاهی انتخاب شده، تمام نیروهای خود را برای جنگ با داود گرد آوردند، اما داود با کمک و راهنمایی خداوند، در دو نوبت آنان را شکست داد.
پس از آوردن صنوق عهد خداوند از فلسطین، آنرا در خانه کوهستانی ابیناداب قرار دادند. تابوت عهد مدت بیست سال در خانه ابیناداب باقی ماند، تا اینکه داود آنرا از آنجا برداشت. زمانی که داود تصمیم به انتقال تابوت عهد خداوند از خانه ابیناداب به اورشلیم گرفت، تمام قوم اسرائیل به بَعْلَه كه همان قریه یعاریم در یهوداست، رفتند. تابوت عهد را بر ارابه‌ای که توسط گاوان کشیده می‌شد قرار داده، و اَخِیو و عُزَّه مسئولیت راندن ارابه را بر عهده داشتند. چون گاوان ارابه می‌لغزیدند، عُزَّه دست خود را به صندوق عهد دراز کرد تا آنرا بگیرد و لی به سبب خشم خداوند در همانجا مُرد. و داود ترسیده صندوق عهد را به خانه عُوْبید اَدُوم جَتّی بردند. پس از سه ماه با قربانی و پایکوبی صندوق عهد را به اورشلیم برده و در خیمه‌ای که داود برایش مهیا کرده بود، قرار دادند.
داود با فلسطینیان وارد جنگ شده و ایشان را ذلیل و خوار ساخت. موآبیان و اَرامیان و ادومیان را شکست داد و ایشان به داود خراج می‌دادند. داود، هَدَدعَزَر، پادشاه صُوبَه را شکست داد و تُوعِی پادشاه حمات، پس از پیروزی داود پادشاه، بر هَدَدعَزَر، که از دشمنان تُوعِی بشمار می‌آمد، پسرش یورام را با هدایایی از ظروف نقره و طلا و برنج، نزد داود فرستاد تا جویای سلامتی داود و تبریک به وی باشد.خداوند در تمامی جنگها، داود را کامیاب می‌ساخت.
پس از آنکه امنیت و آرامی در کشور برقرار شد، داود روزی به ناتان نبی گفت که می‌خواهد برای صندوق عهد خداوند معبدی بسازد. اما خداوند به ناتان گفت برود و به داود بگوید که خداوند اجازه ساختن معبد را به او نمی‌دهد، اما خداوند می‌گوید که من یکی از پسرانت را وارث سلطنت تو خواهم کرد و او برای من معبدی خواهد ساخت.
داود روزی بر بالای پشت بام زنی به نام بَتْشَبَع را دیده و خواستار او گردید. بَتْشَبَع، زن اُوریای حِتِّی یکی از سی سردار شجاع لشکر داود بود. اوریا زمانی که با یوآب در جنگ با بنی عَمّون در رَبَّه بسر میبرد، داود با زن وی بَتْشَبَع همبستر شده و بَتْشَبَع حامله شد. داود با همکاری یوآب، نقشه قتل وی را کشیدند. اوریا را در خط اول جنگ قرار دادند تا کشته شود، داود پس از مرگ اوریا با زن وی بَتْشَبَع ازدواج کرد. خشم خداوند به توسط ناتان نبی به وی گفته شد و داود توبه کرده و خود را آماده برای تاوان گناهش کرد.خداوند پسر اول بتشبع را که حاصل زنا بود، بیمار و درگذشت. پس از آن بتشبع از داود، صاحب چهار پسر به نامهای شِمْعی و شوباب و ناتان و سُلیمان گردید. سلیمان به واسطه بتشبع به پادشاهی رسید، و داود سلیمان را به پادشاهی انتخاب کرد.
اَبْشالُوم سومین پسر از شش پسر داود بود. ابشالوم دارای خواهر زیبایی به نام تامار بود که با حیله توسط امنون برادر ناتنی ابشالوم مورد تجاوز قرار گرفت. اما داود پادشاه تنها غضبناک شده و از محاکمه او اجتناب کرد. اما ابشالوم از خواهر خود نگهداری کرده و کینه امنون را به دل گرفت. دو سال بعد, ابشالوم در بعل حاصور واقع در افرایم به مناسبت چیدن پشم گوسفندان جشنی بزرگ ترتیب داده و تمام پسران پادشاه را دعوت کرد. و به خادمین خود دستور داد، زمانی که امنون مست گردید او را بکشند و از هیچ چیز نترسند و بدین ترتیب امنون به قتل رسید. و ابشالوم فرار کرده و به تلمای (پسر عمیهود) پادشاه جشور پناه برد و سه سال در آنجا ماند. بعد از سه سال با تدبیر یوآب به اورشلیم بازگشت، اما برای مدت دو سال پدرش را ندید. او با عرابه و پنجاه مرد که پیشاپیش او می‌دویدند، با شکوه بسیار در بین انظار ظاهر گشته و با داوری در شکایات و مشکلات مردم، آنها را بر علیه پادشاه و به نفع خود می‌فریفت. بعد از چهار سال به بهانه ادای نذر در حَبْرُون، از پادشاه اجازه گرفته و به آنجارفت و به دنبال مشاور داود، اَخِیتُوفَلِ جیلونی فرستاده و پس از جلب نظر او ادعای پادشاهی کرد. داود پس از شنیدن این خبر از اورشلیم فرار کرده و ابشالوم وارد اورشلیم گردید و برای پادشاهی مسح گردید.
ابشالوم نقشه جنگی اَخِیتُوفَلِ را بر علیه داود که می‌توانست موفق باشد، نپذیرفته بلکه گوش به نظر حوشای ارکی داد و جاسوسان داود او را مطلع کرده و مانع پیروزی ابشالوم و کشته شدن داود شدند. افراد داود با سپاهیان ابشالوم در جنگل افرایم وارد جنگ شدند، حدود بیست هزار نفر در این نبرد کشته شدند، و ابشالوم در میان درختان بلوط گرفتار شده و توسط یوآب و سربازان او کشته شد. جنازه او را در گودالی میان جنگل انداخته و روی او را با توده بزرگی از سنگها پوشانیدند.
داود یوآب را برای سرشماری قوم خداوند فرستاد و خداوند را خشمگین ساخت. جاد، پیام داوری و مجازات خداوند را در مورد سرشماری قوم توسط داود، به او اعلام کرد. وبا بر اسرائیل قرار گرفت و بیش از هفتاد هزار نفر از بین رفتند. جاد از داود خواست تا مذبحی در خرمنگاه اَرُونه یبوسی برای خداوند برپا کند. پس از گذراندن قربانی در این مذبح، وبا از اسرائیل رفع گردید.
پس از آن زندگی داود در آرامش گذشت. در حدود هشتاد مزبور از مزامیر را داود سروده است. آخرین کلام او وصیت وی به سلیمان بوده است. وی در سن هفتاد سالگی پس از چهل سال و شش ماه سلطنت درگذشت و او را در کوه صیهون، در شهر داود دفن کردند و #سلیمان به جای پدرش بر سلطنت قرار گرفت.
برگرفته از سایت کلمه

No comments:

Post a Comment

امثال ۱۶

#کتاب_امثال_فصل_شانزدهم 1تدبیرهای دل از آنِ انسان است، اما پاسخ زبان از جانب خداوند می‌آید. 2همۀ راههای انسان در نظر وی پاک می‌نماید، اما...